متن و جملات

متن درباره دوران کودکی / جملات سنگین، غمگین و زیبا درباره دوران شیرین کودکی

دوران کودکی یکی از شیرین‌ترین و ماندگارترین فصل‌های زندگی هر انسان است؛ روزهایی که سادگی، خنده‌های بی‌دلیل و آرزوهای کوچک، بزرگ‌ترین خوشبختی‌ها بودند. بسیاری از ما با گذشت سال‌ها، دلتنگ لحظه‌هایی می‌شویم که دیگر تکرار نمی‌شوند؛ روزهایی که دغدغه‌ها کمتر بود و دنیا از نگاه یک کودک، زیباتر و آرام‌تر به نظر می‌رسید.

یادآوری کودکی گاهی حس شادی و نوستالژی به همراه دارد و گاهی نیز با دلتنگی برای روزهای از دست‌رفته همراه می‌شود. به همین دلیل، متن‌ها و جملات درباره دوران کودکی می‌توانند احساساتی عمیق درباره سادگی، خاطرات شیرین، گذر زمان و حسرت بازگشت به گذشته را بیان کنند.

در این مطلب از مجله آفتاب، مجموعه‌ای از زیباترین جملات درباره دوران کودکی را آماده کرده‌ایم؛ از متن‌های سنگین و فلسفی گرفته تا جملات غمگین، احساسی و خاطره‌انگیز درباره روزهای شیرین کودکی.

متن در مورد کودکی و بزرگ شدن

کودکی تنها دوره‌ای از زندگی بود که کوچک‌ترین چیزها، بزرگ‌ترین شادی‌ها را برایمان می‌ساختند؛ یک بادبادک، یک بازی ساده و یک لبخند بی‌دلیل.

چه زود بزرگ شدیم… روزهایی که آرزو داشتیم زودتر تمام شوند، حالا تبدیل به خاطراتی شده‌اند که برای برگشتن به آن‌ها هزار بار دعا می‌کنیم.

کودکی یعنی دلی که هنوز بلد نبود کینه نگه دارد، چشمی که هنوز از دنیا ناامید نشده بود و لبخندی که از ته دل می‌آمد.

دلمان برای روزهایی تنگ شده که بزرگ‌ترین غصه‌مان تمام شدن کارتون مورد علاقه‌مان بود، نه تمام شدن آدم‌هایی که دوستشان داشتیم.

کودکی یک فصل کوتاه بود؛ فصلی که نفهمیدیم چقدر زیباست، تا وقتی که دیگر برگشتن به آن غیرممکن شد.

کاش می‌شد دوباره کودک شد؛ دوباره با یک شکلات خوشحال شد، با یک اسباب‌بازی ذوق کرد و بدون ترس به فردا فکر کرد.

در کودکی ساعت‌ها طول می‌کشید تا شب شود، اما حالا روزها مثل برق می‌گذرند و فقط حسرت لحظه‌های گذشته باقی می‌ماند.

تلخ‌ترین بخش بزرگ شدن این است که می‌فهمی خیلی از قهرهای کودکی با یک آغوش تمام می‌شد، اما بعضی فاصله‌های امروز برای همیشه می‌مانند.

کودکی یعنی زمانی که خانه همیشه گرم بود، آغوش‌ها امن بودند و دنیا هنوز جای ترسناکی به نظر نمی‌رسید.

گاهی دلمان برای خودِ کودکی‌مان تنگ می‌شود؛ برای همان کسی که ساده بود، زود می‌بخشید و هنوز چیزی از بی‌رحمی دنیا نمی‌دانست.

کاش می‌شد به کودک درونمان برگردیم و به او بگوییم: نگران نباش، روزهای سختی می‌آیند، اما تو هنوز زیباترین بخش زندگی هستی.

آن روزها رنگی‌تر بودند؛ نه به خاطر دنیا، بلکه به خاطر قلب کوچکی که هنوز پر از امید و شوق زندگی بود.

بزرگ شدن یعنی آرام‌آرام یاد بگیری بعضی آدم‌ها می‌روند، بعضی رویاها تغییر می‌کنند و بعضی خاطره‌ها فقط در ذهن باقی می‌مانند.

دلم برای کودکی تنگ شده؛ برای روزهایی که لبخند زدن آسان بود و خوشحال شدن، دلیل بزرگی نمی‌خواست.

کودکی تنها زمانی بود که می‌توانستی زمین بخوری، گریه کنی و مطمئن باشی کسی هست که دستت را بگیرد.

چه زیبا بود زمانی که بزرگ‌ترین دغدغه‌مان دیر رسیدن به خانه قبل از تاریک شدن هوا بود.

گاهی آدم دلش برای روزهایی تنگ می‌شود که هنوز نمی‌دانست زندگی چقدر می‌تواند سخت باشد.

کودکی رفت، اما هنوز گوشه‌ای از قلبمان همان کودک کوچک مانده که منتظر یک اتفاق خوب است.

آن روزها ساده بودند؛ آدم‌ها کمتر حرف می‌زدند، بیشتر دوست داشتند و دل‌ها زودتر آرام می‌شدند.

کودکی یعنی خانه مادربزرگ، بازی‌های طولانی، زانوهای زخمی و خنده‌هایی که هیچ‌وقت از ته دل خسته نمی‌شدند.

گاهی دلمان برای زمانی تنگ می‌شود که هنوز نمی‌دانستیم بعضی آدم‌ها می‌توانند خاطره باشند، نه همیشه همراه.

کودکی زیباترین جایی است که دیگر نمی‌توان به آن سفر کرد؛ فقط می‌شود با خاطره‌ها دوباره قدمی در آن زد.

زمانی بود که با یک تعریف کوچک خوشحال می‌شدیم و با یک ناراحتی کوچک گریه می‌کردیم؛ قلبمان هنوز ساده و پاک بود.

متن درباره چشم‌ها | جملات عاشقانه و احساسی برای چشم‌های مشکی و رنگی

متن در مورد کودکی و بزرگ شدن

بزرگ شدیم و فهمیدیم دنیا همیشه شبیه قصه‌های کودکی نیست؛ اما هنوز دلمان همان پایان‌های خوش را می‌خواهد.

کودکی یعنی روزهایی که عشق را بدون گفتن دوستت دارم می‌فهمیدیم و محبت را بدون انتظار پاسخ می‌دادیم.

چه حس عجیبی است دلتنگی برای روزهایی که هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم روزی آرزوی برگشتن به آن‌ها را داشته باشیم.

کودکی یک خاطره دور است؛ اما هر وقت خسته می‌شویم، ذهنمان دوباره به همان کوچه‌ها، بازی‌ها و خنده‌های قدیمی برمی‌گردد.

کاش زندگی یک بار دیگر فرصت می‌داد مثل کودکی نگاه کنیم؛ بدون ترس، بدون شک و با قلبی پر از امید.

کودکی شیرین‌ترین فصل زندگی بود؛ فصلی که آرام و بی‌خبر گذشت و حالا تنها چیزی که از آن مانده، چند عکس قدیمی، چند خاطره خاک‌خورده و دلی است که هنوز گاهی برای آن روزها تنگ می‌شود.

کودکی دنیای رنگ های شاد و روز های روشن است

کودکی پرواز در دشت خیال است

همچون قاصدکی رها و سبک بال در باد

بسیاری از ما حداقل یک خاطره شیرین از دوران کودکی خود داریم

که دوست داریم آن را از دل خاطرات بیرون کشیده

حبابی از آن درست کنیم

و برای همیشه در آن زندگی کنیم …

یک بار بی دغدغه

بی اضطراب و شادمانه زیستم

و آن عالم بچگی بود

بعضی آدم ها خیلی زود بزرگ می شوند

بعضی آدم ها خیلی آهسته …

بعضی آدم ها هرگز کودکی نمی کنند

و بعضی آدم ها هیچ وقت بزرگ نمی شوند …

به کودکی ام که فکر می کنم تمام لحظاتش نمایش خاطرات شیرین است

کاش می شد دوباره به کودکی بر گشت و تمام آن صحنه ها و لحظه ها را از نو تجربه کرد

دوران کودکی …

همان چیزی است که

هیچ کس نمی تواند تنها در یک کلمه توصیفش کند

اما

می تواند تمام احساس آن را در کسری از ثانیه

و با تمام وجودش احساس کند

جملات انگیزشی انگلیسی با ترجمه فارسی | بهترین متن‌های انگیزشی برای موفقیت

عکس نوشته درباره دوران کودکی

کودکی همان روزهایی بود که یک حیاط کوچک، یک توپ ساده و چند دوست صمیمی می‌توانستند تمام دنیای ما باشند.

بزرگ شدیم و فهمیدیم سخت‌ترین دلتنگی، دلتنگی برای زمانی است که هنوز نمی‌دانستیم باید برای چه چیزهایی غصه بخوریم.

گاهی دلمان برای کودکی تنگ می‌شود؛ برای روزهایی که شب‌ها زود می‌خوابیدیم و صبح‌ها با شوق یک روز تازه بیدار می‌شدیم.

کودکی رفت و با خودش روزهایی را برد که هیچ‌کس غریبه نبود و هیچ قلبی از بی‌مهری نمی‌شکست.

در کودکی فکر می‌کردیم بزرگ شدن یعنی رسیدن به آزادی؛ نمی‌دانستیم گاهی بزرگ شدن یعنی دلتنگ شدن برای همان روزهای ساده.

کاش می‌شد دوباره به همان کوچه‌های قدیمی برگشت؛ جایی که صدای خنده‌هایمان بلندتر از صدای نگرانی‌ها بود.

کودکی یعنی دست‌های کوچکی که پر از خاک می‌شدند، اما دل‌هایی که هیچ‌وقت از محبت خالی نبودند.

چه روزهایی بود… غم‌هایمان چند دقیقه بیشتر دوام نداشت و شادی‌هایمان تا ساعت‌ها ادامه پیدا می‌کرد.

بعضی خاطره‌ها پیر نمی‌شوند؛ مثل روزهای کودکی که هر بار به یادشان می‌افتیم، قلبمان آرام می‌گیرد و چشممان خیس می‌شود.

کودکی زیباترین فصل زندگی بود؛ فصلی که هنوز باران، بوی خاک و آسمان، دلیل خوشحالی‌مان بود.

زمانی بود که بزرگ‌ترین آرزویمان زودتر بزرگ شدن بود؛ حالا بزرگ شده‌ایم و بزرگ‌ترین آرزویمان برگشتن به کودکی است.

کودکی یعنی خنده‌های بی‌دلیل، دوستی‌های بی‌حساب و قلبی که هنوز از شکست خوردن چیزی نمی‌دانست.

هیچ سفری در زندگی شیرین‌تر از سفر به خاطرات کودکی نیست؛ سفری که فقط با بستن چشم‌ها می‌توان به آن رفت.

آن روزها نمی‌دانستیم خوشبختیم؛ چون خوشبختی برایمان همان بازی‌های ساده و آغوش‌های امن بود.

کاش هنوز دغدغه‌هایمان گم کردن مداد رنگی بود، نه پیدا کردن آدم‌هایی که دیگر مثل قبل دوستمان ندارند.

کودکی آرام‌آرام گذشت؛ بدون اینکه بفهمیم آخرین بازی، آخرین شیطنت و آخرین روزهای بی‌خیالی چه زمانی بود.

دلم برای کودکی‌ام تنگ شده؛ برای آن آدم کوچکی که هنوز باور داشت همه چیز آخرش خوب می‌شود.

کودکی یعنی روزهایی که مادر با یک لبخند آراممان می‌کرد و پدر با حضورش دنیا را امن‌تر نشان می‌داد.

بعضی شب‌ها آدم دلش می‌خواهد دوباره کودک شود؛ فقط برای اینکه چند ساعت از فکرهای سنگین زندگی دور بماند.

کودکی مثل یک عکس قدیمی است؛ هرچقدر هم رنگش کم شود، باز هم ارزشمندترین خاطره زندگی باقی می‌ماند.

آن روزها قلبمان کوچک بود، اما شادی‌هایمان بزرگ‌تر از امروز بود.

بزرگ شدن یعنی فهمیدن اینکه بعضی آدم‌هایی که در کودکی کنارمان بودند، فقط در خاطراتمان ادامه پیدا می‌کنند.

کاش می‌شد دوباره یک روز معمولی کودکی را زندگی کرد؛ همان روزهایی که برای خوشحال بودن دلیل بزرگی لازم نبود.

کودکی یعنی زمانی که هنوز دنیا را با چشم امید می‌دیدیم، نه با تجربه‌هایی که گاهی قلبمان را خسته کردند.

متن درباره جنوب | جملات احساسی و خاص درباره جنوب ایران

عکس نوشته درباره دوران کودکی

چه آرامشی داشت آن روزها؛ وقتی هنوز نمی‌دانستیم بعضی لبخندها واقعی نیستند و بعضی آدم‌ها ماندنی نیستند.

خاطرات کودکی مثل بوی باران‌اند؛ شاید کوتاه باشند، اما تا سال‌ها در ذهن و قلب باقی می‌مانند.

کودکی تنها زمانی بود که یک بستنی کوچک می‌توانست بزرگ‌ترین خوشحالی دنیا باشد.

متن کودکی شاد

گاهی باید چشم‌هایمان را ببندیم و به گذشته برگردیم؛ به روزهایی که قلبمان سبک‌تر و رویاهایمان بزرگ‌تر بود.

کودکی رفت، اما هنوز صدای خنده‌های آن روزها در گوشه‌ای از قلبمان زندگی می‌کند.

زیباترین روزهای زندگی شاید همان روزهایی بودند که نمی‌دانستیم زیباترین‌اند؛ روزهای کودکی که ساده گذشتند، اما هیچ‌وقت فراموش نشدند.

کودکی همان زمانی بود که با یک مداد رنگی، دنیایی تازه می‌ساختیم و با یک لبخند کوچک، تمام غم‌هایمان را فراموش می‌کردیم.

گاهی دلت برای خودت تنگ می‌شود؛ برای همان کودکی که هنوز شکست، خیانت و دلتنگی‌های بزرگسالان را نمی‌شناخت.

چه زود گذشت روزهایی که تنها نگرانی‌مان تمام شدن تابستان و شروع دوباره مدرسه بود، نه تمام شدن آدم‌های مهم زندگی.

کودکی یعنی عصرهایی که با صدای مادر به خانه برمی‌گشتیم و فکر می‌کردیم امن‌ترین جای دنیا همان خانه کوچک ماست.

هیچ‌چیز به اندازه خاطرات کودکی نمی‌تواند آدم را به گذشته‌ای ببرد که در آن دل‌ها ساده‌تر و لبخندها واقعی‌تر بودند.

ما بزرگ شدیم، اما هنوز گوشه‌ای از قلبمان کودکی نشسته که منتظر روزهایی است که دیگر هیچ‌وقت برنمی‌گردند.

کودکی یعنی لباس‌های خاکی، دست‌های کثیف از بازی، زانوهای زخمی و دلی که با یک آغوش دوباره آرام می‌شد.

آن زمان فکر می‌کردیم بزرگ شدن یعنی رسیدن به آرزوها؛ نمی‌دانستیم گاهی آرزوی بزرگ ما فقط برگشتن به کودکی می‌شود.

تلخ‌ترین حقیقت زندگی این است که بعضی از زیباترین روزها را زمانی تجربه کردیم که نمی‌دانستیم چقدر ارزشمند هستند.

کودکی یک خواب شیرین بود؛ خوابی که وقتی بیدار شدیم، فهمیدیم چقدر دلمان برای ادامه دادنش تنگ شده است.

دلم برای روزهایی تنگ شده که خوشحال بودن آسان بود و برای خندیدن هیچ دلیلی جز کودک بودن نداشتیم.

کودکی رفت، اما صدای خنده‌هایش هنوز در گوش خاطراتمان مانده است؛ مثل آهنگی قدیمی که هیچ‌وقت فراموش نمی‌شود.

چه زیبا بود زمانی که آدم‌ها را با قلبمان دوست داشتیم، نه با حساب و کتابی که زندگی به ما یاد داد.

کاش می‌شد دوباره یک روز از کودکی را زندگی کرد؛ بدون فکر فردا، بدون ترس آینده و بدون نگرانی از دست دادن‌ها.

در کودکی دنیا کوچک بود، اما خوشحالی‌هایمان بزرگ؛ امروز دنیا بزرگ شده، اما گاهی دل‌هایمان کوچک‌تر از همیشه است.

کودکی یعنی بوی دفتر نو، صدای زنگ مدرسه، بازی‌های طولانی و خاطراتی که هنوز بعد از سال‌ها لبخند می‌آورند.

بعضی وقت‌ها دلت برای خانه قدیمی، دوستان کودکی و روزهایی تنگ می‌شود که هیچ‌کس نقاب به صورت نداشت.

کودکی تنها زمانی بود که می‌توانستیم ساعت‌ها بازی کنیم و حتی یک لحظه به گذر زمان فکر نکنیم.

چه ساده بودیم آن روزها؛ فکر می‌کردیم همه آدم‌ها مثل خودمان مهربان و صادق هستند.

خاطرات کودکی شبیه ستاره‌های دورند؛ دستمان به آن‌ها نمی‌رسد، اما هنوز شب‌های دلتنگی روشنمان می‌کنند.

کودکی یعنی پناه بردن به آغوشی که مطمئن بودیم همیشه برایمان باز است.

بزرگ شدن یعنی فهمیدن اینکه بعضی از قهرهای کودکی چقدر کوچک بودند و بعضی فاصله‌های امروز چقدر بزرگ.

گاهی تنها چیزی که از یک روز سخت نجاتمان می‌دهد، یادآوری روزهایی است که زندگی ساده‌تر و قلبمان آرام‌تر بود.

کودکی همان فصل کوتاهی بود که باران، بازی، آفتاب و یک خوراکی ساده می‌توانستند ما را خوشحال کنند.

دلم برای آن کودک کوچک تنگ شده که هنوز باور داشت دنیا جای زیبایی است و هیچ‌کس قرار نیست دلش را بشکند.

کودکی یعنی رویاهایی که بزرگ بودند، اما قلبی که هنوز از ترس رسیدن به آن‌ها خسته نشده بود.

سال‌ها می‌گذرند، اما بعضی خاطرات کودکی مثل یک عکس قدیمی همیشه تازه و دوست‌داشتنی باقی می‌مانند.

آن روزها نمی‌دانستیم خوشبختی چیست، چون تمام زندگی‌مان همان لحظه‌های ساده و کوچک بود.

متن درباره آسمان | جملات زیبا، کوتاه و احساسی درباره آسمان

متن برای عکس کودکی خودم

گاهی آدم دلش برای زمانی تنگ می‌شود که تنها دردش یک زخم روی زانو بود، نه زخمی که در دل پنهان می‌کند.

کودکی زیباترین فصل زندگی است؛ فصلی که آرام آمد، بی‌صدا گذشت و حالا با هر خاطره‌اش، دلمان را به گذشته‌ای شیرین می‌برد.

کودکی همان روزهایی بود که خوشبختی را نمی‌شمردیم؛ فقط زندگی می‌کردیم، می‌خندیدیم و از کوچک‌ترین اتفاق‌ها لذت می‌بردیم.

گاهی دلمان برای کودکی تنگ می‌شود؛ برای زمانی که دل شکستن را بلد نبودیم و کسی هم بلد نبود دل کوچکمان را بشکند.

کاش دوباره به روزهایی برگردیم که بزرگ‌ترین تصمیم زندگی‌مان انتخاب رنگ مداد رنگی بود، نه انتخاب مسیر آینده.

کودکی آرام از کنارمان گذشت؛ آن‌قدر آرام که نفهمیدیم آخرین روز بی‌خیالی‌مان چه زمانی تمام شد.

ما همان کودکانی هستیم که روزی آرزو داشتیم زودتر بزرگ شویم؛ غافل از اینکه بزرگ شدن، دلتنگی‌های خودش را دارد.

کودکی یعنی خانه‌ای که همیشه بوی آرامش می‌داد، آغوش‌هایی که امن بودند و قلبی که هنوز از دنیا خسته نشده بود.

چه ساده بودیم آن روزها؛ با یک اسباب‌بازی خوشحال می‌شدیم و با یک لبخند، تمام ناراحتی‌هایمان را فراموش می‌کردیم.

بعضی شب‌ها دلمان برای کودکی‌مان تنگ می‌شود؛ برای همان روزهایی که خوابیدن، پایان بازی بود نه فرار از فکرهای زیاد.

کودکی زیباترین قصه‌ای بود که خودمان شخصیت اصلی آن بودیم، اما نمی‌دانستیم قرار است روزی دلتنگش شویم.

تلخ است که بفهمی بعضی از بهترین لحظه‌های زندگی‌ات زمانی بوده که هنوز ارزششان را نمی‌دانستی.

کودکی یعنی دویدن در کوچه‌ها، خندیدن بدون دلیل و برگشتن به خانه با قلبی پر از شادی.

بزرگ شدیم و فهمیدیم دنیا همیشه مثل نقاشی‌های کودکی‌مان رنگی و زیبا نیست.

جملات رمانتیک انگلیسی | زیباترین متن‌های عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی

متن برای عکس کودکی خودم

کاش می‌شد دوباره کودک شد؛ دوباره اشتباه کرد، زمین خورد و مطمئن بود دستی برای بلند کردنمان وجود دارد.

خاطرات کودکی شبیه بوی باران هستند؛ شاید کوتاه باشند، اما تا همیشه در ذهن باقی می‌مانند.

دلمان برای روزهایی تنگ شده که ناراحتی‌هایمان چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشید و شادی‌هایمان تا شب ادامه داشت.

کودکی یعنی زمانی که دنیا را با چشم امید می‌دیدیم، نه با تجربه‌هایی که گاهی قلبمان را خسته کردند.

آن روزها فکر می‌کردیم مشکلات بزرگ‌ترین چیزهای دنیا هستند؛ امروز فهمیده‌ایم چه روزهای ساده و شیرینی داشتیم.

کودکی رفت، اما هنوز صدای خنده‌هایش در گوشه‌ای از قلبمان زنده است.

هیچ‌کس به ما نگفت آخرین بازی کودکی، آخرین تاب خوردن و آخرین روزهای بی‌خیالی چه زمانی خواهد بود.

گاهی دلت برای خودت تنگ می‌شود؛ برای همان کودکی که هنوز امیدش را به هیچ‌کس و هیچ‌چیز از دست نداده بود.

کودکی یعنی روزهایی که یک بستنی ساده، یک توپ کوچک و چند دوست خوب، تمام خوشبختی دنیا بودند.

بعضی خاطرات کودکی آن‌قدر شیرین‌اند که مرورشان همزمان لبخند و حسرت را به همراه می‌آورد.

کاش زمان کمی مهربان‌تر بود و اجازه می‌داد بیشتر از روزهای کودکی لذت ببریم.

در کودکی خیال می‌کردیم بزرگ‌ها همه جواب‌ها را می‌دانند؛ اما وقتی بزرگ شدیم، فهمیدیم همه فقط در حال تلاش هستند.

دلنوشته کودکی هایم

کودکی همان بهشتی بود که بدون اینکه بدانیم در آن زندگی می‌کردیم.

دلم برای روزهایی تنگ شده که گریه‌هایمان واقعی بود و لبخندهایمان از ته دل.

کودکی یک پنجره کوچک به سمت خوشبختی بود؛ پنجره‌ای که وقتی باز بود، قدر هوای تازه‌اش را نمی‌دانستیم.

چه زود تبدیل شدیم به آدم‌هایی که برای آرام شدن، به خاطرات کودکی پناه می‌برند.

کودکی تنها زمانی بود که می‌توانستیم ساعت‌ها خیال‌پردازی کنیم و هنوز کسی به ما نمی‌گفت دنیا چقدر سخت است.

شاید بزرگ‌ترین حسرت زندگی این باشد که زیباترین روزهایمان را زمانی زندگی کردیم که نمی‌دانستیم روزی برای برگشتن به آن‌ها دلتنگ می‌شویم.

روزگاری بود که تمام جهان را

از دریچه ی چشم کودکی می دیدم

که شاد و رها بود و آن زمان بود که

همه چیز زیبا به نظر می رسید

اگر دوران کودکی ات را همه جا با خودت ببری

هرگز بزرگ تر نخواهی شد!

برای تجربه دوران کودکی شاد

هرگز دیر نیست!!!

دوران کودکی سرزمینی است که

هیچ کس در آن نمی میرد …

خاطرات دوران کودکی مانند خواب و رویاست

رویایی که اگر چه دور است اما حقیقت جدایی ناپذیر زندگی ماست

ای کاش بچه بودم که اگه دلمو میشکوندن با یه بوسه همه چی یادم می رفت

خدایا تمام خنده های‌ تلخ امروزم را می‌دهم

یکی از گریه های‌ شیرین کودکی ام را پس بده

کودک که بودم؛

گمان می کردم

سردتر از بستنی چیزی وجود ندارد

حال که فکر می کنم

میبینم سرد تر از بستنی،

قلب آدم هایی ست

که تا می فهمند دوست شان داریم

مارا ترک می کنند…!

ما سه چیز را دردوران کودکی جا گذاشته ایم

شادمانی بی دلیل

دوست داشتن بی دریغ

کنجکاوی بی انتها

کودکى کو

شادمانى ها را چه شد

تازگى

کامرانى ها را چه شد

چه شد آن رنگ من و آن حال من

محو شد آن اولین آمال من

شد پریده رنگ من از رنج و درد

این منم، رنگ پریده ، خون سرد …

نیما یوشیج

گاهـــــی ” دلت ” …

از سن و ســـــالت مـــــی گیرد … !!!

می خواهـــــی ” کودک ” باشـــــی …..!

کودکــــی که …

به هر بهـــــانه ای …

به ” آغــــــــوشِ ” غم خواری ……

پنــــــاه می برد !!!

و …

آســـــوده ” اشک ” مـــــی ریزد !!!

بـــه سلآمتــــی بچگیمـــون کـه نه پـآهامون بــه زمیـن میرسیــــد

نــــه عقلمــــون به جآیــی میرسیـــــد^_^

مثل شربت های

_ تلخ _

کودکی هایم شدی..

ناگوارایی ولی،

من را مداوا می کنی..!

جالب‌ ترین خصوصیت بشر تناقض است!

به شدت عجله داریم بزرگ شویم،

و بعد دل مان برای کودکی از دست رفته مان تنگ می‌شود

متن درباره باران  (زیباترین جملات احساسی، عاشقانه و فلسفی درباره باران)

متن خاطرات کودکی من

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در

آغوش مادر خلاصه می شد

بالاترین نــقطه ى زمین

شــانه های پـدر بــود …

بدتـرین دشمنانم

خواهر و برادر های خودم بودند

تنــها دردم،

زانو های زخمـی ام بودند

تنـها چیزی که می شکست

اسباب بـازی هایم بـود

و معنای خداحافـظ

تا فردا بود…!

متن خاطرات کودکی من

بچه که بودیم ؛

جاده ها خراب بود،

نیمکت مدرسه ها خراب بود،

شیرای آب خراب بود !

زنگای در خونه ها خراب بود؛

ولی آدما سالم بودن …

کودکی همان روزهایی بود که دل کوچکمان از یک بادبادک، یک بازی ساده و یک آغوش گرم، به اندازه تمام دنیا خوشحال می‌شد.

بزرگ شدیم و فهمیدیم سخت‌ترین دلتنگی، دلتنگی برای زمانی است که هنوز نمی‌دانستیم زندگی چقدر می‌تواند آدم را تغییر دهد.

کودکی رفت، اما هنوز گاهی دلمان برای همان کودک کوچکی تنگ می‌شود که با تمام وجود به زیبایی دنیا باور داشت.

چه روزهای آرامی بود؛ نه کسی از آینده می‌ترسید، نه کسی حسرت گذشته را می‌خورد. فقط زندگی بود و خنده‌های بی‌دلیل.

کاش می‌شد برای چند ساعت به کودکی برگشت؛ جایی که غم‌ها کوچک بودند و خوشحالی‌ها بی‌نهایت.

کودکی یعنی روزهایی که کوچه‌هایمان بزرگ‌ترین سرزمین ما بودند و دوستانمان تمام دنیایمان را تشکیل می‌دادند.

آن روزها نمی‌دانستیم چقدر خوشبختیم؛ چون خوشبختی برایمان همان بازی‌های ساده و لحظه‌های کوتاه بود.

متن درباره زندگی در لحظه | جملات زیبا، انگیزشی و فلسفی درباره لذت بردن از اکنون

متن کودکی غمگین

گاهی آدم دلش برای خودش تنگ می‌شود؛ برای همان کودک آرامی که هنوز از آدم‌ها ناامید نشده بود.

کودکی مثل یک کتاب قدیمی است؛ هر بار ورقش می‌زنیم، بوی خاطره‌ها و روزهای شیرین گذشته را حس می‌کنیم.

بعضی از زیباترین آدم‌ها و لحظه‌های زندگی، در خاطرات کودکی ما جا مانده‌اند و دیگر هیچ‌وقت تکرار نمی‌شوند.

کودکی یعنی خوابیدن با خیال‌های شیرین و بیدار شدن با امید یک روز تازه.

چه ساده بودیم آن زمان؛ فکر می‌کردیم همه لبخندها واقعی‌اند و همه آدم‌ها تا آخر می‌مانند.

کودکی زیباترین فصل زندگی بود؛ فصلی که باران، بازی و یک عصر ساده می‌توانستند خوشحالمان کنند.

دلمان برای روزهایی تنگ شده که اگر ناراحت می‌شدیم، چند دقیقه بعد با یک بازی دوباره همه چیز را فراموش می‌کردیم.

کودکی یعنی دست‌های کوچک، آرزوهای بزرگ و قلبی که هنوز هیچ زخمی روی آن ننشسته بود.

زمان گذشت و ما بزرگ شدیم؛ اما هنوز گوشه‌ای از قلبمان منتظر برگشتن همان روزهای شیرین است.

بزرگ شدن یعنی فهمیدن اینکه بعضی از چیزهایی که ساده می‌گرفتیم، ارزشمندترین دارایی‌های زندگی بودند.

کاش می‌شد دوباره با همان نگاه کودکانه به دنیا نگاه کرد؛ نگاهی که در هر چیزی زیبایی پیدا می‌کرد.

کودکی یعنی روزهایی که خانه پناهگاه بود، خانواده آرامش بود و دنیا هنوز پر از شگفتی به نظر می‌رسید.

گاهی فقط یک عکس قدیمی کافی است تا تمام خاطرات کودکی دوباره در ذهنمان زنده شوند.

چه زود گذشت زمانی که بزرگ‌ترین دغدغه‌مان پیدا کردن یک هم‌بازی خوب بود، نه پیدا کردن آدم‌های واقعی.

کودکی رفت و با خودش بخشی از سادگی، اعتماد و پاکی قلبمان را هم با خود برد.

آن روزها ساعت‌ها بازی می‌کردیم و خسته نمی‌شدیم؛ امروز ساعت‌ها استراحت می‌کنیم و باز هم خسته‌ایم.

کودکی همان بهشتی بود که در آن زندگی می‌کردیم، اما قدرش را نمی‌دانستیم.

دلم برای روزهایی تنگ شده که خنده‌هایمان بلند بود و نگرانی‌هایمان کوتاه.

گاهی گذشته را دوست داریم نه به خاطر اتفاقاتش، بلکه به خاطر آدمی که خودمان در آن روزها بودیم.

کودکی یعنی باور داشتن به معجزه‌ها، منتظر ماندن برای اتفاق‌های خوب و خوشحال شدن از کوچک‌ترین چیزها.

بعضی خاطرات هیچ‌وقت قدیمی نمی‌شوند؛ مثل عصرهای کودکی که هنوز در قلبمان تازه‌اند.

شاید زیباترین بخش کودکی این بود که نمی‌دانستیم چقدر زود قرار است تمام شود.

کودکی شیرین‌ترین قصه زندگی بود؛ قصه‌ای کوتاه که تمام شد، اما شخصیت‌هایش هنوز در قلبمان زندگی می‌کنند و هر از گاهی ما را به دنیای ساده و زیبای گذشته می‌برند.

جملات خسته از زندگی (متن‌های غمگین، احساسی و مفهومی درباره خستگی از زندگی)

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا