اشعار

شعر زیبای صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟ از حافظ با تفسیر

شعر «صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا» یکی از مشهورترین غزل‌های حافظ است که با بیانی لطیف و سرشار از مفاهیم عاشقانه و عرفانی، به تضاد میان عقل و عشق، زهد و رندی، و ظاهر و باطن انسان می‌پردازد. حافظ در این غزل، با زبانی صمیمی و هنرمندانه، خود را عاشقی می‌داند که از مسیر حسابگری و مصلحت‌اندیشی فاصله گرفته و دل را به عشق سپرده است. همین نگاه عمیق، این شعر را به یکی از ماندگارترین آثار ادبیات فارسی تبدیل کرده و باعث شده در طول سال‌ها، خوانندگان برداشت‌های گوناگونی از آن داشته باشند. در این مطلب از مجله آفتاب، متن کامل شعر «صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا» را می‌خوانیم و سپس معنی، تفسیر ادبی، عرفانی و پیام‌های پنهان این غزل ارزشمند را به‌صورت کامل بررسی خواهیم کرد.

شعر زیبای صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟ از حافظ با تفسیر

صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟
ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوس
کجاست دِیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا؟

چه نسبت است به‌ رِندی صَلاح و تقوا را؟
سماعِ وَعظ کجا نغمهٔ رَباب کجا؟

ز رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد؟
چراغِ مُرده کجا؟ شمعِ آفتاب کجا؟

چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماست
کجا رَویم بفرما ازین جناب، کجا؟

مَبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه است
کجا همی‌ رَوی ای دل بدین شتاب کجا؟

بِشُد! که یادِ خوشش باد روزگارِ وصال
خود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا؟

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا؟

تفسیر شعر

این غزل از حافظ گفت‌وگویی صمیمی و صادقانه با خود و معشوق است. شاعر در سراسر شعر از فاصله میان آنچه «باید باشد» و آنچه «هست» سخن می‌گوید. او خود را انسانی عاشق، بی‌قرار و رند می‌داند که دیگر نمی‌تواند با ظاهرسازی، زهد ریاکارانه و زندگی بی‌عشق کنار بیاید. فضای شعر آمیخته‌ای از حسرت، اعتراض، دلتنگی و شیفتگی به معشوق است.

کلیدهای معنایی

اعتراف به ناتوانی و فروتنی
شعر با این پرسش آغاز می‌شود: «صلاح کار کجا و من خراب کجا؟» حافظ خود را فردی می‌داند که اسیر عشق شده و دیگر نمی‌تواند مانند زاهدان اهل حساب و احتیاط باشد. منظور او از «خراب»، انسانی است که عشق آرامش و نظم ظاهری زندگی‌اش را بر هم زده است.

انتقاد از ریاکاری مذهبی
در بیت دوم، حافظ از صومعه و خرقه سالوس خسته شده است. «خرقه سالوس» نماد زهد و دینداری ظاهری و ریاکارانه است. در مقابل، «دیر مغان» و «شراب ناب» در زبان حافظ نماد صداقت، آزادی از تظاهر و حقیقت‌جویی هستند، نه صرفاً شراب و میخانه به معنای ظاهری.

تفاوت راه عاشق و زاهد
حافظ می‌گوید میان عشق و زهد خشک فاصله‌ای بسیار زیاد وجود دارد. کسی که راه عشق را انتخاب کرده، دیگر با پند و اندرزهای خشک و ظاهری آرام نمی‌شود. به همین دلیل، نغمه رباب را دلنشین‌تر از موعظه می‌داند؛ زیرا موسیقی و عشق را زنده‌تر و اثرگذارتر از سخنان بی‌روح می‌بیند.

شناخت معشوق با دل ممکن است
در بیت «ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد؟» شاعر می‌گوید کسی که دلش با عشق آشنا نیست، هرگز زیبایی و حقیقت معشوق را درک نخواهد کرد. همان‌گونه که چراغ خاموش را نمی‌توان با خورشید مقایسه کرد، دل بی‌عشق نیز توان شناخت حقیقت را ندارد.

هشدار درباره فریب ظاهر
حافظ با اشاره به «سیب زنخدان» به زیبایی چهره معشوق اشاره می‌کند، اما هم‌زمان هشدار می‌دهد که این زیبایی می‌تواند عاشق را گرفتار کند. «چاه» در این بیت نماد گرفتاری و دشواری‌های عشق است؛ یعنی راه عشق در کنار زیبایی، رنج و آزمون نیز دارد.

حسرت روزهای وصال
در بخش پایانی، شاعر با اندوه از روزگار وصال یاد می‌کند؛ روزهایی که میان او و معشوق ناز، کرشمه، قهر و آشتی جریان داشت. اکنون آن روزها گذشته‌اند و تنها خاطره‌ای شیرین از آن‌ها باقی مانده است.

بی‌قراری عاشق
آخرین بیت نتیجه طبیعی همه احساسات پیشین است. حافظ می‌گوید از عاشق انتظار آرامش، صبر یا خواب نداشته باشید؛ زیرا عشق آرامش همیشگی را از او گرفته و زندگی‌اش را سراسر اشتیاق و انتظار کرده است.

خوانش فلسفی / عرفانی

این غزل بر تفاوت میان «زندگی ظاهری» و «زندگی عاشقانه» تأکید دارد. حافظ معتقد است حقیقت را نمی‌توان تنها با ظواهر، عبادت‌های نمایشی یا قوانین خشک به دست آورد. آنچه انسان را به حقیقت نزدیک می‌کند، صداقت، عشق و شناخت درونی است.

در نگاه عرفانی حافظ، عاشق کسی است که پذیرفته مسیر عشق با آرامش و آسایش همراه نیست. او حاضر است رنج، بی‌قراری و حتی سرزنش دیگران را تحمل کند، اما از این راه بازنگردد. از همین رو، غزل در نهایت ستایش عشقی است که انسان را از تظاهر دور می‌کند و به حقیقت نزدیک‌تر می‌سازد، هرچند این مسیر با سختی و ناآرامی همراه باشد.

شعر که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها از حافظ

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا