داستان نبرد شاه ایران با شاه مازندران (شاهنامه فردوسی)
داستان نبرد شاه ایران با شاه مازندران یکی از بخشهای مهم و پرهیجان شاهنامه فردوسی است که به رویارویی سپاه ایران با فرمانروای مازندران میپردازد. در این ماجرا، کیکاووس پس از تصمیم برای لشکرکشی به مازندران، با دشواریها و پیامدهای سنگینی روبهرو میشود و رویارویی میان دو سپاه به یکی از حوادث مهم این بخش از داستانهای شاهنامه تبدیل میشود. در ادامه این ماجرا، رستم برای نجات شاه ایران و پهلوانان گرفتار، وارد میدان میشود و حوادث نبرد میان ایران و مازندران آغاز میشود. در این مطلب از مجله آفتاب، داستان نبرد شاه ایران و شاه مازندران را به زبان ساده و روان روایت میکنیم و با یکی از مهمترین داستانهای حماسی فردوسی بیشتر آشنا میشویم.

چو رستم ز مازندران گشت باز
شه اندر زمان رزم را کرد سازسراپرده از شهر بیرون کشید
سپه را همه سوی هامون کشیدسپاهی که خورشید شد ناپدید
چو گرد سیاه از میان بردمیدنه دریا پدید و نه هامون و کوه
زمین آمد از پای اسپان ستوههمی راند لشکر بران سان دمان
نجست ایچ هنگام رفتن زمان
ترجمه روان
وقتی رستم از مازندران بازگشت و نزد کاووس شاه آمد، شاه بیدرنگ سپاه را برای جنگ آماده کرد. دستور داد سراپردهها و خیمههای شاهی را از شهر بیرون ببرند و تمام سپاه را به سوی دشت و هامون حرکت دهند.
لشکری عظیم به راه افتاد؛ آنقدر گسترده و انبوه بود که گرد و غبار ناشی از حرکت سپاهیان، خورشید را از دید پنهان کرد و آسمان از میان آن گرد سیاه ناپدید شد.
از شدت انبوهی سپاه، دیگر دریا و دشت و کوه به چشم نمیآمد و زمین نیز زیر فشار و رفتوآمد بیشمار اسبها گویی توان خود را از دست داده بود.
سپاه کاووس با شتاب و قدرت به پیش میراند و بدون درنگ راه خود را ادامه میداد؛ چنان با سرعت حرکت میکردند که گویی زمان نیز در برابر شتاب این لشکر فرصت ایستادن و درنگ نداشت.
داستان نبرد شاه ایران با شاه مازندران بخش دوم (شاهنامه فردوسی)



