اشعار

ویدیو کمتر دیده شده از شعرخوانی سوزناک شهریار / از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

ویدیو کمتر دیده شده از شعرخوانی سوزناک شهریار / از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

در میان آثار صوتی و تصویری به‌جامانده از استاد محمدحسین شهریار، برخی ویدیوها به‌رغم ارزش ادبی و تاریخی فراوان، کمتر مورد توجه عموم قرار گرفته‌اند. یکی از این اجراهای شنیدنی، شعرخوانی سوزناک شهریار از غزل «از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران» است؛ اثری که با صدای خود شاعر، حال‌وهوایی متفاوت پیدا می‌کند و احساسات نهفته در ابیات را با تأثیری دوچندان به شنونده منتقل می‌سازد. لحن آرام، اندوه عمیق و بیان صمیمی شهریار، این شعر عاشقانه را به روایتی ماندگار از دلتنگی، فراق و گذشت تبدیل کرده است. در این مطلب از مجله آفتاب، ویدیوی کمتر دیده‌شده شعرخوانی شهریار را مشاهده می‌کنیم و نگاهی کوتاه به مضمون و زیبایی‌های غزل «از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران» خواهیم داشت.

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هرچه آفاق بجویند کران تا به کران

می‌روم تا که به صاحب‌نظری بازرسم
محرم ما نبود دیدهٔ کوته‌نظران

دل چون آینه اهل صفا می‌شکنند
که ز خود بی‌خبرند این ز خدا بی‌خبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سرحلقهٔ شوریده‌سران

گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود
لاله‌رویا تو ببخشای به خونین‌جگران

ره بیدادگران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیدادگران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربه‌دری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

تصویر شعر

این غزل از محمدحسین شهریار روایت عاشقی است که پس از تجربه‌ای تلخ، تصمیم به رفتن گرفته است؛ اما این رفتن از روی بی‌احساسی نیست، بلکه حاصل رنج، شکست و ناامیدی است. شاعر در ظاهر از معشوق دل می‌کند، اما در باطن هنوز دل‌بسته اوست. در کنار این درد عاشقانه، غزل نگاهی فلسفی به ناپایداری دنیا، ارزش انسان‌های اهل دل و تنهایی صاحبان عشق نیز دارد.

کلیدهای معنایی

رفتن، اما نه فراموش کردن
شاعر می‌گوید از تو گذشتم و تو را به دیگران سپردم، اما هنگام رفتن هنوز پشت سرم را نگاه می‌کردم. یعنی جسم او رفته، اما دلش هنوز به معشوق وابسته است. این بیت نشان می‌دهد که جدایی همیشه به معنای پایان عشق نیست.

هشدار به عاشقان آینده
شهریار می‌گوید آنچه میان ما گذشت، تمام شد؛ اما وای به حال کسانی که پس از من دل به تو خواهند بست. او نمی‌خواهد معشوق را نفرین کند، بلکه تجربه تلخ خود را هشداری برای دیگر عاشقان می‌داند.

پنهان شدن از نگاه دنیا
خود را به ماهی تشبیه می‌کند که به محاق رفته است؛ ماهی که دیگر دیده نمی‌شود، هرچند همچنان وجود دارد. شاعر احساس می‌کند پس از این شکست، از چشم مردم و از مرکز زندگی کنار رفته و به انزوایی تلخ رسیده است.

جست‌وجوی اهل دل
او تصمیم می‌گیرد از میان آدم‌های سطحی فاصله بگیرد و به سراغ صاحبدلان و انسان‌های ژرف‌اندیش برود. زیرا معتقد است افراد کم‌فکر و ظاهرنگر هرگز درد عاشق را درک نمی‌کنند.

شکستن دل‌های پاک
شهریار می‌گوید دل‌های پاک مانند آینه‌اند، اما مردم ناآگاه همین آینه‌ها را می‌شکنند. آینه نماد صداقت و صفاست. کسانی که خود را نمی‌شناسند و از حقیقت دورند، ارزش دل‌های پاک را نیز نمی‌فهمند.

دل؛ یادگار روزهای عشق
شاعر از معشوق می‌خواهد دلش را حفظ کند؛ زیرا این دل یادگار عاشقانی است که با تمام وجود دوست داشته‌اند. حتی اگر وصالی نباشد، همین دل شکسته ارزشمندترین یادگار عشق است.

ثمره عشق؛ حسرت و داغ
او می‌گوید از این باغ عشق چیزی جز حسرت و زخم نصیبم نشد. سپس معشوق را خطاب قرار می‌دهد و از او می‌خواهد دل سوخته عاشقان را درک کند. این شکایت، آمیخته با احترام و محبت است، نه کینه.

سرزنش غیرمستقیم معشوق
شاعر باور دارد که ظلم و بی‌مهری، ذات معشوق نبوده است؛ بلکه روزگار و بخت بد او، معشوق را به این راه کشانده است. در واقع حتی هنگام گله نیز شخصیت محبوب را کاملاً زیر سؤال نمی‌برد.

فلسفه گذشتن
در یکی از زیباترین ابیات غزل، شهریار می‌گوید رها کردن و از دنیا گذشتن دشوار نیست؛ زیرا سرانجام همه چیز در این جهان ناپایدار، گذر و پایان است. این بیت نگاه عاشقانه شعر را به تأملی فلسفی درباره زندگی پیوند می‌دهد.

آوارگی درونی
در پایان، شاعر از آوارگی و بی‌قراری خود سخن می‌گوید. این آوارگی فقط جابه‌جایی مکانی نیست؛ بلکه احساس غربت روحی و بی‌پناهی انسان عاشق است. او خود را مانند مسافری می‌بیند که هیچ مقصد ثابتی ندارد و پیوسته در جست‌وجوی آرامش است.

خوانش فلسفی / عرفانی

این غزل درباره هنر رها کردن است؛ اما رها کردنی که با فراموشی تفاوت دارد. شهریار نشان می‌دهد که گاهی انسان از کسی فاصله می‌گیرد، اما عشق همچنان در ژرفای وجودش زنده می‌ماند. از نگاه او، بلوغ عاشقانه آن نیست که گذشته را انکار کنیم، بلکه آن است که با وجود زخم‌ها، راه خود را ادامه دهیم.

شاعر همچنین میان اهل دل و اهل ظاهر تفاوت می‌گذارد. کسانی که تنها ظاهر زندگی را می‌بینند، عشق را شکست می‌دانند؛ اما صاحبدلان می‌دانند که همین رنج‌ها می‌توانند انسان را عمیق‌تر، پخته‌تر و آگاه‌تر کنند.

پیام نهایی شعر این است که در جهانی که همه‌چیز گذراست، تنها چیزی که ارزش ماندن دارد صدق عشق و پاکی دل است. ممکن است وصال از دست برود، اما تجربه عاشقانه اگر با صفا و وفاداری همراه باشد، بخشی از هویت انسان می‌شود و هرگز از میان نمی‌رود.

غزل زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را از شهریار + تفسیر

شعر پُر معنی سنین عمر به هفتاد می‌رسد ما را از شهریار با تفسیر

شعر به چشمک این همه مژگان به هم مزن یارا از شهریار با تفسیر

شعر سوزناک شهریار «دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت» + ویدیو و دانلود صوتی

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت
✨ فال تاروت آنلاین
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت