اشعار

داستان کشته شدن گاو برمایه و فهمیدن حقیقت توسط فریدون از شاهنامه فردوسی

داستان کشته شدن گاو برمایه و آگاه شدن فریدون از حقیقت یکی از غم‌انگیزترین و در عین حال سرنوشت‌سازترین بخش‌های شاهنامه است که نقطه آغاز قیام فریدون علیه ستم به شمار می‌آید. فریدون که سال‌های کودکی خود را با شیر گاو شگفت‌انگیز برمایه و تحت سرپرستی مادرش، فرانک، در پناه کوهستان سپری کرده است، با هجوم مأموران ضحاک، پناهگاه خود را از دست می‌دهد و برمایه نیز کشته می‌شود. پس از این حادثه، فرانک راز گذشته، چگونگی کشته شدن پدرش و ستم ضحاک را برای فرزندش بازگو می‌کند و فریدون برای نخستین بار از سرنوشت واقعی خود آگاه می‌شود. این روایت، نمادی از پایان دوران کودکی، بیداری قهرمان و آغاز مبارزه با بیداد است. در این مطلب از مجله آفتاب، داستان کشته شدن گاو برمایه و فهمیدن حقیقت توسط فریدون را به‌صورت کامل نقل می‌کنیم و سپس آن را به زبان ساده همراه با تفسیر ادبی، نمادشناسی و پیام‌های اخلاقی و حماسی این بخش از شاهنامه بررسی خواهیم کرد.

داستان کشته شدن گاو برمایه و فهمیدن حقیقت توسط فریدون از شاهنامه فردوسی

نشد سیر ضحاک از آن جست جوی
شد از گاو گیتی پر از گفت‌گوی

دوان مادر آمد سوی مرغزار
چنین گفت با مرد زنهاردار

که اندیشه‌ای در دلم ایزدی
فراز آمده‌ست از ره بخردی

همی کرد باید کزین چاره نیست
که فرزند و شیرین روانم یکیست

ببرّم پی از خاک جادوستان
شوم تا سر مرز هندوستان

شوم ناپدید از میان گروه
برم خوب‌رخ را به البرز کوه

بیاورد فرزند را چون نوند
چو مرغان بر آن تیغ کوه بلند

یکی مرد دینی بر آن کوه بود
که از کار گیتی بی‌اندوه بود

فرانک بدو گفت کای پاکدین
منم سوگواری ز ایران زمین

بدان کاین گرانمایه فرزند من
همی بود خواهد سر انجمن

تو را بود باید نگهبان او
پدروار لرزنده بر جان او

پذیرفت فرزند او نیکمرد
نیاورد هرگز بدو باد سرد

خبر شد به ضحاک بدروزگار
از آن گاو برمایه و مرغزار

بیامد از آن کینه چون پیل مست
مر آن گاو برمایه را کرد پست

همه هر چه دید اندر او چارپای
بیفگند و زیشان بپرداخت جای

سبک سوی خان فریدون شتافت
فراوان پژوهید و کس را نیافت

به ایوان او آتش اندر فگند
ز پای اندر آورد کاخ بلند

ترجمه روان

اما ضحاک هنوز از جست‌وجوی فریدون دست برنداشته بود.

او در همه جا به دنبال آن کودکی می‌گشت که پیش‌بینی شده بود روزی تاج و تختش را از او خواهد گرفت.

کم‌کم خبر گاو برمایه نیز در سراسر سرزمین پیچید و ضحاک به آن مشکوک شد.

فرانک، مادر فریدون، وقتی احساس کرد خطر هر روز نزدیک‌تر می‌شود، دوباره خود را به مرغزاری رساند که فرزندش در آنجا پنهان بود.

او به نگهبان گفت:

«احساس می‌کنم خداوند راه درست را به دلم انداخته است.

دیگر ماندن در اینجا صلاح نیست و چاره‌ای جز رفتن ندارم.

تنها دارایی و همه زندگی من همین فرزند است.

باید او را از این سرزمین که زیر سلطه جادو و ستم ضحاک است، دور کنم.

قصد دارم از اینجا بروم، از مرزها بگذرم و او را به کوه البرز ببرم؛ جایی که از چشم دشمنان پنهان بماند.»

پس از آن، فرانک کودک خردسال خود را برداشت و راه کوهستان را در پیش گرفت.

او همچون پرنده‌ای که جوجه‌اش را به آشیانه‌ای امن می‌برد، از راه‌های دشوار گذشت تا سرانجام به قله‌های بلند البرز رسید.

در آنجا مردی پارسا، خداپرست و گوشه‌نشین زندگی می‌کرد؛ مردی که از هیاهوی دنیا فاصله گرفته و عمر خود را به پاکی و عبادت می‌گذراند.

فرانک نزد آن مرد رفت و گفت:

«من زنی داغ‌دیده از سرزمین ایران هستم.

این کودک، فرزند من است و سرنوشت او با آینده این سرزمین گره خورده است.

روزی خواهد رسید که او بزرگ‌ترین مرد این کشور خواهد شد.

از تو می‌خواهم مانند یک پدر از او نگهداری کنی و جانش را از هر خطری حفظ کنی.»

آن مرد پاک‌سرشت، با مهربانی درخواست فرانک را پذیرفت.

او قول داد با همه توان از فریدون مراقبت کند و نگذارد آسیبی به او برسد.

از آن پس، فریدون در پناه آن مرد پارسا، دور از چشم مأموران ضحاک، به رشد خود ادامه داد.

در همین هنگام، خبر وجود گاو برمایه و مرغزاری که فریدون مدتی در آن زندگی کرده بود، به گوش ضحاک رسید.

ضحاک خشمگین و دیوانه‌وار، مانند فیلی مست، به آنجا حمله کرد.

نخست گاو برمایه را کشت؛ همان گاوی که شیرش جان فریدون را نجات داده بود.

سپس همه دام‌هایی را که در آن مرغزار بودند از بین برد و آنجا را به ویرانه‌ای تبدیل کرد.

اما خشم او هنوز فروکش نکرده بود.

پس از آن، به خانه آبتین و فرانک رفت تا شاید فریدون را پیدا کند.

همه جا را جست‌وجو کرد، اما اثری از کودک نیافت.

وقتی از پیدا کردن او ناامید شد، خانه را به آتش کشید و کاخ و هرچه در آن بود را ویران کرد.

با این همه، ضحاک نمی‌دانست که دشمن آینده‌اش از دست او گریخته و در دل کوه‌های البرز، دور از چشم ستمگران، در امنیت بزرگ می‌شود.

داستان شانزده‌سالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش | شاهنامه فردوسی با معنی و تفسیر

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت
✨ فال تاروت آنلاین
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت