داستان نبرد سپاه ایران با دشمن بخش دوم (شاهنامه فردوسی)
پس از آغاز نبرد بزرگ میان سپاه ایران و لشکریان تور و سلم، میدان جنگ لحظهبهلحظه خونینتر و سرنوشتسازتر میشود. در قسمت دوم داستان نبرد سپاه ایران با دشمن، دلاوران ایرانی با فرماندهی خردمندانه و شجاعت مثالزدنی، در برابر سپاهی که برای انتقام و کشورگشایی آمده است، صفآرایی میکنند. فردوسی در این بخش از شاهنامه، صحنههای رزم را با چنان شکوه و جزئیاتی روایت میکند که خواننده خود را در میانه میدان نبرد احساس میکند. این بخش، علاوه بر نمایش دلاوری پهلوانان، سرآغاز تغییر سرنوشت دشمنان خونخواه ایرج و نزدیک شدن به تحقق عدالت است. در این مطلب از مجله آفتاب، ادامه داستان نبرد سپاه ایران با دشمن در شاهنامه فردوسی را مرور میکنیم و با مهمترین رخدادهای این بخش از حماسه جاودان فردوسی آشنا میشویم.

سپیده چو از تیره شب بردمید
میان شب تیره اندر خمیدمنوچهر برخاست از قلبگاه
ابا جوشن و تیغ و رومی کلاهسپه یکسره نعره برداشتند
سنانها به ابر اندر افراشتندپر از خشم سر ابروان پر ز چین
همی بر نوشتند روی زمینچپ و راست و قلب و جناح سپاه
بیاراست لشکر چو بایست شاهزمین شد به کردار کشتی بر آب
تو گفتی سوی غرق دارد شتاببزد مهره بر کوههٔ ژنده پیل
زمین جنبجنبان چو دریای نیلهمان پیش پیلان تبیره زنان
خروشان و جوشان و پیلان دمانیکی بزمگاهست گفتی بهجای
ز شیپور و نالیدن کره نایبرفتند از جای یکسر چو کوه
دهاده برآمد ز هر دو گروهبیابان چو دریای خون شد درست
تو گفتی که روی زمین لاله رستپی ژنده پیلان به خون اندرون
چنان چون ز بیجاده باشد ستونهمه چیرگی با منوچهر بود
کزو مغز گیتی پر از مهر بودچنین تا شب تیره سر بر کشید
درخشنده خورشید شد ناپدیدزمانه به یک سان ندارد درنگ
گهی شهد و نوش است و گاهی شرنگدل تور و سلم اندر آمد بهجوش
به راه شبیخون نهادند گوشچو شب روز شد کس نیامد به جنگ
دو جنگی گرفتند ساز درنگ
ترجمه روان
وقتی شب فرا رسید و تاریکی سراسر دشت را فرا گرفت، گروههای دیدهبان و طلایهداران در اطراف میدان جنگ پراکنده شدند تا مراقب هرگونه حرکت دشمن باشند.
در پیشاپیش سپاه ایران، قارن، پهلوان بزرگ و فرمانده لشکر، همراه سرو، شاه یمن، ایستاده بود و برای نبرد آماده میشد.
در همان هنگام، بانگی بلند از میان سپاه برخاست:
«ای پهلوانان و دلیران ایران!
تمام توان خود را برای این نبرد به کار بگیرید؛ زیرا این جنگ، نبرد با نیروهای پلیدی و ستم است؛ جنگی که با خون، کینه و دشمنی پایان مییابد.
کمربندهای جنگ را محکم ببندید، هوشیار و بیدار باشید و همیشه خداوند را پشتیبان خود بدانید.
هرکس که امروز در این میدان کشته شود، پاک از گناه، راهی بهشت خواهد شد.
و هرکس از سپاه دشمن، یعنی لشکریان چین و روم، را شکست دهد و سرزمینشان را فتح کند، نامش برای همیشه با افتخار و سربلندی در تاریخ خواهد ماند.
چنین دلاورانی هم از شاه پاداش و بزرگی خواهند گرفت و هم خداوند به آنان بخت و کامیابی خواهد بخشید.»
سپس فرماندهان اعلام کردند:
«هنگامی که سپیده صبح سر بزند و خورشید بالا بیاید، زمان آغاز نبرد فرا میرسد.
همه کمربندهای جنگ را ببندید، گرزها، شمشیرها و خنجرهای خود را آماده کنید.
هرکس باید در جایگاه تعیینشده خود بایستد و بدون فرمان، از صف خود خارج نشود یا جای خود را ترک نکند.»
فرماندهان و پهلوانان بزرگ سپاه، صفهای جنگ را در برابر قارن آراستند.
آنان با احترام به فرمانده خود گفتند:
«ما فرمانبردار شاه هستیم و جان خود را فدای او میکنیم.
هر فرمانی که بدهی، بیدرنگ اجرا خواهیم کرد.
اگر لازم باشد، آنقدر با دشمن بجنگیم که دشتها از خون آنان همچون رود جیحون سرخ و روان شود.»
پس از این پیمان، هر یک از فرماندهان به خیمههای خود بازگشتند.
همه آنان با دلی آکنده از خشم و کینه نسبت به دشمن، خود را برای آغاز نبردی بزرگ و سرنوشتساز آماده کردند.



