اشعار

داستان آغاز پادشاهی منوچهر بر ایران زمین (شاهنامه فردوسی)

پس از کشته شدن ایرج به دست برادرانش سلم و تور و سال‌ها انتظار برای گرفتن انتقام خون او، سرانجام نوبت به ظهور یکی از بزرگ‌ترین پادشاهان ایران در شاهنامه فردوسی رسید. منوچهر، نوه ایرج و فرزند پشنگ، به عنوان وارث راستین خاندان فریدون شناخته شد و با رسیدن به پادشاهی، فصل تازه‌ای در تاریخ اساطیری ایران آغاز کرد. دوران فرمانروایی او همراه با دادگری، شکوه، جنگ با دشمنان ایران و تلاش برای بازگرداندن آرامش به سرزمین بود.

منوچهر در شاهنامه نماد پادشاهی خردمند و دادگر است؛ پادشاهی که پیش از نشستن بر تخت، آزمون‌های سختی را پشت سر گذاشت و مسئولیت سنگین انتقام خون پدر بزرگش ایرج را بر عهده گرفت. آغاز پادشاهی او تنها یک تغییر قدرت نبود، بلکه بازگشت نظم و عدالت پس از سال‌هایی پر از آشوب و کینه به شمار می‌رفت. در این دوره، نام‌آورانی چون سام نریمان نیز در کنار او قرار گرفتند و شکوه سپاه ایران افزایش یافت.

در این مطلب از مجله آفتاب، داستان آغاز پادشاهی منوچهر بر ایران زمین در شاهنامه فردوسی را با نثری ساده و روان روایت می‌کنیم و به جایگاه این پادشاه، چگونگی رسیدن او به تخت شاهی و اهمیت دوران فرمانروایی‌اش در حماسه ملی ایران می‌پردازیم.

داستان آغاز پادشاهی منوچهر بر ایران زمین (شاهنامه فردوسی)

منوچهر یک هفته با درد بود
دو چشمش پر آب و رخش زرد بود

به هشتم بیامد منوچهر شاه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

همه پهلوانان روی زمین
بر او یکسره خواندند آفرین

چو دیهیم شاهی به سر بر نهاد
جهان را سراسر همه مژده داد

به داد و به آیین و مردانگی
به نیکی و پاکی و فرزانگی

منم گفت بر تخت گردان سپهر
همم خشم و جنگ است و هم داد و مهر

زمین بنده و چرخ یار من است
سر تاجداران شکار من است

همم دین و هم فرهٔ ایزدیست
همم بخت نیکی و هم بخردیست

شب تار جویندهٔ کین منم
همان آتش تیز برزین منم

خداوند شمشیر و زرّینه کفش
فرازندهٔ کاویانی درفش

فروزندهٔ میغ و برّنده تیغ
به جنگ اندرون جان ندارم دریغ

گه بزم دریا دو دست من است
دم آتش از بر نشست من است

بدان را ز بد دست کوته کنم
زمین را به کین رنگ دیبه کنم

گراینده گرز و نماینده تاج
فروزندهٔ ملک بر تخت عاج

ابا این هنرها یکی بنده‌ام
جهان آفرین را پرستنده‌ام

همه دست بر روی گریان زنیم
همه داستان‌ها ز یزدان زنیم

کز او تاج و تخت است ز اویم سپاه
از اویم سپاس و بدویم پناه

به راه فریدون فرّخ رویم
نیامان کهن بود گر ما نویم

هر آن کس که در هفت کشور زمین
بگردد ز راه و بتابد ز دین

نمایندهٔ رنج درویش را
زبون داشتن مردم خویش را

برافراختن سر به بیشی و گنج
به رنجور مردم نماینده رنج

همه نزد من سر به سر کافرند
و ز آهرمن بدکنش بدترند

هر آن کس که او جز بر این دین بود
ز یزدان و از منش نفرین بود

و زان پس به شمشیر یازیم دست
کنم سر به سر کشور و مرز پست

همه پهلوانان روی زمین
منوچهر را خواندند آفرین

که فرّخ نیای تو ای نیک‌خواه
تو را داد شاهی و تخت و کلاه

تو را باد جاوید تخت ردان
همان تاج و هم فرهٔ موبدان

دل ما یکایک به فرمان تو است
همان جان ما زیر پیمان تو است

جهان پهلوان سام بر پای خاست
چنین گفت کای خسرو داد راست

ز شاهان مرا دیده بر دیدن است
ز تو داد و از ما پسندیدن است

پدر بر پدر شاه ایران تویی
گزین سواران و شیران تویی

تو را پاک یزدان نگه‌دار باد
دلت شادمان بخت بیدار باد

تو از باستان یادگار منی
به تخت کئی بر بهار منی

به رزم اندرون شیر پاینده‌ای
به بزم اندرون شید تابنده‌ای

زمین و زمان خاک پای تو باد
همان تخت پیروزه جای تو باد

تو شستی به شمشیر هندی زمین
به آرام بنشین و رامش گزین

از این پس همه نوبت ماست رزم
تو را جای تخت است و شادی و بزم

شوم گرد گیتی برآیم یکی
ز دشمن به بند آورم اندکی

مرا پهلوانی نیای تو داد
دلم را خرد مهر و رای تو داد

بر او آفرین کرد بس شهریار
بسی دادش از گوهر شاهوار

چو از پیش تختش گرازید سام
پسش پهلوانان نهادند گام

خرامید و شد سوی آرامگاه
همی کرد گیتی به آیین و راه

ترجمه روان

پس از مرگ فریدون، منوچهر یک هفته در اندوه و سوگواری به سر برد. چشمانش از گریه پر از اشک بود و چهره‌اش از شدت غم زرد و پژمرده شده بود.

در روز هشتم، منوچهر آماده شد تا بر تخت شاهی بنشیند. تاج کیانی را بر سر گذاشت و همه پهلوانان و بزرگان جهان در برابر او به ستایش و احترام برخاستند.

وقتی تاج پادشاهی بر سر نهاد، به مردم وعده داد که حکومتش بر پایه عدالت، آیین درست، مردانگی، پاکی، خرد و نیکی خواهد بود.

او گفت:

«من بر این تخت گردان روزگار نشسته‌ام. هم توان خشم و جنگ دارم و هم اهل داد و مهر هستم.

زمین فرمانبردار من است و آسمان یاور من. سرکشان و پادشاهانی که راه ستم پیش گیرند، در برابر من شکست خواهند خورد.

خداوند به من دین، فرّه ایزدی، بخت نیک و خرد بخشیده است.

من دشمن تاریکی و ستم هستم؛ همان‌گونه که آتش برزین شعله‌ور و نابودکننده است، من نیز در برابر دشمنان حق خواهم ایستاد.

دارنده شمشیر و نگهبان زرین، برافرازنده درفش کاویانی هستم. در میدان جنگ از جان خود دریغ نمی‌کنم و برای دفاع از حق می‌جنگم.

در هنگام صلح، دست من مانند دریایی بخشنده است و در هنگام نبرد، قدرت من مانند آتش سوزان خواهد بود.

ستمگران را از قدرت ساقط می‌کنم و سرزمین را از وجود بدکاران پاک خواهم کرد.»

اما پس از بیان قدرت و شکوه خود، فروتنی نشان داد و گفت:

«با وجود همه این توانایی‌ها، من تنها بنده‌ای از بندگان خداوند بزرگ هستم و در برابر آفریدگار جهان سر فرود می‌آورم.

همه ما باید دست به دعا برداریم و بدانیم که تاج، تخت، سپاه و قدرت، همه از جانب خداوند است. اوست که پناه و تکیه‌گاه ماست.»

سپس منوچهر اعلام کرد که راه و روش نیاکان خود، به‌ویژه فریدون فرخ، را ادامه خواهد داد.

او گفت:

«هرکس در هر گوشه از جهان، از راه درست و دین الهی منحرف شود، کسی که به مردم ستم کند، فقیران را خوار بشمارد، بر ثروت و قدرت خود فخر بفروشد و رنج مردم را بیشتر کند، در نزد من دشمن عدالت و پیرو اهریمن است.

من با چنین کسانی به مقابله خواهم پرداخت و اجازه نخواهم داد ستم در جهان گسترش یابد.»

پس از این سخنان، همه پهلوانان و بزرگان جهان منوچهر را ستودند و برای او آرزوی پیروزی کردند.

آنان گفتند:

«ای شاه بزرگ، فرّه و شکوه نیاکانت، به‌ویژه فریدون، به تو رسیده است. باشد که همیشه تاج، تخت، بزرگی و فرّه ایزدی همراه تو باشد.

دل و جان ما در فرمان توست و آماده‌ایم تا از پادشاهی تو پشتیبانی کنیم.»

در میان بزرگان، سام نریمان، پهلوان نامدار ایران، برخاست و خطاب به منوچهر گفت:

«ای شاه دادگر، من در میان پادشاهان بسیار دیده‌ام، اما در تو نشانه عدالت و بزرگی می‌بینم.

تو پادشاه راستین ایران هستی و برگزیده‌ترین سواران و پهلوانان زیر فرمان تو هستند.

خداوند تو را نگه دارد و دلت را شاد و بختت را پایدار کند.

تو یادگار روزگاران گذشته و ادامه‌دهنده شکوه شاهان کیانی هستی.

در میدان نبرد مانند شیری استوار هستی و در جشن و آرامش همچون خورشیدی درخشان.»

سپس سام به منوچهر گفت:

«تو با شمشیر خود دشمنان را شکست داده‌ای و اکنون شایسته است که آرام بگیری و از پادشاهی و شادی بهره ببری.

از این پس، نبردها و سختی‌ها بر عهده ما پهلوانان خواهد بود. تو باید به کار حکومت و آبادانی کشور بپردازی.

من به فرمان تو سراسر جهان را خواهم گشت و دشمنان را از میان برخواهم داشت.»

منوچهر از سخنان سام خشنود شد و او را بسیار ستود و هدایای ارزشمند و گوهرهای فراوان به او بخشید.

پس از آنکه سام از پیشگاه شاه رفت، دیگر پهلوانان نیز پشت سر او حرکت کردند.

منوچهر نیز به آرامگاه و جایگاه خویش بازگشت و حکومت خود را آغاز کرد؛ حکومتی که قرار بود ادامه‌دهنده راه فریدون و نماد دادگری در ایران باشد.

داستان سام نریمان پهلوان ایرانی از شاهنامه فردوسی

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا