نقد فیلم On Swift Horses؛ وقتی یک مثلث عاشقانه گم میشود

On Swift Horses از آن فیلمهایی است که در شروع، ایدهای جذابتر از نتیجه نهایی خود دارد. دانیل میناهان در همان دقایق ابتدایی موفق میشود رابطهای پرتنش میان موریل، لی و جولیوس شکل دهد؛ رابطهای که میتوانست یک درام عاشقانه قدرتمند درباره خیانت، میل، ازدواج و رؤیاهای سرکوبشده باشد. اما فیلم به مرور از همین مسیر فاصله میگیرد و با گسترش خطوط داستانی مربوط به هویت جنسی و زندگی جولیوس، تمرکز اولیه خود را از دست میدهد. نتیجه فیلمی است که در فضاسازی و بازیگری موفق است، اما فیلمنامهاش نمیتواند تمام ایدههایی را که مطرح میکند به یک اندازه پرورش دهد.
فهرست محتوا
شروعی که وعده یک مثلث عاشقانه خوب میدهد
داستان در دهه ۱۹۵۰ آمریکا میگذرد؛ زمانی که لی، سربازی بازگشته از جنگ کره، همراه همسرش موریل زندگی تازهای را آغاز کرده است. ورود جولیوس، برادر لی، این زندگی آرام را به هم میزند و خیلی زود میان شخصیتها کششی شکل میگیرد که یکی از جذابترین بخشهای فیلم است.
دانیل میناهان در همان سکانسهای ابتدایی به خوبی میداند چگونه میان شخصیتها تنش ایجاد کند. نگاه موریل و جولیوس، حضور لی و جذابیت بازیگران باعث میشود مخاطب خیلی سریع وارد روابط آنها شود.
در واقع فیلم در ابتدا یک مثلث عاشقانه میسازد که میتوانست ستون اصلی یک اثر بسیار خوب باشد؛ اما مشکل از جایی آغاز میشود که داستان تصمیم میگیرد مسیر خود را بیش از اندازه گسترش دهد.
جولیوس؛ شخصیتی که میتوانست کافی باشد

جولیوس شخصیتی است که هویت و تمایلات متفاوت او میتواند به خودی خود بخش مهمی از داستان باشد. جامعه محافظهکار دهه ۵۰ آمریکا نیز بستر مناسبی برای پرداختن به فشار اجتماعی و دشواری زندگی چنین شخصیتی فراهم میکند.
مشکل فیلم در اصل پرداختن به این موضوع نیست؛ مشکل، نحوه قرار گرفتن این خط داستانی در ساختار فیلم است.
فیلم ابتدا رابطهای را میان موریل و جولیوس شکل میدهد که برای مخاطب ملموس و قابل لمس است، اما بعد به شکلی فزاینده وارد مسیرهای دیگری میشود. در نتیجه، داستانی که در ابتدا کشش زیادی داشت، آرامآرام از مرکز توجه فاصله میگیرد.
به نظر من اگر فیلم میتوانست همان تمرکز اولیه را حفظ کند، نتیجه بسیار جذابتر میشد. مسئله این نیست که یک شخصیت نباید هویت یا رابطهای متفاوت داشته باشد؛ مسئله این است که هر خط داستانی باید در خدمت کلیت فیلم قرار بگیرد و حس دراماتیک ایجاد کند.
تفاوت میان چیزی که دیده میشود و چیزی که حس میکنیم
یکی از نقاط قابل بحث فیلم همین مسئله است. روابط موریل و لی و همچنین کشش میان موریل و جولیوس در بسیاری از لحظات، حس و انرژی بیشتری دارند. نگاه بازیگران، سکوتها و رفتارهایشان باعث میشود مخاطب تنش موجود میان آنها را احساس کند.
دیزی ادگار جونز در نقش موریل توانسته زنی را نشان دهد که میان زندگیای که برایش ساخته شده و خواستههای درونی خودش گرفتار است. ویل پولتر نیز در نقش لی، تصویری از مردی ساده، زحمتکش و خانوادهدوست ارائه میدهد که نمیخواهد زندگی مشترکش را از دست بدهد.
جیکوب الوردی هم برای نقش جولیوس انتخاب مناسبی است. حضور او از همان ابتدا به داستان انرژی میدهد و نگاهش به موریل، بدون نیاز به توضیح زیاد، رابطه میان این دو را شکل میدهد.
اما هرچه فیلم از مثلث اصلی فاصله میگیرد، این انرژی کمتر میشود. در نتیجه برخی روابطی که قرار است از نظر احساسی اهمیت داشته باشند، برای من به اندازه رابطه اولیه شخصیتها اثرگذار نیستند.
آیا فیلم تحت تأثیر فضای هالیوود قرار گرفته است؟
فیلم در بستری ساخته شده که موضوعاتی مانند هویت جنسی، آزادی فردی و فشار اجتماعی در آن اهمیت دارند. On Swift Horses نیز طبیعتاً به سراغ همین مسائل میرود.
اما میتوان پرسید آیا همه این عناصر از دل داستان بیرون آمدهاند یا بخشی از آنها برای گسترش موضوعات فیلم به آن اضافه شدهاند؟
از نگاه من، مشکل فیلم بیشتر در تحمیل شدن برخی خطوط داستانی به ساختار اصلی است. فیلم در ابتدا کشش بسیار خوبی ایجاد میکند، اما بعد به جای اینکه همان کشمکش را عمیقتر کند، مسیر خود را تغییر میدهد.
همین اتفاق باعث میشود بعضی بخشها احساس کنند داستان اصلی در حال قربانی شدن برای داستانی فرعی است. در نتیجه حتی وقتی فیلم به موضوعات مهمی درباره هویت و سرکوب اجتماعی میپردازد، الزاماً تأثیر احساسی مورد انتظار را ایجاد نمیکند.
فضاسازی؛ جایی که فیلم موفق است
اگر از مشکلات فیلمنامه عبور کنیم، On Swift Horses در ساخت فضای دهه ۱۹۵۰ آمریکا موفق عمل میکند.
لباسها، دکورها، رنگبندی و نورپردازی به خوبی حالوهوای آن دوره را منتقل میکنند. فیلم فضایی نوستالژیک دارد، اما این نوستالژی همیشه آرام و دلنشین نیست؛ نوعی خفگی نیز در پس آن دیده میشود که با وضعیت شخصیتها هماهنگ است.
میزانسنها نیز به معرفی شخصیتها کمک میکنند و شهرها تنها پسزمینهای برای اتفاقات نیستند، بلکه بخشی از اتمسفر فیلم را میسازند.
موسیقی نیز با فضای اثر هماهنگ است، هرچند اگر فیلم بیشتر به سمت جاز و کانتری میرفت، به نظرم میتوانست هویت موسیقایی جذابتری پیدا کند.
مسابقات اسبدوانی؛ هیجانی که شکل نمیگیرد
یکی دیگر از نقاط ضعف فیلم، صحنههای مربوط به مسابقات اسبدوانی است. این بخشها از نظر داستانی اهمیت دارند، اما از نظر اجرا نمیتوانند هیجان لازم را ایجاد کنند.
در چنین صحنههایی انتظار داریم اضطراب، ریسک و احتمال شکست را احساس کنیم، اما فیلم در بسیاری از لحظات نمیتواند این حس را به مخاطب منتقل کند.
حتی بازی دیزی ادگار جونز در این بخشها گاهی ضعیف به نظر میرسد؛ البته مشکل اصلی را باید در متن و کارگردانی جستوجو کرد. وقتی فیلمنامه نتواند احساسات شخصیت را به شکل دقیق بسازد، بازیگر نیز ابزار کافی برای انتقال آن احساس ندارد.
در کنار این مسئله، برخی شخصیتهای فرعی نیز بیش از آنکه به داستان کمک کنند، بار اضافه هستند و فرصت چندانی برای تبدیل شدن به بخشی معنادار از روایت پیدا نمیکنند.
فیلمی با چند ایده و تمرکز کم

On Swift Horses میخواهد درباره عشق، ازدواج، هویت، قمار، جنگ، آزادی و فشار اجتماعی حرف بزند. مشکل اینجاست که همه این موضوعات به یک اندازه ظرفیت پرداخت پیدا نمیکنند.
به همین دلیل بعضی خطوط داستانی نیمهکاره یا کمعمق باقی میمانند. جولیوس، با وجود جذابیت شخصیتش، میتوانست عمق بیشتری داشته باشد و داستان او نیز نیازمند تمرکز بیشتری بود.
فیلم در نهایت میان چند موضوع حرکت میکند، اما بهترین لحظاتش همان جاهایی هستند که به رابطه اصلی شخصیتها بازمیگردد.
نتیجهگیری
On Swift Horses فیلم بدی نیست؛ اتفاقاً در بازیگری، فضاسازی، طراحی صحنه و بازسازی حالوهوای دهه ۱۹۵۰ عملکرد قابل قبولی دارد. مشکل اصلی آن جایی است که فیلمنامه نمیتواند میان ایدههای متعدد خود تعادل برقرار کند.
فیلم در شروع، یک مثلث عاشقانه جذاب میسازد و مخاطب را به ادامه این رابطهها امیدوار میکند، اما بعد به تدریج از همین نقطه قوت فاصله میگیرد. به نظرم اگر داستان تمرکز بیشتری روی موریل، لی و جولیوس میگذاشت و روابط میان آنها را عمیقتر میکرد، میتوانست به اثری بسیار تماشاییتر تبدیل شود.
On Swift Horses بیش از آنکه از کمبود ایده ضربه بخورد، از زیادی ایده و ناتوانی در انتخاب مسیر اصلی آسیب میبیند. فیلم اسبهای تندرو زیادی برای حرکت دارد، اما خودش نمیداند دقیقاً باید به کدام سمت برود.
نقد فیلم Power Ballad؛ وقتی موسیقی دوباره رؤیا میسازد
نقد فیلم Barbie؛ وقتی سرمایهداری پشت نقاب فمینیسم پنهان میشود
نقد فیلم Le Samouraï؛ آلن دلون سامورایی فرانسوی
نقد انیمیشن Minions & Monsters؛ کمدیای با طعم نوستالژی سینما
نقد فیلم Young Washington | شکست سینما در ساختن اسطوره جرج واشینگتن



