شعر رونق عهد شباب است دگر بُستان را از حافظ شیرازی
غزل «رونق عهد شباب است دگر بستان را» یکی از لطیفترین و امیدبخشترین سرودههای خواجه حافظ شیرازی است که با توصیف شکوه بهار، طراوت طبیعت و نو شدن جهان آغاز میشود. حافظ در این غزل، از زیباییهای فصل بهار تنها بهعنوان یک تصویر طبیعی استفاده نمیکند، بلکه آن را نمادی از تجدید حیات، امید، عشق، نشاط، رهایی از اندوه و فرصت دوباره برای زندگی میداند. زبان روان، تصویرسازیهای دلنشین و پیوند میان طبیعت و مفاهیم عرفانی، این شعر را به یکی از غزلهای ماندگار دیوان حافظ تبدیل کرده است. در این مطلب از مجله آفتاب، متن کامل غزل «رونق عهد شباب است دگر بستان را» را میخوانیم و سپس معنی و تفسیر ابیات آن را به زبانی ساده و روان بررسی خواهیم کرد.

رونق عهد شباب است دگر بُستان را
میرسد مژدهٔ گل بلبل خوشالحان راای صبا گر به جوانان چمن باز رَسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان راگر چنین جلوه کند مغبچهٔ بادهفروش
خاکروبِ درِ میخانه کنم مژگان راای که بر مه کشی از عَنبرِ سارا چوگان
مضطربحال مگردان، من سرگردان راترسم این قوم که بر دُردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان رایار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان رابرو از خانهٔ گردون به در و نان مطلب
کآن سیهکاسه در آخر بِکُشد مهمان راهر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان راماه کنعانی من! مسند مصر آنِ تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان راحافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
تصویر شعر
این غزل از حافظ شیرازی سرودی درباره شکوفایی زندگی، جوانی، آزادگی و پرهیز از ریاکاری است. حافظ از آمدن بهار آغاز میکند، اما بهتدریج شعر را به تأملی عمیق درباره ارزش عمر، ناپایداری دنیا، همراهی با انسانهای پاک و خطر دورویی میرساند. پیام اصلی غزل این است که زندگی کوتاهتر از آن است که در بند جاه، ریا و وابستگیهای دنیوی بمانیم.
کلیدهای معنایی
بهار؛ آغاز دوباره زندگی
حافظ غزل را با تصویر طراوت بهار آغاز میکند. باغ دوباره جان گرفته، گلها شکفتهاند و بلبل آواز میخواند. این بهار تنها فصل طبیعت نیست؛ نمادی از امید، نشاط، فرصتهای تازه و زنده شدن روح انسان است.
سلام عاشق به طبیعت
شاعر از باد صبا میخواهد اگر به باغ رسید، سلام او را به سرو، گل و ریحان برساند. این درخواست نشان میدهد که شاعر خود را با طبیعت همدل میداند و میان دل عاشق و شکوفایی جهان پیوندی عمیق برقرار میکند.
جذابیت حقیقت
حافظ میگوید اگر شاگرد جوان میخانه چنین دلرباست، من حاضرم مژگانم را جاروب آستان میخانه کنم. مقصود، ستایش ظاهر یک فرد نیست؛ میخانه در شعر حافظ نماد صداقت، آزادی از ریا و حقیقتجویی است و شاعر ارزش این فضا را از هر مقام ظاهری بالاتر میداند.
هشدار به معشوق
در بیتی دیگر، شاعر از معشوق میخواهد با زیبایی و دلربایی خود، عاشق سرگشته را بیش از این بیقرار نکند. این بیت، تصویری از ناتوانی عاشق در برابر جذبه محبوب و تأثیر عمیق عشق بر روح انسان است.
غرور زاهدان
حافظ هشدار میدهد کسانی که امروز مستمندان و رندان را مسخره میکنند، ممکن است روزی خود به همان راه کشیده شوند. او یادآور میشود که نباید هیچ انسانی را تحقیر کرد، زیرا روزگار همواره در حال تغییر است.
همنشینی با انسانهای الهی
شاعر سفارش میکند با مردان خدا همراه باش. همانگونه که کشتی نوح نجاتبخش مؤمنان بود، همراهی با انسانهای پاک نیز انسان را از طوفانهای زندگی حفظ میکند. منظور حافظ از «مردان خدا»، انسانهای صادق، وارسته و اهل حقیقت است.
بیاعتمادی به دنیا
حافظ دنیا را به خانهای تشبیه میکند که مهمان خود را سرانجام از میان میبرد. بنابراین نباید همه امید و آرزو را به این جهان بست. ثروت، مقام و آسایش دنیوی پایدار نیستند و نباید هدف نهایی زندگی شوند.
پایان مشترک همه انسانها
شاعر میگوید وقتی سرانجام همه انسانها مشتی خاک خواهند شد، ساختن کاخهای بلند و افتخار به مقام و ثروت چه ارزشی دارد؟ این بیت دعوتی به فروتنی و دوری از غرور است.
رهایی از زندان
حافظ محبوب خود را به یوسف تشبیه میکند که پس از سالها رنج، به حکومت مصر رسید. این اشاره نمادین میگوید که پس از سختی و صبر، زمان آزادی و کامیابی فرا میرسد و هیچ زندانی همیشگی نیست.
رندی؛ راه صداقت
در پایان، حافظ میگوید شاد باش، از زندگی لذت ببر و رندانه زندگی کن؛ اما هرگز دین و قرآن را وسیله فریب و رسیدن به منافع شخصی قرار مده. او میان ایمان راستین و تظاهر دینی تفاوتی آشکار قائل میشود و ریاکاری را بزرگترین آفت معنویت میداند.
خوانش فلسفی / عرفانی
در این غزل، بهار نماد فرصت زندگی است. حافظ یادآوری میکند که عمر مانند فصل بهار کوتاه و گذراست؛ پس انسان باید آن را با صداقت، عشق و آزادگی سپری کند، نه با حرص، غرور و تظاهر.
از نگاه او، ارزش انسان نه به ثروت و مقام، بلکه به پاکی دل، همراهی با اهل حقیقت و دوری از ریا بستگی دارد. دنیا هرچند زیباست، اما ماندگار نیست و هرکس سرانجام همه داراییهای خود را رها خواهد کرد.
پیام نهایی غزل این است که انسان باید از زیباییهای زندگی بهره ببرد، با انسانهای نیکدل همنشین شود، به تغییر و امید ایمان داشته باشد و در عین حال، هیچگاه حقیقت را قربانی ظاهرسازی و منفعتطلبی نکند. از نگاه حافظ، رندی حقیقی یعنی زیستن با آزادی، صداقت و آگاهی؛ نه با فریب و تظاهر.
غزل ساقیا برخیز و دَردِه جام را از حافظ شیرازی + تفسیر
شعر صوفی بیا که آیِنِه، صافیست جام را از حافظ شیرازی با تفسیر
شعر زیبای به مُلازِمانِ سلطان، که رساند این دعا را؟ از حافظ
شعر «دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را» از حافظ + معنی و تفسیر کامل



