اشعارمطالب خاص

شعرهای کوتاه حافظ / گلچین اشعار ناب ماندگار و عاشقانه حافظ شیرازی

حافظ شیرازی از برجسته‌ترین شاعران ادبیات فارسی است که اشعار او سرشار از عشق، عرفان، حکمت و زیبایی‌های ادبی است. بسیاری از علاقه‌مندان به شعر فارسی به دنبال شعرهای کوتاه حافظ و ابیات ماندگار او هستند تا از مفاهیم عمیق و دلنشین کلام این شاعر بزرگ بهره‌مند شوند. در این مطلب از مجله آفتاب، مجموعه‌ای از زیباترین اشعار کوتاه حافظ، بیت‌های ناب و جملات ماندگار این شاعر نام‌آشنا را گردآوری کرده‌ایم؛ اشعاری که پس از قرن‌ها همچنان الهام‌بخش و محبوب دوستداران ادب فارسی هستند.

شعرهای کوتاه حافظ / گلچین اشعار ناب ماندگار و عاشقانه حافظ شیرازی

تک بیت های عاشقانه حافظ

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

من از بیگانگان هرگز ننالم

که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

تا که از جانب معشوق نباشد کششی

کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

حافظِ گمشده را با غمت ای یارِ عزیز

اتحادیست که در عهد قدیم افتادست

دلِ من در هوایِ روی فَرُّخ

بُوَد آشفته همچون مویِ فَرُّخ

گر چه وصالش نه به کوشش دهند،

هر قدر ای دل که توانی بکوش

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

زیباترین شعرهای عاشقانه سعدی | گلچین اشعار کوتاه عاشقانه سعدی شیرازی

تک بیت های عاشقانه حافظ

هَواخواهِ تواَم جانا

و می دانم که می دانی

به حُسن خُلق و وفا کَس به یار ما نرسد…

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وز بستر عافیت برون خواهم خفت

قانع به خیالی ز تو بودیم

سخن عشق نه آن است که آید به زبان

سخن این است که ما

بی تو نخواهیم حیات

دل خرابی می‌ کند، دلدار را آگه کنید

‏تو نباشی ،

دلِ ما را ‏ثَمری نیست که نیست…

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

عشق دردانه‌ ست و من غواص و دريا ميكده

سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم

اندر سر ما خیال عشقت

هر روز که باد در فزون باد…!

آن چنان مهرِ تواَم در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود، از دل و از جان نرود

گفتم غمِ تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید

نه در برابر چشمی نه غایب از نظری

نه یاد می‌ کنی از ما نه می‌ روی از یاد

در وفایِ عشقِ تو مشهورِ خوبانم چو شمع

شب‌ نشینِ کویِ سربازان و رِندانم چو شمع

شعر کوتاه مولانا / مجموعه کوتاه‌ترین و زیباترین اشعار عاشقانه از مولانا

من ایستاده تا کُنَمَش جان فدا چو شمع

او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد

عشقِ تو نهالِ حیرت آمد

وصلِ تو کمالِ حیرت آمد

شهر خالی است ز عشاق مگر کز طرفی

دستی از غیب برون آید و کاری بکند

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

سینه مالامال درد است دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدارا همدمی

شعرهای کوتاه حافظ

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

اشعار فروغ فرخزاد / مجموعه کامل شعرهای کوتاه، بلند عاشقانه و ماندگار فروغ

شعرهای کوتاه حافظ

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

تا درخت دوستی کی بر دهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت و گو آیین درویشی نبود

ورنه با تو ماجراها داشتیم

شیوه چشمت فریب جنگ داشت

ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم

اشعار احمد شاملو (شعرهای کوتاه، بلند عاشقانه و زیبای احمد شاملو)

ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی

هزار نکته در این کار هست تا دانی

بجز شکردهنی مایه‌ هاست خوبی را

به خاتمی نتوان زد دم سلیمانی

هزار سلطنت دلبری بدان نرسد

که در دلی به هنر خویش را بگنجانی

چو لعل شکرینت بوسه بخشد

مذاق جان من ز او پر شکر باد

مرا از توست هر دم تازه عشقی

تو را هر ساعتی حسنی دگر باد

و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس

ز حقه دهنش چون شکر فرو ریزد

من آن فریب که در نرگس تو می‌بینم

بس آب روی که با خاک ره برآمیزد

فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست

کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود

مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست…

در انـــدرون مــــن خستـــه دل نـــدانــــم کــیســت

کــــه مـــن خموشـــم و او در فغــان و در غوغاست…

در آرزوی بوس و کنارت مردم

وز حسرت لعل آبدارت مردم

قصه نکنم دراز کوتاه کنم

بازآ بازآ کز انتظارت مردم

اشعار فاضل نظری | گلچینی از شعرهای کوتاه و بلند عاشقانه و معروف فاضل نظری

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

جز نقش تو در نظر نیامد ما را

جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت

حقا که به چشم در نیامد ما را

محترم دار دلم کاین مگس قند پرست

تا هوا خواه تو شد فر همایی دارد

از عدالت نبود دور گرش پرسد حال

پادشاهی که به همسایه گدایی دارد

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد

ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق

هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

نغز گفت آن بت ترسا بچه باده پرست

شادی روی کسی خور که صفایی دارد

چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان

همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

روی تو مگر آینه لطف الهیست

حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را

سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

اشعار هوشنگ ابتهاج | زیباترین و کامل‌ترین شعرهای عاشقانه و زیبای سایه

عکس نوشته اشعار حافظ

الا ای آهوی وحشی کجایی

مرا با توست چندین آشنایی

دو تنها و دو سرگردان دو بیکس

دد و دامت کمین از پیش و از پس

بیا تا حال یکدیگر بدانیم

مراد هم بجوییم ار توانیم

هـــر آن کــــه جانب اهـــل خدا نگــه دارد

خـــداش در همـــه حـــال از بلا نگــــــه دارد

حــدیث دوست نگــویم مگر به حضــرت دوست

کــــــــه آشنــــا سـخـــــن آشنــــا نگـــــــه دارد…

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود

مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

عکس نوشته اشعار حافظ

عیب رندان مکن‌ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی‌ آن دروَد عاقبت کار که کشت

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت

در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست

عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت

با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست

در صومعه زاهد و در خلوت صوفی

جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست

ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ

فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست

دوستان جان داده‌ام بهر دهانش بنگرید

کو به چیزی مختصر چون باز می‌ماند ز من

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من

ای بـــی‌خبــــر بکــــوش کــــه صاحب خبـــر شوی

تــا راهــــرو نباشـــی کـــــی راهـبــــــر شــــوی

در مکـــتب حقـــایق پیــــش ادیـــب عشـــق

هــان ای پسر بکـــوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی…

اشعار شهریار / کامل‌ترین و زیباترین اشعار شهریار کوتاه عاشقانه

شعرهای گلچین شده حافظ

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر

نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

گفتم : غم تودارم

چیزی نگفت وبگذشت

حافظ خوشابه حالت

یارم گذشت و یارت

گفتا غمت سرآید

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

به قصد جان من زار ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام

تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت

باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد

ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود

من سرگشته هم از اهل سلامت بودم

دام راهم شکن طره هندوی تو بود

بگشا بند قبا تا بگشاید دل من

که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود

به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر

کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا