اشعار

داستان استقبال پادشاه یمن از پسران فریدون از شاهنامه فردوسی

داستان استقبال پادشاه یمن از پسران فریدون یکی از بخش‌های مهم داستان فریدون در شاهنامه فردوسی است؛ روایتی که در آن سه پسر فریدون، یعنی سلم، تور و ایرج، به فرمان پدر راهی سرزمین یمن می‌شوند. فریدون برای آنان برنامه‌ای مهم در نظر گرفته و پادشاه یمن نیز از آمدن این سه شاهزاده با شکوه و احترام استقبال می‌کند. این دیدار، زمینه‌ساز یکی از اتفاقات مهم داستان می‌شود و نقش پادشاه یمن و دختران او را در ادامه سرنوشت سه فرزند فریدون پررنگ می‌کند. این بخش از شاهنامه علاوه بر فضای حماسی، با موضوعاتی مانند پادشاهی، پیوندهای خانوادگی، ازدواج و سرنوشت شاهزادگان نیز ارتباط دارد. در این مطلب از مجله آفتاب، داستان استقبال پادشاه یمن از پسران فریدون در شاهنامه فردوسی را با زبانی ساده و روان روایت می‌کنیم و به اتفاقات مهم این بخش از داستان می‌پردازیم.

داستان استقبال پادشاه یمن از پسران فریدون از شاهنامه فردوسی

سوی خانه رفتند هر سه چوباد
شب آمد بخفتند پیروز و شاد

چو خورشید زد عکس برآسمان
پراگند بر لاژورد ارغوان

برفتند و هر سه بیاراستند
ابا خویشتن موبدان خواستند

کشیدند با لشکری چون سپهر
همه نامداران خورشیدچهر

چو از آمدنشان شد آگاه سرو
بیاراست لشکر چو پر تذرو

فرستادشان لشکری گشن پیش
چه بیگانه فرزانگان و چه خویش

شدند این سه پرمایه اندر یمن
برون آمدند از یمن مرد و زن

همی گوهر و زعفران ریختند
همی مشک با می برآمیختند

همه یال اسپان پر از مشک و می
پراگنده دینار در زیر پی

نشستن گهی ساخت شاه یمن
همه نامداران شدند انجمن

در گنجهای کهن کرد باز
گشاد آنچه یک چند گه بود راز

سه خورشید رخ را چو باغ بهشت
که موبد چو ایشان صنوبر نکشت

ابا تاج و با گنج نادیده رنج
مگر زلفشان دیده رنج شکنج

بیاورد هر سه بدیشان سپرد
که سه ماه نو بود و سه شاه گرد

ز کینه به دل گفت شاه یمن
که از آفریدون بد آمد به من

بد از من که هرگز مبادم میان
که ماده شد از تخم نره کیان

به اختر کس آن‌دان که دخترش نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست

به پیش همه موبدان سرو گفت
که زیبا بود ماه را شاه جفت

بدانید کین سه جهان بین خویش
سپردم بدیشان بر آیین خویش

بدان تا چو دیده بدارندشان
چو جان پیش دل بر نگارندشان

خروشید و بار غریبان ببست
ابر پشت شرزه هیونان مست

ز گوهر یمن گشت افروخته
عماری یک اندردگر دوخته

چو فرزند را باشد آئین و فر
گرامی به دل بر چه ماده چه نر

به سوی فریدون نهادند روی
جوانان بینادل راه جوی

ترجمه روان

سه پسر فریدون مانند باد به سوی خانه رفتند.

شب فرا رسید و آنان پس از سفری طولانی، در آرامش و شادی خوابیدند.

صبح که خورشید طلوع کرد و پرتوهای سرخ خود را بر آسمان لاجوردی پاشید، هر سه جوان از خواب برخاستند.

خود را برای سفر آماده کردند و تعدادی از موبدان و بزرگان را نیز همراه خود بردند.

سپس همراه سپاهی بزرگ و باشکوه، مانند آسمانی پر از ستاره، راهی یمن شدند.

در میان آنان، بزرگان و فرماندهان بسیاری حضور داشتند؛ مردانی نامدار و چهره‌هایی درخشان و شایسته.

وقتی شاه یمن از نزدیک شدن آنان باخبر شد، سپاه خود را مانند پرندگان زیبا و فراوان آماده کرد.

او گروه بزرگی از سپاهیان را به استقبال فرستاد؛ هم بزرگان و فرزانگان سرزمین یمن و هم نزدیکان و افراد مورد اعتماد خود را.

وقتی سه شاهزادهٔ فریدون وارد یمن شدند، مردان و زنان بسیاری برای استقبال از آنان از شهر بیرون آمدند.

مردم برای خوشامدگویی، گوهر و زعفران بر سر راهشان می‌ریختند و مشک و شراب را با یکدیگر می‌آمیختند.

یال اسب‌ها را با مشک خوشبو کرده بودند و سکه‌های طلا زیر پای اسب‌ها می‌ریختند.

شاه یمن برای استقبال از مهمانان، جایگاهی باشکوه آماده کرد و همهٔ بزرگان و نامداران را در آنجا گرد آورد.

او درِ گنج‌های قدیمی خود را گشود؛ گنج‌هایی که مدت‌ها پنهان مانده بودند.

سپس سه دختر زیبای خود را که چهره‌هایی درخشان و اندامی زیبا داشتند، به حضور آورد.

آنان مانند سه باغ بهشتی بودند و زیبایی‌شان چنان بود که هیچ‌کس نمی‌توانست دخترانی به آن زیبایی و شکوه پیدا کند.

شاه یمن، همراه با تاج و گنج‌های فراوان، سه دخترش را نزد شاهزادگان آورد و آنان را به همسری سه پسر فریدون سپرد.

در ظاهر، همه‌چیز با شکوه و شادی انجام می‌شد، اما در دل شاه یمن اندوه و خشم وجود داشت.

او با خود می‌گفت:

«این ازدواج برای من از سوی فریدون دردسر و رنج به همراه آورد.

کاش هرگز چنین روزی پیش نمی‌آمد که دختران خاندان من مجبور شوند از خانه و سرزمینشان جدا شوند.

چه کسی می‌تواند بگوید داشتن دختر، برای یک پادشاه نشانهٔ خوشبختی است؟»

سپس شاه یمن در حضور موبدان و بزرگان گفت:

«این سه شاهزاده، شایسته و زیبا هستند و برای دختران من همسرانی درخور به شمار می‌آیند.

من سه دخترم را طبق آیین و رسم، به آنان سپردم.

اکنون از آنان می‌خواهم که از دختران من مانند جان خود مراقبت کنند و آنان را عزیز و گرامی بدارند.»

پس از آن، شاه یمن دستور داد بار و وسایل سفر آماده شود.

شتران نیرومند و بزرگ را برای حمل بارها آماده کردند.

گنج‌ها و گوهرهای یمن را بر روی محمل‌ها و بارهای سفر گذاشتند و همه‌چیز برای حرکت آماده شد.

هرچه از گنج و ثروت در اختیار شاه یمن بود، برای همراهی با دخترانش آماده کرد.

زیرا فرزند، چه دختر باشد و چه پسر، اگر دارای بزرگی، شایستگی و شکوه باشد، برای پدر و مادر عزیز و ارزشمند است.

سرانجام سه دختر یمن همراه با سه شاهزادهٔ فریدون، به سوی ایران حرکت کردند.

آنان جوانانی خردمند و آگاه بودند که راه بازگشت به سوی فریدون را در پیش گرفتند.

داستان تقسیم پادشاهی ایران میان سه فرزند فریدون (شاهنامه فردوسی)

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت
✨ فال تاروت آنلاین
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت