اشعار

داستان عاشق شدن کی کاووس به سوادبه شاهنامه فردوسی

داستان عاشق شدن کی‌کاووس به سودابه یکی از بخش‌های مهم و پرکشمکش شاهنامه فردوسی است که با ازدواج شاه ایران و دختر شاه هاماوران پیوند دارد. سودابه از شخصیت‌های شناخته‌شده این بخش از شاهنامه است و حضور او در داستان، زمینه‌ساز مجموعه‌ای از اتفاقات مهم در زندگی کی‌کاووس و سپس سیاوش می‌شود. این روایت علاوه بر فضای عاشقانه، با دلبستگی، تصمیم‌های سرنوشت‌ساز، روابط خانوادگی و کشمکش‌های درباری همراه است و به یکی از داستان‌های اثرگذار شاهنامه تبدیل می‌شود. در مجله آفتاب، داستان عاشق شدن کی‌کاووس به سودابه از شاهنامه فردوسی به زبان ساده و روان روایت می‌شود تا روند شکل‌گیری این رابطه و اتفاقات مهم پیرامون آن برای خوانندگان امروز قابل‌فهم باشد.

داستان عاشق شدن کی کاووس به سوادبه شاهنامه فردوسی

ازان پس به کاووس گوینده گفت
که او دختری دارد اندر نهفت

که از سرو بالاش زیباترست
ز مشک سیه بر سرش افسرست

به بالا بلند و به گیسو کمند
زبانش چو خنجر لبانش چو قند

بهشتیست آراسته پرنگار
چو خورشید تابان به خرم بهار

نشاید که باشد به جز جفت شاه
چه نیکو بود شاه را جفت ماه

بجنبید کاووس را دل ز جای
چنین داد پاسخ که اینست رای

گزین کرد شاه از میان گروه
یکی مرد بیدار دانش‌پژوه

گرانمایه و گرد و مغزش گران
بفرمود تا شد به هاماوران

چنین گفت رایش به من تازه کن
بیارای مغزش به شیرین سخن

بگویش که پیوند ما در جهان
بجویند کار آزموده مهان

که خورشید روشن ز تاج منست
زمین پایهٔ تخت عاج منست

هرانکس که در سایهٔ من پناه
نیابد ازو کم شود پایگاه

کنون با تو پیوند جویم همی
رخ آشتی را بشویم همی

پس پردهٔ تو یکی دخترست
شنیدم که گاه مرا درخورست

که پاکیزه تخم‌ست و پاکیزه تن
ستوده به هر شهر و هر انجمن

چو داماد یابی چو پور قباد
چنان دان که خورشید داد تو داد

بشد مرد بیدار روشن روان
به نزدیک سالار هاماوران

زبان کرد گویا و دل کرد گرم
بیاراست لب را به گفتار نرم

ز کاووس دادش فروان سلام
ازان پس بگفت آنچ بود از پیام

چو بشنید ازو شاه هاماوران
دلش گشت پر درد و سر شد گران

همی گفت هرچند کاو پادشاست
جهاندار و پیروز و فرمان رواست

مرا در جهان این یکی دخترست
که از جان شیرین گرامی‌ترست

فرستاده را گر کنم سرد و خوار
ندارم پی و مایهٔ کارزار

همان به که این درد را نیز چشم
بپوشم و بر دل بخوابیم خشم

چنین گفت با مرد شیرین سخن
که سر نیست این آرزو را نه بن

همی خواهد از من گرامی دو چیز
که آن را سه دیگر ندانیم نیز

مرا پشت گرمی بد از خواسته
به فرزند بودم دل آراسته

به من زین سپس جان نماند همی
وگر شاه ایران ستاند همی

سپارم کنون هرچ خواهد بدوی
نتابم سر از رای و فرمان اوی

غمی گشت و سودابه را پیش خواند
ز کاووس با او سخنها براند

بدو گفت کز مهتر سرفراز
که هست از مهی و بهی بی‌نیاز

فرستاده‌ای چرپ‌گوی آمدست
یکی نامه چون زند و استا به دست

همی خواهد از من که بی‌کام من
ببرد دل و خواب و آرام من

چه گویی تو اکنون هوای تو چیست
بدین کار بیدار رای تو چیست

بدو گفت سودابه زین چاره نیست
ازو بهتر امروز غمخواره نیست

کسی کاو بود شهریار جهان
بروبوم خواهد همی از مهان

ز پیوند با او چرایی دژم
کسی نشمرد شادمانی به غم

بدانست سالار هاماوران
که سودابه را آن نیامد گران

فرستاده شاه را پیش خواند
وزان نامدارانش برتر نشاند

ببستند بندی بر آیین خویش
بران سان که بود آن زمان دین خویش

به یک هفته سالار هاماوران
همی ساخت آن کار با مهتران

بیاورد پس خسرو خسته دل
پرستنده سیصد عماری چهل

هزار استر و اسپ و اشتر هزار
ز دیبا و دینار کردند بار

عماری به ماه نو آراسته
پس پشت و پیش اندرون خواسته

یکی لشکر آراسته چون بهشت
تو گفتی که روی زمین لاله کشت

چو آمد به نزدیک کاووس شاه
دل آرام با زیب و با فر و جاه

دو یاقوت خندان دو نرگس دژم
ستون دو ابرو چو سیمین قلم

نگه کرد کاووس و خیره بماند
به سودابه بر نام یزدان بخواند

یکی انجمن ساخت از بخردان
ز بیداردل پیر سر موبدان

سزا دید سودابه را جفت خویش
ببستند عهدی بر آیین و کیش

ترجمه روان

پس از آن، یکی از سخن‌گویان به کاووس شاه گفت که پادشاه هاماوران دختری دارد که او را از دیگران پنهان نگه داشته است؛ دختری بسیار زیبا که اندامش همچون سرو بلند و کشیده است و گیسوان سیاهش مانند مشک بر سرش افشان شده است. قامتی بلند دارد، موهایش همچون کمند است، زبانش تیز و برنده و لبانش شیرین و دلنشین است. چنان زیبا و آراسته است که گویی بهشتی پرنقش و نگار است و درخشش چهره‌اش مانند خورشید در بهار روشن و خرم است.

سخن‌گو به کاووس گفت: «چنین دختری شایسته نیست همسر کسی جز شاه باشد؛ چه نیکو خواهد بود اگر شاه، چنین ماهی را به همسری برگزیند.»

دل کاووس با شنیدن این سخنان به سوی سودابه متمایل شد و گفت که این پیشنهاد را می‌پسندد. سپس از میان بزرگان و همراهان خود، مردی دانا، هوشیار و سخنور را برگزید؛ مردی گرانمایه و دلاور که خرد و دانش فراوان داشت. کاووس به او فرمان داد به هاماوران برود و با سخنان شیرین و سنجیده، دل پادشاه آن سرزمین را به این پیوند راضی کند.

کاووس به فرستاده گفت: «سخن مرا به او بگو و از او بخواه که درباره پیوند میان ما بیندیشد؛ زیرا بزرگان و جهان‌دیدگان نیز چنین پیوندی را شایسته می‌دانند. بگو خورشید روشنایی جهان از تاج من است و زمین، پایه تخت عاج من به شمار می‌آید. هرکس در سایه فرمان و پناه من قرار گیرد، جایگاه و قدرتش کاسته نمی‌شود، بلکه از حمایت من بهره‌مند خواهد شد.

اکنون می‌خواهم با تو پیوند دوستی و خویشاوندی برقرار کنم و راه آشتی را میان خود بگشایم. شنیده‌ام که در پس پرده تو دختری هست که برای من شایسته همسری است؛ دختری پاک‌نژاد و پاک‌تن که در هر شهر و انجمنی به نیکی از او یاد می‌شود. اگر او را به همسری من درآوری، بدان که داماد تو کسی همچون کی‌کاووس، پسر قباد خواهد بود و این وصلت برای تو مانند آن است که خورشید، روشنایی و بخشش خود را به تو ارزانی کرده باشد.»

فرستاده با خرد و روانی روشن به نزد پادشاه هاماوران رفت. سخنان خود را با نرمی و شیرینی آغاز کرد، سلام و درود فراوان کاووس را رساند و سپس تمام پیامی را که شاه ایران به او سپرده بود، بازگو کرد.

وقتی شاه هاماوران این سخنان را شنید، دلش به درد آمد و اندوهگین و پریشان شد. با خود گفت: «هرچند کاووس پادشاهی بزرگ، فرمانروایی پیروز و صاحب قدرت است، اما من در تمام جهان تنها همین یک دختر را دارم و او برای من از جان شیرینم عزیزتر است. اگر خواسته فرستاده را رد کنم و او را خوار و بی‌پاسخ بازگردانم، توان و پشتوانه‌ای برای جنگ با شاه ایران ندارم. پس بهتر است خشم و اندوه خود را فرو ببرم و چشم بر این درد ببندم.

اگر کاووس چنین چیزی از من می‌خواهد، گویی دو چیز گرانبها را از من می‌گیرد: دخترم و آرامش دلم. تا امروز ثروت و دارایی پشتوانه من بود و دلم به داشتن دخترم خوش بود؛ اما اگر شاه ایران او را از من بگیرد، دیگر چیزی برای دلخوشی من باقی نمی‌ماند. با این حال، اگر خواسته او چنین است، هرچه را بخواهد به او می‌سپارم و از فرمانش سرپیچی نمی‌کنم.»

سپس اندوهگین شد و سودابه را نزد خود فراخواند. او برای دخترش از درخواست کاووس سخن گفت و توضیح داد که فرستاده‌ای خوش‌سخن از سوی پادشاه ایران آمده و نامه‌ای نیز با خود آورده است. کاووس از او خواسته بود سودابه را به همسری بگیرد و به این ترتیب دخترش را از او جدا کند.

شاه هاماوران از سودابه پرسید: «اکنون نظر تو چیست؟ درباره این خواسته چه می‌اندیشی و چه راهی را درست می‌دانی؟»

سودابه پاسخ داد: «برای این کار راه دیگری بهتر از این نمی‌بینم. کسی که پادشاه جهان و فرمانروای سرزمین‌های بسیار است، اگر بخواهد با ما پیوند برقرار کند، چرا باید از این موضوع اندوهگین باشیم؟ هنگامی که چنین افتخاری نصیب کسی می‌شود، نباید شادی را با غم پاسخ داد.»

پادشاه هاماوران دریافت که سودابه از این ازدواج ناخشنود نیست و این پیوند را پذیرفته است. پس فرستاده کاووس را دوباره نزد خود خواند و او را در میان بزرگان و نامداران جای داد. سپس مطابق آیین و رسم آن روزگار، پیمان ازدواج را بستند و درباره این پیوند به توافق رسیدند.

شاه هاماوران یک هفته همراه بزرگان و مهتران خود مقدمات این وصلت را فراهم کرد. سپس برای بدرقه و همراهی دخترش، کاروانی باشکوه آماده ساخت. سودابه با دل اندوهگین اما با شکوه بسیار، همراه سیصد عماری و چهل تخت روان راهی شد. هزار اسب و هزار استر و شتر نیز همراه کاروان بودند که بار آنها را از دیبا، پارچه‌های گران‌بها، زر و دینار پر کرده بودند.

عماری‌ها را با شکوه فراوان آراسته بودند و در پیش و پسِ کاروان، همراهان و خدمتکاران بسیاری حرکت می‌کردند. لشکری آراسته نیز همراه این کاروان بود؛ چنان باشکوه که گویی سراسر زمین به گلستانی پر از لاله تبدیل شده است.

وقتی سودابه به نزدیکی کاووس شاه رسید، زیبایی و شکوه او بیش از پیش آشکار شد. چشمانش همچون یاقوتی درخشان و نرگس‌هایی زیبا بود و ابروانش مانند دو ستون ظریف و سیمین بر چهره‌اش نشسته بود.

کاووس وقتی او را دید، از زیبایی‌اش شگفت‌زده شد و لحظه‌ای خیره ماند. سپس برای سودابه نام خدا را بر زبان آورد و او را با نگاهی ستایش‌آمیز نگریست.

پس از آن، کاووس انجمنی از خردمندان و بزرگان، از جمله پیران و موبدان دانا، تشکیل داد و درباره شایستگی سودابه برای همسری خود با آنان مشورت کرد. آنان نیز سودابه را شایسته همسری شاه دانستند و سرانجام میان دو خاندان، مطابق آیین و رسم آن روزگار، پیمان ازدواج و پیوند بسته شد.

داستان عاشق شدن کی کاووس به سوادبه (بخش دوم) شاهنامه فردوسی

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت
✨ فال تاروت آنلاین
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت