اشعار

شعر کاش مرا به بوسه‌هاى دهانش ببوسد احمد شاملو (تفسیر)

شعر «کاش مرا به بوسه‌های دهانش ببوسد» از احمد شاملو از سروده‌های عاشقانه و عاطفی اوست که در آن، عشق، تمنای وصال، بوسه و اشتیاق به معشوق با زبانی شاعرانه و پرتصویر بیان می‌شود. شاملو در این شعر، احساس عاشق را بدون پنهان‌کاری و با بیانی صمیمی به تصویر می‌کشد و عشق را به تجربه‌ای عمیق و انسانی تبدیل می‌کند. در این مطلب از مجله آفتاب، به بررسی معنی، فضای عاطفی، تصاویر شاعرانه و تفسیر شعر «کاش مرا به بوسه‌های دهانش ببوسد» از احمد شاملو می‌پردازیم.

شعر کاش مرا به بوسه‌هاى دهانش ببوسد احمد شاملو (تفسیر)

«- کاش مرا به بوسه‌هاى دهانش
ببوسد.
عشق ِ تو از هر نوشاک ِ مستى‌بخش
گواراتر است.
عطر ِ الاولین
نشاطى از بوى خوش ِ جان ِ توست
و نامت خود
حلاوتى دلنشین است
چنان چون عطرى که بریزد.
خود از این روست که با کره‌گان‌ات دوست مى‌دارند.»

«- مرا از پس ِ خود مى‌کش تا بدویم،
که تو را
بر اثر بوى خوش ِ جان‌ات
تا خانه به دنبال خواهم آمد.»

«- اینک پادشاه ِ من است
که مرا به حجله‌ى پنهان خود اندر آورد!
سرا پا لرزان
اینک من‌ام
که از اشتیاق ِ او شکفته مى‌شوم!
آه! خوشا محبت ِ تو
که مرا لذت‌اش از هر نوشابه‌ى مستى‌بخش
گواراتر است!
تو را با حقیقت ِ عشق دوست مى‌دارند.»
«- اى دختران اورشلیم! شما را
به غزالان و ماده‌آهوان ِ دشت‌ها سوگند مى‌دهم:
دلارام ِ مرا که سخت خوش آرامیده بیدار مکنید
و جز به ساعتى که خود خواسته از خواب‌اش بر نه انگیزید!»

«- آواز ِ دهان ِ محبوب ِ من است این که به گوش مى‌شنوم!
اینک اوست که شتابان از شتاب ِ خویش
از کوه‌ها مى‌گذرد و از پشته‌ها بر مى‌جهد.

محبوب ِ جان ِ من آهو بچه‌یى نوسال است که شیر از پستان ِ ماده غزالان مى‌نوشد.
در پس ِ دیوار ِ ما ایستاده
از دریچه مى‌بیند، از پس ِ چفته‌ى تاک
و مرا مى‌خواند.»

«- برخیز – اى نازنین من! اى زیباى من! – و به سوى من بیا.
یکى ببین که زمستان گریخته، فصل ِ باران‌ها در راه‌گذر به پایان رسیده است و زمان ِ سرود و ترانه فراز آمده.
یکى در خرمن گل ببین که بر سراسر ِ خاک رُسته است.
بهار ِ نو باز آمده در سراسر ِ زمین ِ ما آواز ِ قمریکان است.
یکى در جوش ِ سرخ ِ میوه‌ى نو ببین که بر انجیربن نشسته،
یکى به خوشه‌هاى به گُل نشسته‌ى تاک ببین که خوش عطرى مى‌پراکند.

برخیز اى نازنین ِ من! اى زیباى من! و به سوى من بیا.
برخیز اى کبوتر ِ من که در شکاف ِ صخره‌ها لانه دارى، اى کبوتر ِ من که در جاى‌هاء ِ بلند مى‌نشینى!
بیا که مرا از دیدار ِ روى خود شادمان کنى و از شنیدن ِ آواز ِ خویش شکفته کنى
که صداى تو هوش‌ربا است
و روى تو هوش‌ربا است
در برترین ِ مقامى از هوش‌ربایى.»

«- دلدار ِ من از آن ِ من است به‌تمامى و من از آن ِ اویم به‌تمامى.
همچون شبان ِ جوانى که گله‌ى خود را در سوسن‌زاران به چرا مى‌برد
همچون‌روباهان‌جوان‌سال،که‌تاکستان‌هاى‌پُرگُل‌را تاراج مى‌کنند
) روبهکان را از براى من بگیرید! شبان جوان را بگیرید! (
دلدارم رمه‌ى بوسه‌هایش را خوش در سوسن‌زاران ِ من به گردش مى‌برد، خوش در تاکستان من به گردش مى‌برد.»

«- بدان ساعت که نسیم ِ مجمر گردان روز برخیزد،
بدان هنگام که سایه‌ها دراز، و آن‌گاه بى‌رنگ شود
زود به سوى من‌آ، اى دلدار ِ بى‌همتاى من!
زود به سوى من‌آ، اى شیرخواره‌ى ماده غزالان!
از دل ِ کوهساران درهم و آبکندهاى بِتِر، زود به سوى دلدار ِ خویش آى!»

این متن احمد شاملو در واقع بازآفرینی و ترجمه‌ای شاعرانه از بخش‌هایی از غزل غزل‌های سلیمان در عهد عتیق است؛ اما شاملو صرفاً متن مذهبی را به فارسی برنگردانده، بلکه با زبان شاعرانه خودش، آن را به تجربه‌ای بسیار انسانی از عشق، میل، تنانگی، انتظار، وصال و یگانگی عاشق و معشوق تبدیل کرده است.

تصویر کلی شعر

با متنی مواجهیم که سراسر از اشتیاق عاشقانه ساخته شده است. در اینجا عشق یک احساس آرام و کنترل‌شده نیست؛ نیرویی است که تمام وجود عاشق را دربرمی‌گیرد.

طبیعت، بدن، عطر، شراب، بوسه، بهار، آهو، کبوتر، تاکستان و گل‌ها همگی به زبان عشق سخن می‌گویند. در واقع شاعر برای توصیف عشق، میان انسان و طبیعت مرزی باقی نمی‌گذارد.

عاشق، معشوق را نمی‌خواهد فقط «ببیند»؛ می‌خواهد با او یکی شود، بوی او را دنبال کند، صدایش را بشنود، حضورش را لمس کند و در نهایت در وجود او آرام بگیرد.

«کاش مرا به بوسه‌های دهانش ببوسد»

شروع متن بسیار مستقیم است. عشق از همان ابتدا با بوسه و میل جسمانی معرفی می‌شود.

اما این میل صرفاً شهوانی نیست. بوسه برای عاشق تبدیل به نوشیدنی‌ای می‌شود که از هر شرابی مست‌کننده‌تر است:

عشق تو از هر نوشاک مستی‌بخش گواراتر است.

اینجا یک تصویر مهم شکل می‌گیرد: عشق جای شراب را می‌گیرد.

در ادبیات فارسی، شراب اغلب نماد مستی، رهایی و خروج از عقل عادی است. در این متن نیز عشق همان کاری را انجام می‌دهد که شراب انجام می‌دهد: انسان را از خود معمولی‌اش خارج می‌کند.

عاشق از عشق «مست» می‌شود، اما این مستی از جنس مستی جسمانی نیست؛ مستی حضور دیگری است.

عطر، نام و حضور معشوق

شاملو سپس عشق را به «عطر» تبدیل می‌کند. نام محبوب نیز مانند عطری خوش در وجود عاشق می‌پیچد.

این نکته ظریف است: معشوق حتی وقتی حضور فیزیکی ندارد، از طریق نام و بوی خود حضور دارد.

یعنی عشق وابسته به دیدن نیست. کافی است نام محبوب بر زبان بیاید تا حضور او در ذهن عاشق زنده شود.

به همین دلیل، نام معشوق خودش نوعی لذت است.

«مرا از پس خود می‌کش تا بدویم»

در اینجا عشق تبدیل به تعقیب معشوق می‌شود.

عاشق دنبال محبوب می‌دود و حتی بوی او برایش کافی است تا مسیر را پیدا کند. اینجا یک تصویر بسیار کهن عاشقانه وجود دارد: عاشق کسی است که مقصدش را می‌شناسد، اما برای رسیدن به آن باید دائماً در حرکت باشد.

معشوق در این شعر فقط محبوب نیست؛ قطب مغناطیسی وجود عاشق است.

هرچه محبوب دورتر باشد، اشتیاق بیشتر می‌شود.

«پادشاه من است که مرا به حجله پنهان خود اندر آورد»

در این بخش عشق به قلمرو وصال وارد می‌شود.

«پادشاه» بودن معشوق و «حجله» نشانه نوعی تسلیم عاشقانه است. عاشق خود را به محبوب می‌سپارد.

اما نکته مهم این است که این تسلیم از سر اجبار نیست؛ کاملاً داوطلبانه است.

عاشق از این که در برابر عشق خویش اختیار را رها کرده، احساس رهایی می‌کند.

این همان تناقض زیبای عشق است:

عاشق در برابر معشوق تسلیم می‌شود تا به آزادی برسد.

«ای دختران اورشلیم… دلارام مرا بیدار مکنید»

این قسمت یکی از لطیف‌ترین بخش‌های متن است.

عاشق از دیگران می‌خواهد معشوق را از خواب بیدار نکنند.

چرا؟

چون لحظه‌ای از آرامش محبوب برای او مقدس است.

عشق در اینجا فقط میل به تصاحب نیست؛ توانایی مراقبت از معشوق نیز هست.

عاشق می‌خواهد محبوبش آسوده بخوابد، حتی اگر خودش از فراق او رنج ببرد.

این نکته باعث می‌شود متن از یک عشق صرفاً جسمانی فاصله بگیرد و به عشق عاطفی و انسانی نزدیک شود.

آمدن محبوب از کوه‌ها

سپس ناگهان محبوب از راه می‌رسد:

از کوه‌ها می‌گذرد و از پشته‌ها می‌جهد.

معشوق در اینجا شبیه آهوست؛ جوان، پرتحرک، آزاد و گریزان.

تصویر آهو در این متن کاملاً معنادار است. آهو موجودی است که نمی‌توان به آسانی در اختیارش گرفت. زیباست، اما آزاد است.

بنابراین معشوق همزمان دو ویژگی دارد:

جذابیت و دست‌نیافتنی بودن.

و همین ترکیب، میل عاشق را شدیدتر می‌کند.

«برخیز ای نازنین من!»

از اینجا شعر به یکی از زیباترین تصاویر خود می‌رسد: بهار.

زمستان رفته است.

باران‌ها پایان یافته‌اند.

گل‌ها روییده‌اند.

قمریان آواز می‌خوانند.

انجیر و تاک میوه داده‌اند.

همه طبیعت در حال زایش است.

این اتفاق تصادفی نیست. در این شعر، بهار استعاره‌ای از بیداری عشق است.

زمستان = انتظار، سکون و جدایی

بهار = بیداری، وصال، میل و زندگی

بنابراین وقتی عاشق می‌گوید «برخیز»، در واقع فقط از معشوق نمی‌خواهد از خواب بلند شود؛ می‌خواهد از سکون به زندگی و از خاموشی به عشق وارد شود.

طبیعت به زبان عشق سخن می‌گوید

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این شعر، استفاده گسترده از عناصر طبیعی است:

گل، تاک، انجیر، کبوتر، آهو، سوسن، کوه، باران، بهار و میوه.

اما این‌ها صرفاً تزئینات شاعرانه نیستند.

طبیعت در این شعر تبدیل به بدن جهان عاشقانه شده است.

وقتی از تاکستان و گل و میوه سخن گفته می‌شود، در پشت این تصاویر مفهوم باروری، زایش و لذت نیز حضور دارد.

به همین دلیل متن حالتی بسیار زنده و جسمانی پیدا می‌کند.

«کبوتر من که در شکاف صخره‌ها لانه داری»

کبوتر یکی دیگر از نمادهای عشق است.

اما اینجا کبوتر در «شکاف صخره‌ها» لانه دارد؛ یعنی محبوب در مکانی پنهان و دست‌نیافتنی قرار گرفته است.

عاشق از او می‌خواهد بیرون بیاید تا بتواند:

  • چهره‌اش را ببیند
  • صدایش را بشنود
  • از حضورش شاد شود.

پس عشق فقط دیدن بدن معشوق نیست؛ دیدن و شنیدن همزمان محبوب است.

چهره و صدا هر دو برای عاشق هوش‌ربا هستند.

«دلدار من از آن من است به تمامی و من از آن اویم به تمامی»

این شاید یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های متن باشد.

عشق در اینجا به تملک متقابل تبدیل می‌شود.

اما تفاوت بزرگی با مالکیت معمولی دارد.

معشوق مال عاشق است و عاشق نیز مال معشوق.

یعنی رابطه یک‌طرفه نیست.

هر دو خود را به دیگری سپرده‌اند.

در نتیجه عشق تبدیل به نوعی یگانگی می‌شود؛ دیگر مرز میان «من» و «تو» تا حد زیادی محو می‌شود.

«رمه بوسه‌هایش»

اینجا شاملو تصویری بسیار جسمانی و حسی خلق می‌کند.

بوسه‌ها مانند گله‌ای در سوسن‌زار و تاکستان حرکت می‌کنند.

این تصویر همزمان دو چیز را کنار هم قرار می‌دهد:

طبیعت و تنانگی.

بوسه از یک طرف عملی انسانی است و از طرف دیگر مانند چیزی طبیعی، زنده و آزاد در باغ حرکت می‌کند.

در این جهان شعری، عشق چیزی مصنوعی نیست؛ جزئی از طبیعت هستی است.

«زود به سوی من آ»

در بخش پایانی، انتظار به اوج می‌رسد.

عاشق دیگر نمی‌خواهد محبوب را فقط در خواب یا خیال ببیند.

او را فرا می‌خواند:

بیا.

زود بیا.

از کوهستان عبور کن.

از آبکندها بگذر.

به سوی من بیا.

این تکرار «بیا» ضرب‌آهنگ شعر را تند می‌کند و حس اشتیاق را بالا می‌برد.

عشق دیگر در مرحله خیال نیست؛ در آستانه وصال قرار گرفته است.

لایه عرفانی شعر

اگرچه متن کاملاً جسمانی و عاشقانه است، می‌توان لایه‌ای عرفانی نیز در آن دید.

در بسیاری از سنت‌های عرفانی، معشوق زمینی می‌تواند نمادی از حقیقت مطلق باشد. در این خوانش:

عاشق = انسان جوینده

معشوق = حقیقت یا محبوب مطلق

زمستان = دوری از حقیقت

بهار = بیداری روح

حرکت به سوی محبوب = سلوک

وصال = رسیدن به حقیقت

اما به نظرم نباید این لایه عرفانی را جایگزین معنای عاشقانه شعر کرد. یکی از زیبایی‌های متن دقیقاً در این است که جسم و روح را مقابل هم قرار نمی‌دهد.

عشق هم بدن دارد و هم روح.

هم بوسه دارد و هم اشتیاق.

هم طبیعت دارد و هم معنای معنوی.

تفاوت نگاه شاملو با یک شعر عاشقانه معمولی

شاملو در این بازآفرینی، عشق را کوچک و شخصی نمی‌کند. عشق او گسترده، پرشور و تقریباً کیهانی است.

برای همین است که در کنار بوسه و حجله، ناگهان با کوه، بهار، خورشید، تاکستان، آهو و کبوتر مواجه می‌شویم.

انگار تمام طبیعت برای رسیدن دو عاشق به یکدیگر دست به کار شده است.

و این شاید مهم‌ترین ویژگی متن باشد: عشق یک اتفاق کوچک میان دو نفر نیست؛ رویدادی در تمام جهان است.

جمع‌بندی

این شعر تصویری از عشق در کامل‌ترین شکل آن ارائه می‌دهد؛ عشقی که از میل آغاز می‌شود، به اشتیاق می‌رسد، در انتظار می‌سوزد و سرانجام در آرزوی وصال و یگانگی قرار می‌گیرد.

در آن، بوسه با شراب، محبوب با آهو، عاشق با کبوتر، عشق با بهار و وصال با زایش طبیعت پیوند می‌خورد.

و شاید بتوان تمام متن را در یک حرکت خلاصه کرد:

عاشق در آغاز محبوب را می‌خواهد؛ در میانه او را می‌جوید؛ و در پایان می‌خواهد دیگر هیچ فاصله‌ای میان «من» و «تو» باقی نماند.

در نتیجه، نیروی اصلی شعر نه صرفاً شهوت و نه صرفاً عرفان است؛ بلکه میل عمیق انسان به یکی‌شدن با چیزی است که دوستش دارد.

ویدیو شعرخوانی عاشقانه احمد شاملو برای آیدا؛ و عشق را رعایت کرده ایم…

شعر بی گاهان به غربت به زمانی که خود در نرسیده بود از احمد شاملو

اشعار احمد شاملو (شعرهای کوتاه، بلند عاشقانه و زیبای احمد شاملو)

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت
✨ فال تاروت آنلاین
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت