غزل میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب از حافظ با تفسیر
غزل «میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب» از غزلهای دلنشین و رمزآلود حافظ شیرازی است که در آن شاعر با بهرهگیری از تصویرهای طبیعی مانند صبح، ابر، نور، باد و شراب، مفاهیم عمیقی از امید، رهایی، عشق و سلوک عرفانی را بیان میکند. حافظ در این غزل، طلوع صبح را نمادی از پایان تاریکی و آغاز روشنایی میداند و مخاطب را به رهایی از اندوه، غفلت و دلبستگیهای دنیوی دعوت میکند. همانند بسیاری از سرودههای او، این غزل نیز علاوه بر معنای عاشقانه، لایههای عرفانی و فلسفی فراوانی در خود دارد و هر بیت آن میتواند برداشتهای گوناگونی را پیش روی خواننده قرار دهد. در این مطلب از مجله آفتاب، به بررسی غزل «میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب» از حافظ میپردازیم و معنی ساده ابیات، نکات ادبی و تفسیر عاشقانه و عرفانی آن را به زبانی روان مرور خواهیم کرد.

میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب
الصَبوح الصَبوح یا اصحابمیچکد ژاله بر رخِ لاله
المُدام المُدام یا احبابمیوزد از چمن نسیمِ بهشت
هان، بنوشید دَم به دَم مِیِ نابتخت زُمْرُد زده است گل به چمن
راحِ چون لعلِ آتشین دریابدرِ میخانه بستهاند دگر
اِفتَتِح یا مُفَتِّح الاَبوابلب و دَندانْت را حقوق نمک
هست بر جان و سینههایِ کباباین چنین موسِمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاببر رخِ ساقیِ پری پیکر
همچو حافظ بنوش بادهٔ ناب
معنی ساده شعر
این غزل حافظ، سرشار از تصویرهای بهاری، دعوت به شادمانی و در عین حال انتقاد از ریاکاری است. شاعر با دیدن رسیدن صبح و طراوت طبیعت، مخاطبان خود را به نوشیدن «شراب معرفت و شادی» فرا میخواند و از بسته شدن درِ میخانه ــ که در شعر حافظ نماد آزادی، عشق و حقیقت است ــ اظهار شگفتی میکند.
تفسیر شعر
میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب
الصَّبوحَ الصَّبوحَ یا اصحاب
سپیدهدم فرا رسیده و ابرها همچون عمامهای بر سر آسمان نشستهاند. حافظ با عبارت عربی «الصبوح» (شراب بامدادی) دوستان را به آغاز روزی سرشار از نشاط و سرزندگی دعوت میکند.
این صبح، تنها آغاز یک روز نیست؛ بلکه نماد بیداری روح و رهایی از اندوه نیز هست.
میچکد ژاله بر رخِ لاله
المُدامَ المُدامَ یا احباب
شبنم بر گلهای لاله نشسته و طبیعت تازه و زنده شده است. حافظ با دیدن این زیبایی، باز هم یاران را به نوشیدن «شراب» دعوت میکند.
در نگاه عرفانی، این شراب همان شور عشق الهی و مستیِ معنوی است.
میوزد از چمن نسیمِ بهشت
هان، بنوشید دَم به دَم مِیِ ناب
نسیم بهاری، فضای باغ را مانند بهشت کرده است. حافظ میگوید اکنون که چنین فرصتی فراهم است، از لذت زندگی و عشق غافل نباشید.
پیام او این است که لحظههای زیبا را نباید از دست داد.
تخت زُمْرُد زده است گل به چمن
راحِ چون لعلِ آتشین دریاب
چمن از سبزی به زمرد میماند و گلها بر آن همچون پادشاهی نشستهاند. در چنین مجلسی، شراب سرخرنگ مانند یاقوت را باید غنیمت شمرد.
تقابل رنگ سبز چمن و سرخی شراب، تصویری بسیار چشمنواز خلق میکند.
درِ میخانه بستهاند دگر
اِفتَتِح یا مُفَتِّحَ الاَبواب
ناگهان شاعر با واقعیتی تلخ روبهرو میشود؛ درِ میخانه بسته شده است.
او با لحنی دعاگونه میگوید:
«ای گشاینده درها، این در را بگشا.»
در ظاهر منظور، گشودن درِ میخانه است؛ اما در لایهای عمیقتر، آرزوی گشوده شدن راه حقیقت، عشق و آزادی بیان میشود.
لب و دندانْت را حقوقِ نمک
هست بر جان و سینههایِ کباب
معشوق آنقدر لطف و زیبایی دارد که جان عاشقان، همچون گوشتی بر آتش، برای او کباب شده است.
«حقوق نمک» کنایه از حقشناسی است؛ یعنی اکنون که عاشقان اینگونه برای تو سوختهاند، سزاوار است به آنان مهربانی کنی.
این چنین موسِمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب
حافظ با لحنی انتقادی میگوید:
در چنین فصل زیبایی و هنگام شکوفایی طبیعت، بستن میخانه عجیب و نابخردانه است.
در معنای نمادین، او از کسانی انتقاد میکند که در زمان شکوفایی عشق و معنویت، راه شادی و حقیقت را میبندند.
بر رخِ ساقیِ پریپیکر
همچو حافظ بنوش بادهٔ ناب
در پایان، حافظ مخاطب را دعوت میکند که همچون خود او، با تماشای چهره زیبای ساقی و نوشیدن «باده ناب»، از قید غمها رها شود.
در عرفان حافظ، ساقی میتواند نماد معشوق الهی، پیر طریقت یا سرچشمه معرفت باشد و باده نیز کنایه از عشق، آگاهی و شور معنوی است.
مفاهیم و پیامهای اصلی غزل
- فرا رسیدن بهار، نماد بیداری و تجدید حیات روح است.
- زندگی کوتاه است و باید از فرصتهای زیبای آن بهره برد.
- عشق و شور معنوی، انسان را از اندوه و روزمرگی رها میکند.
- حافظ با بسته شدن میخانه، به ریاکاری و محدودیتهای ظاهری اعتراض میکند.
- طبیعت و زیباییهای جهان، نشانهای از لطف و رحمت الهی هستند.
جمعبندی
این غزل حافظ از شادترین و بهاریترین غزلهای اوست. شاعر با تصویرهایی چون سپیدهدم، شبنم، گل، نسیم و چمن، فضایی سرشار از طراوت میآفریند و خواننده را به بهرهگیری از لحظههای زندگی دعوت میکند. در کنار این شور و نشاط، حافظ انتقادی ظریف نیز مطرح میکند: بستن راه عشق، آزادی و حقیقت در هنگامی که جهان سرشار از زیبایی است، کاری خلاف طبیعت و حکمت زندگی است. از همین رو، این غزل هم ستایش بهار است و هم دعوتی به آزادگی، عشق و زیستن در لحظه.
غزل ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما از حافظ با تفسیر
غزل ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما از حافظ با تفسیر



