اشعار

داستان بنیان کردن آهنگری و صنعت‌های دیگر به دست هوشنگ از شاهنامه فردوسی

داستان بنیان کردن آهنگری و صنعت‌های دیگر به دست هوشنگ یکی از بخش‌های ارزشمند شاهنامه است که به آغاز تمدن، پیشرفت زندگی انسان‌ها و شکل‌گیری نخستین صنایع می‌پردازد. پس از کشف آتش، هوشنگ با بهره‌گیری از خرد و تجربه، راه استفاده از فلزات، آهنگری، ساخت ابزار، کشاورزی و دیگر هنرها و پیشه‌ها را به مردم می‌آموزد و زمینه پیشرفت جامعه را فراهم می‌کند. فردوسی در این بخش از شاهنامه، هوشنگ را نه‌ تنها پادشاهی دادگر، بلکه بنیان‌گذار بسیاری از دانش‌ها و صنایع معرفی می‌کند و نقش خرد و کوشش انسان را در آبادانی جهان به زیبایی به تصویر می‌کشد. در این مطلب از مجله آفتاب، داستان بنیان کردن آهنگری و صنعت‌های دیگر به دست هوشنگ را به‌صورت کامل ارائه می‌کنیم و سپس آن را به زبان ساده همراه با معنی و پیام‌های آموزشی آن بررسی خواهیم کرد.

داستان بنیان کردن آهنگری و صنعت‌های دیگر به دست هوشنگ از شاهنامه فردوسی

چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
از آهنگری ارّه و تیشه کرد

چو این کرده شد چارهٔ آب ساخت
ز دریای‌ها رودها را بتاخت

به جوی و به رود آب‌ها راه کرد
به فرخندگی رنج کوتاه کرد

چراگاه مردم بدان برفزود
پراگند پس تخم و کشت و درود

برنجید پس هر کسی نان خویش
بورزید و بشناخت سامان خویش

بدان ایزدی جاه و فرّ کیان
ز نخچیر گور و گوزن ژیان

جدا کرد گاو و خر و گوسفند
به ورز آورید آن‌چه بُد سودمند

ز پویندگان هر چه مویش نکوست
بکشت و به سرشان برآهیخت پوست

چو روباه و قاقم چو سنجاب نرم
چهارم سمور است کش موی گرم

بر این گونه از چرم پویندگان
بپوشید بالای گویندگان

برنجید و گسترد و خورد و سپرد
برفت و به جز نام نیکی نبرد

بسی رنج برد اندر آن روزگار
به افسون و اندیشهٔ بی‌شمار

چو پیش آمدش روزگار بهی
از او مردری ماند تخت مهی

زمانه ندادش زمانی درنگ
شد آن هوش هوشنگ با فرّ و سنگ

نه پیوست خواهد جهان با تو مهر
نه نیز آشکارا نمایدت چهر

این داستان به زبان ساده

پس از آنکه هوشنگ راز آهن را شناخت، به مردم آهنگری را آموخت. با آهن ابزارهایی مانند اره و تیشه ساخت تا کارهای زندگی آسان‌تر شود.

سپس به فکر مهار آب افتاد. کاری کرد که آب رودها به جاهایی برسد که مردم به آن نیاز داشتند.

او جوی‌ها و نهرها را ساخت تا آب در زمین‌ها جریان پیدا کند و با این کار، رنج مردم برای به دست آوردن آب کمتر شد.

وقتی آب به دشت‌ها رسید، چراگاه‌ها سرسبز شدند. مردم نیز بذر کاشتند، زمین‌ها را کشت کردند و هنگام برداشت، محصول فراوان به دست آوردند.

از آن پس، هر کس با تلاش و زحمت، نان خود را به دست می‌آورد و راه و رسم زندگی و کار را می‌آموخت.

به برکت شکوه و فرّه ایزدی که هوشنگ داشت، حیوانات سودمند را از حیوانات وحشی جدا کرد. گاو، الاغ و گوسفند را اهلی ساخت تا در کشاورزی و زندگی انسان به کار آیند.

همچنین از میان جانورانی که پوست و موی نرم و ارزشمند داشتند، مانند روباه، قاقم، سنجاب و سمور، پوست تهیه کرد و مردم را با ساخت لباس از پوست حیوانات آشنا ساخت.

به این ترتیب، انسان‌ها توانستند لباس‌هایی گرم و مناسب برای خود فراهم کنند.

هوشنگ در تمام دوران زندگی‌اش پیوسته تلاش کرد، آبادانی آفرید، به مردم آموخت، زندگی را سامان داد و سرانجام از دنیا رفت؛ اما از او چیزی جز نام نیک باقی نماند.

او در آن روزگار برای پیشرفت مردم، رنج‌های فراوانی کشید و با خرد، اندیشه و تدبیر، راه‌های تازه‌ای برای بهتر شدن زندگی پیدا کرد.

اما هنگامی که دوران خوش زندگی‌اش به پایان رسید، تخت پادشاهی را برای دیگران گذاشت و خود از این جهان رفت.

روزگار حتی به هوشنگِ دانا، باشکوه و نیرومند نیز فرصت ماندن نداد.

پس بدان که این دنیا هرگز با کسی پیمان دوستی همیشگی نمی‌بندد و چهرهٔ مهربان خود را برای همیشه به هیچ‌کس نشان نمی‌دهد.

داستان پادشاهی طهمورث از شاهنامه فردوسی + نثر ساده

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت
✨ فال تاروت آنلاین
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت