داستان یافتن کیقباد توسط رستم (شاهنامه فردوسی)
داستان یافتن کیقباد توسط رستم در شاهنامه فردوسی یکی از بخشهای مهم و جذاب حماسههای مربوط به آغاز پادشاهی کیانیان است. پس از پایان دوران پیشدادیان و مرگ گرشاسپ، ایران بدون پادشاه میماند و کشور به فرمانروایی شایسته نیاز پیدا میکند. در چنین شرایطی، زال و بزرگان ایران رستم را مأمور میکنند تا کیقباد را که در البرزکوه زندگی میکند پیدا کرده و او را برای نشستن بر تخت پادشاهی ایران بیاورد. در این مطلب از مجله آفتاب، داستان جستوجوی رستم برای یافتن کیقباد، دیدار او با کیقباد و بازگشت این پادشاه به ایران را با نثری ساده و روان روایت میکنیم.

به رستم چنین گفت فرخنده زال
که برگیر کوپال و بفراز یالبرو تازیان تا به البرز کوه
گزین کن یکی لشکر همگروهابر کیقباد آفرین کن یکی
مکن پیش او بر درنگ اندکیبه دو هفته باید که ایدر بوی
گه و بیگه از تاختن نغنویبگویی که لشکر ترا خواستند
همی تخت شاهی بیاراستندکه در خورد تاج کیان جز تو کس
نبینیم شاها تو فریادرستهمتن زمین را به مژگان برفت
کمر برمیان بست و چون باد تفت
ترجمه روان
زال به رستم گفت:
«ای پهلوان جوان و فرخنده، گرز خود را بردار و آماده رفتن شو. به سوی سرزمینهای تازیان و سپس البرزکوه حرکت کن و از میان مردان، سپاهی شایسته و همدل برای خود فراهم آور.
وقتی به کیقباد رسیدی، از سوی من او را ستایش و احترام کن و در رساندن این پیام درنگ نکن. باید در کمتر از دو هفته به اینجا بازگردی؛ چه شب باشد و چه روز، از تاختن و شتاب در راه باز نایست.
به او بگو که بزرگان و سپاهیان ایران تو را برای پادشاهی خواستهاند و تخت شاهی را برای تو آماده کردهاند. بگو که در میان خاندان کیان، هیچکس را شایستهتر از تو برای پوشیدن تاج شاهی نمیشناسیم و تو تنها کسی هستی که میتوانی به فریاد ایران برسی.»
رستم نیز بیدرنگ آماده شد. چنان شتابان به راه افتاد که گویی باد در پی اوست؛ کمر خویش را محکم بست و با ارادهای استوار برای یافتن کیقباد و آوردن او به ایران حرکت کرد.
در این بخش از داستان، رستم مأموریتی سرنوشتساز بر عهده میگیرد. ایران پس از مرگ زو بار دیگر بدون شاه مانده و خطر حمله افراسیاب کشور را تهدید میکند. زال اکنون میداند که برای مقابله با تورانیان، تنها داشتن سپاه کافی نیست و ایران به پادشاهی از خاندان فریدون نیاز دارد؛ ازاینرو رستم را برای یافتن کیقباد روانه البرز میکند.



