اشعار

داستان پادشاهی طهمورث از شاهنامه فردوسی + نثر ساده

داستان پادشاهی طهمورث، سومین پادشاه جهان در اسطوره‌های ایرانی، روایتی پرشور از نبرد با دیوان، بند کردن اهریمنان و کشف هنرهای نوین است. در مجله آفتاب، این حماسه کهن را با نثری ساده و روان برای شما بازگو می‌کنیم. طهمورث که او را طهمورث دیوبند می‌نامند، با فرّ ایزدی و شجاعت کم‌نظیر خود، توانست دیوان سرکش را به اطاعت درآورد و از آنها نوشتن، کتابت، پزشکی، جادو و هنرهای رزمی را بیاموزد . او همچنین راه ریسندگی، پارچه‌بافی و اهلی‌سازی حیوانات را به انسان‌ها آموخت و شالوده تمدن بشری را استوارتر از پیش ساخت. با ما همراه باشید تا با این پادشاه فرزانه و دستاوردهای شگفت‌انگیزش آشنا شوید.

داستان پادشاهی طهمورث از شاهنامه فردوسی + نثر ساده

پسر بد مر او را یکی هوشمند
گرانمایه طهمورث دیو بند

بیامد به تخت پدر بر نشست
به شاهی کمر بر میان بر ببست

همه موبدان را ز لشکر بخواند
به خوبی چه مایه سخن‌ها براند

چنین گفت کامروز تخت و کلاه
مرا زیبد این تاج و گنج و سپاه

جهان از بدی‌ها بشویم به رای
پس آنگه کنم درگهی گرد پای

ز هر جای کوته کنم دست دیو
که من بود خواهم جهان را خدیو

هر آن چیز کاندر جهان سودمند
کنم آشکارا گشایم ز بند

پس از پشت میش و بره پشم و موی
برید و به رشتن نهادند روی

به کوشش از او کرد پوشش به رای
به گستردنی بد هم او رهنمای

ز پویندگان هر چه بد تیز رو
خورش کردشان سبزه و کاه و جو

رمنده ددان را همه بنگرید
سیه گوش و یوز از میان برگزید

به چاره بیاوردش از دشت و کوه
به بند آمدند آن که بد زان گروه

ز مرغان مر آن را که بد نیک تاز
چو باز و چو شاهین گردن فراز

بیاورد و آموختن‌شان گرفت
جهانی بدو مانده اندر شگفت

چو این کرده شد ماکیان و خروس
کجا بر خروشد گه زخم کوس

بیاورد و یک‌سر به مردم کشید
نهفته همه سودمندش گزید

بفرمودشان تا نوازند گرم
نخوانندشان جز به آواز نرم

چنین گفت کاین را ستایش کنید
جهان آفرین را نیایش کنید

که او دادمان بر ددان دستگاه
ستایش مر او را که بنمود راه

مر او را یکی پاک دستور بود
که رایش ز کردار بد دور بود

خنیده به هر جای شهرسپ نام
نزد جز به نیکی به هر جای گام

همه روز بسته ز خوردن دو لب
به پیش جهاندار بر پای شب

چنان بر دل هر کسی بود دوست
نماز شب و روزه آیین اوست

سر مایه بد اختر شاه را
در بسته بد جان بدخواه را

همه راه نیکی نمودی به شاه
همه راستی خواستی پایگاه

چنان شاه پالوده گشت از بدی
که تابید ازو فرّهٔ ایزدی

برفت اهرمن را به افسون ببست
چو بر تیز رو بارگی بر نشست

زمان تا زمان زینش بر ساختی
همی گرد گیتی‌ش بر تاختی

چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن ز گفتار او

شدند انجمن دیو بسیار مر
که پردخته مانند از او تاج و فرّ

چو طهمورث آگه شد از کارشان
بر آشفت و بشکست بازارشان

به فرّ جهاندار بستش میان
به گردن بر آورد گرز گران

همه نرّه دیوان و افسونگران
برفتند جادو سپاهی گران

دمنده سیه دیوشان پیش‌رو
همی بآسمان برکشیدند غو

جهاندار طهمورث بافرین
بیامد کمربستهٔ جنگ و کین

یکایک بیاراست با دیو جنگ
نبد جنگشان را فراوان درنگ

از ایشان دو بهره به افسون ببست
دگرشان به گرز گران کرد پست

کشیدندشان خسته و بسته خوار
به جان خواستند آن زمان زینهار

که ما را مکش تا یکی نو هنر
بیاموزی از ما که‌ت آید به بر

کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار

چو آزاد گشتند از بند او
بجستند ناچار پیوند او

نبشتن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند

نبشتن یکی نه، که نزدیک سی
چه رومی، چه تازی و چه پارسی

چه سغدی، چه چینی و چه پهلوی
ز هر گونه‌ای کان همی بشنوی

جهاندار سی سال از این بیشتر
چه گونه پدید آوریدی هنر

برفت و سر آمد بر او روزگار
همه رنج او ماند از او یادگار

ترجمه روان

پس از هوشنگ، پسر دانا و بزرگوارش طهمورث به پادشاهی رسید؛ همان پادشاهی که بعدها به خاطر شکست دادن دیوان، او را طهمورث دیوبند نامیدند.

او بر تخت پدر نشست، تاج پادشاهی بر سر گذاشت و خود را برای اداره جهان آماده کرد.

سپس همه موبدان، بزرگان و فرماندهان سپاه را گرد هم آورد و سخنان بسیاری درباره دادگری و فرمانروایی شایسته گفت.

او اعلام کرد:

«اکنون که تاج، تخت، سپاه و گنج در اختیار من است، سزاوار است از این قدرت برای آباد کردن جهان استفاده کنم.

می‌خواهم زمین را از پلیدی‌ها پاک کنم و پس از آن، حکومتی بر پایه عدالت برپا سازم.

دست دیوان و بدکاران را از همه جا کوتاه خواهم کرد، زیرا می‌خواهم فرمانروای شایسته جهان باشم.

هر دانشی و هر کاری که برای زندگی مردم سودمند باشد، آشکار خواهم کرد و آن را در اختیار همگان قرار می‌دهم.»

در زمان او، مردم یاد گرفتند چگونه پشم گوسفندان و بره‌ها را بچینند، آن را بتابند و از آن نخ و پارچه تهیه کنند.

سپس از آن پارچه‌ها لباس دوختند و طهمورث راه بافتن و استفاده از آنها را به مردم آموخت.

او همچنین حیوانات تندرو و سودمند را اهلی کرد و برای خوراکشان علف، کاه و جو فراهم ساخت.

از میان جانوران وحشی نیز حیواناتی مانند یوزپلنگ و سیاه‌گوش را برگزید، آنها را از کوه و دشت به دست آورد و رام کرد تا در شکار به انسان کمک کنند.

از میان پرندگان نیز پرندگانی چون باز و شاهین را گرفت و شیوه آموزش و تربیت آنها را به مردم آموخت؛ کاری که همگان را شگفت‌زده کرد.

سپس مرغ و خروس را نیز اهلی کرد و در اختیار مردم گذاشت تا از گوشت، تخم و دیگر سودهای آنها بهره‌مند شوند.

او سفارش کرد که با این جانوران مهربان باشند، از آنها به خوبی نگهداری کنند و بیهوده آزارشان ندهند.

سپس گفت:

«به خاطر این نعمت‌ها، خداوند آفریننده را سپاس بگویید؛ زیرا اوست که انسان را بر جانوران چیره ساخته و راه بهره‌گیری درست از آنها را به ما آموخته است.»

طهمورث وزیری پاک‌دامن و خردمند داشت که نامش شهرسپ بود.

او مردی درستکار و نیک‌اندیش بود و هیچ‌گاه قدمی جز در راه خیر برنمی‌داشت.

بیشتر روزها روزه می‌گرفت و شب‌ها را تا صبح به عبادت و نیایش خداوند می‌پرداخت.

همه مردم او را دوست داشتند، زیرا پرهیزگاری و عبادت، شیوه همیشگی زندگی او بود.

شهرسپ همواره خیرخواه شاه بود و نمی‌گذاشت دشمنان به او آسیب برسانند.

پیوسته طهمورث را به راه نیکی و راستی راهنمایی می‌کرد و از او می‌خواست که پایه‌های حکومت خود را بر عدالت استوار سازد.

در نتیجه، طهمورث آن‌چنان از بدی‌ها دور شد که فرّه ایزدی، یعنی شکوه و تأیید الهی، در وجودش آشکار شد.

سرانجام با نیروی همین فرّه ایزدی، اهریمن را با جادوی خود در بند کشید و بر او چیره شد.

او بر اسب تیزرویش سوار می‌شد و اهریمن را همچون مرکب به گردش در جهان می‌برد تا نشان دهد که پلیدی در برابر نیروی خداوند و انسان دادگر ناتوان است.

وقتی دیوان این قدرت و شکوه را دیدند، از فرمان او سرپیچی کردند و گرد هم آمدند تا تاج و تختش را از او بگیرند.

اما طهمورث از نقشه آنان آگاه شد، خشمگین گردید و با قدرت به مقابله برخاست.

او گرز سنگین خود را برداشت و با فرّه ایزدی به جنگ دیوان رفت.

دیوان و جادوگران، به فرماندهی دیوی سیاه، با سپاهی بزرگ به میدان آمدند و فریاد و هیاهویشان آسمان را پر کرد.

طهمورث نیز با شجاعت به میدان نبرد رفت.

جنگ چندان طول نکشید؛ او بسیاری از دیوان را با افسون در بند کشید و گروهی دیگر را با گرز خود از پا درآورد.

دیوان که شکست خورده و اسیر شده بودند، از او درخواست بخشش کردند و گفتند:

«ما را نکش. اگر جانمان را ببخشی، دانشی به تو می‌آموزیم که برای مردم بسیار سودمند خواهد بود.»

طهمورث درخواست آنان را پذیرفت و به آنان امان داد تا آن راز را آشکار کنند.

پس از آن، دیوان به او هنر نوشتن را آموختند و دل او را با دانش روشن کردند.

آنها تنها یک نوع خط نیاموختند، بلکه نزدیک به سی گونه خط و زبان را به او آموزش دادند؛ از جمله خط و زبان رومی، تازی، پارسی، سغدی، چینی و پهلوی و بسیاری دیگر.

طهمورث بیش از سی سال بر جهان فرمان راند و در این مدت، دانش‌ها و هنرهای فراوانی را در میان مردم گسترش داد.

سرانجام عمر او نیز به پایان رسید و از این جهان رفت؛ اما همه تلاش‌ها، آبادانی‌ها و دستاوردهایش به عنوان یادگاری ارزشمند برای آیندگان باقی ماند.

داستان پادشاهی جمشید از شاهنامه فردوسی؛ هفتصد سال شکوه و فرّ ایزدی

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت
✨ فال تاروت آنلاین
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت