نقد فیلم Le Samouraï؛ آلن دلون سامورایی فرانسوی

سینمای فرانسه در تاریخ سینما جایگاهی دارد که شاید کمتر سینمایی بتواند با آن رقابت کند؛ سینمایی متکی بر فرهنگ، فرم و شخصیتهایی که گاهی بیش از دیالوگ، با تصویر سخن میگویند. در میان چهرههای این سینما، آلن دلون بیش از هر چیز با تصویر مردی سرد، تنها و دستنیافتنی گره خورده است. برای دیدن کامل این تصویر، یکی از بهترین انتخابها Le Samouraï ساخته ژان پیر ملویل است؛ فیلمی که در آن سکوت، باران، خیابانهای خیس و چشمان آلن دلون به اندازه داستان اهمیت دارند.
فهرست محتوا
ژان پیر ملویل؛ سینمای سرد و خاموش

ژان پیر ملویل فیلمسازی بود که جهان آثارش را با سرمای خاصی میساخت؛ آدمهایی تنها، خیابانهایی خیس، جنایت و شخصیتهایی که انگار مدتهاست از زندگی فاصله گرفتهاند. از سامورایی تا «دایره سرخ» و «ارتش سایهها»، این فضای سرد و نوآر در آثار او تکرار میشود.
افتتاحیه Le Samouraï نمونه کاملی از همین جهان است. اتاقی تاریک، باران پشت پنجره، سیگار و مردی که در سکوت دراز کشیده است. هیچ توضیح اضافهای درباره جف کاستلو داده نمیشود. ملویل اجازه میدهد تصویر، شخصیت را معرفی کند.
کاستلو از جا بلند میشود، لباس میپوشد، مقابل آینه میایستد و کلاهش را روی سر میگذارد. همین رفتار ساده به لطف بازی آلن دلون تبدیل به یک لحظه ماندگار سینمایی میشود.
بازیگری همیشه فریاد زدن، گریه کردن یا نمایش یک رفتار عجیب نیست. گاهی بازیگری یعنی یک انسان جلوی دوربین لباس بپوشد و آنقدر دقیق و منحصربهفرد این کار را انجام دهد که احساس کنیم هیچ بازیگر دیگری نمیتوانست همان حرکت ساده را چنین اجرا کند. دلون استاد همین نوع بازی بود.
آلن دلون؛ بازیگری که با سکوت بازی میکرد
جف کاستلو بعد از پوشیدن لباس از اتاق خارج میشود، ماشین میدزدد، پلاکش را عوض میکند و برای قتل آماده میشود؛ تقریباً بدون آنکه کلمهای بر زبان بیاورد. ملویل به جای آنکه بگوید کاستلو قاتلی حرفهای و خونسرد است، این ویژگیها را در رفتار او نشان میدهد.
اما بخش بزرگی از این شخصیت را خود آلن دلون میسازد.
دلون چهرهای داشت که بهتنهایی میتوانست داستان تعریف کند. کودکی سخت، جدایی والدین و تجربههای تلخ زندگی، تصویری از انسانی تنها در او ساخته بود؛ تنهاییای که بعدها در بسیاری از نقشهایش دیده شد. حتی در سالهای پایانی عمر نیز از حسرت دیدن دوباره پدر و مادرش در کنار یکدیگر سخن گفته بود.
شاید به همین دلیل است که تنهایی جف کاستلو در بازی دلون مصنوعی به نظر نمیرسد. او صرفاً نقش یک مرد تنها را بازی نمیکند؛ انگار خودش معنای این تنهایی را میشناسد.
چشمان دلون در این فیلم از هر دیالوگی گویاترند. نگاه سرد او هنگام در دست گرفتن اسلحه، سکوتش مقابل دیگران و حتی شیوه راه رفتنش، اطلاعاتی درباره شخصیت میدهند که فیلمنامه مستقیماً توضیح نمیدهد.
مردی که هیچکس او را نمیشناسد

یکی از ویژگیهای مهم فیلم این است که درباره گذشته کاستلو تقریباً چیزی نمیدانیم. نمیدانیم چرا قاتل شده، از کجا آمده و چه چیزی او را به این زندگی رسانده است.
اما شاید همین خلأ باعث قدرت فیلم شده باشد.
کاستلو انسانی است که تقریباً از جهان جدا شده. پول میگیرد، آدم میکشد و کارش را انجام میدهد. حتی وقتی زنی که برای نجات او شهادت دروغ داده، با محبت در آغوشش میگیرد، واکنش دلون همچنان سرد است؛ گویی محبت برای این مرد چیزی ناشناخته است.
بازگشت او به محل جنایت نیز عجیب است. قاتلی باهوش که میداند ممکن است تحت تعقیب باشد، چرا باید دوباره به همان مکان برگردد؟ پاسخ را ملویل توضیح نمیدهد، اما چهره خسته دلون به اندازه کافی حرف میزند.
پایان؛ خودکشی یک سامورایی

اوج فیلم در مواجهه جف کاستلو با دختر پیانیست شکل میگیرد؛ زنی که او را هنگام قتل دیده اما در بازجویی گفته است کاستلو قاتل نیست.
کاستلو نمیتواند این رفتار را بفهمد. برای او سؤال مهم این نیست که چرا زن دروغ گفته؛ بلکه این است که چرا انسانی باید به او خوبی کند.
وقتی از دختر میپرسد چرا او را لو نداده، زن نیز از او میپرسد چرا رئیس رستوران را کشته است. پاسخ کاستلو ساده و بیاحساس است: برای پول.
اما همین پاسخ، تنهایی او را عمیقتر میکند. مردی که برای پول آدم میکشد، نمیتواند محبت رایگان انسانی دیگر را درک کند.
در پایان، کاستلو با علم به اینکه پلیس او را تعقیب میکند، به محل جنایت بازمیگردد. اسلحه را بیرون میآورد و وانمود میکند قصد کشتن دختر را دارد. پلیسها او را میکشند، اما بعد مشخص میشود اسلحه خالی بوده است.
کاستلو قصد کشتن دختر را نداشته؛ او برای مرگ خودش آمده بود.
این همان جایی است که عنوان فیلم معنای عمیقتری پیدا میکند. یک سامورایی تنها که در نهایت مرگ را خودش انتخاب میکند.
ملویل توضیحی برای این تصمیم نمیدهد و فیلم را تمام میکند. اما شاید نیازی هم به توضیح نباشد. پاسخ را میتوان در تمام فیلم و مهمتر از همه در چشمان خسته آلن دلون دید.
نتیجهگیری
Le Samouraï فیلمی است که بیش از داستان، با فضا، سکوت، فرم و بازی آلن دلون به یاد میماند. ژان پیر ملویل شخصیت جف کاستلو را با کمترین توضیح میسازد و آلن دلون با نگاه و سکوت، خلأهای او را پر میکند.
این فیلم یکی از بهترین نمونههای بازیگری خاموش در تاریخ سینماست؛ جایی که یک نگاه میتواند بیشتر از چند صفحه دیالوگ درباره یک انسان حرف بزند. جف کاستلو قاتلی حرفهای است، اما در عمق خود انسانی است که آنقدر از جهان فاصله گرفته که حتی محبت دیگران برایش غریب است.
شاید راز ماندگاری Le Samouraï همین باشد: آلن دلون در این فیلم فقط تنهاترین قاتل سینما نیست؛ تصویر انسانی است که دیگر دلیلی برای ادامه دادن پیدا نمیکند.
نقد فیلم Young Washington | شکست سینما در ساختن اسطوره جرج واشینگتن
نقد فیلم Obsession | قهرمان پوشالی ژانر ترس
نقد انیمیشن Minions & Monsters؛ کمدیای با طعم نوستالژی سینما



