شعر کوتاه غمگین (زیباترین اشعار احساسی و عاشقانه کوتاه غمگین)
شعر کوتاه غمگین یکی از تأثیرگذارترین قالبهای ادبی برای بیان احساساتی مانند دلتنگی، تنهایی، فراق و اندوه است. گاهی چند مصرع کوتاه میتوانند عمیقترین احساسات انسان را به تصویر بکشند و تأثیری ماندگار بر ذهن و قلب مخاطب بگذارند. به همین دلیل، بسیاری از افراد برای بیان حال و هوای خود در استوری، کپشن یا پیامهای شخصی به دنبال اشعار کوتاه غمگین و احساسی هستند. این شعرها با وجود کوتاهی، سرشار از معنا، احساس و تصویرسازیهای زیبا هستند و میتوانند بازتابی از لحظات تلخ و تأملبرانگیز زندگی باشند. در این مطلب از مجله آفتاب، مجموعهای از شعرهای کوتاه غمگین، سوزناک و دلنشین را گردآوری کردهایم تا با خواندن آنها با دنیای احساس و شعر بیشتر همراه شوید.

فهرست محتوا
شعرهای کوتاه غمگین
ابری رسید و آسمانم از تو پر شد
بارانی آمد، آبدانم از تو پر شد
نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک
اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد
“حسین منزوی”
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت
عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت
درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد
بگذاری برود… آه… به اصرار خودت
باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی، گریه کنی، شعر بخوانی
“سیدتقی سیدی”
مانند غریقی که پر از وحشت آب است
میگردم و دستم پی یک تکه طناب است
دلتنگی و تنهایی و اندوه و صبوری
این عاقبت تیره یک عاشق ناب است
“محسن نظری”
خانه بیچارهای که سرنوشتش زلزله است
از همان روز نخست آوار باشد بهتر است
گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن
گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است
“حسین زحمتکش”
گاهی مسیر جاده به بن بست میرود
گاهی تمام حادثه از دست میرود
گاهی غریبهای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست میرود
“افشین یداللهی”
تک بیت های صائب تبریزی | گزیدهای از زیباترین و عاشقانهترین اشعار و تکبیتهای ماندگار

شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
“نجمه زارع”
رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیست
دور از تو حتی گریه کردن کاری آسان نیست
خوارزم بعد از حمله چنگیز خان حتّی
اندازه من بعدِ دیدار تو ویران نیست
“اصغر عظیمی مهر”
برم هر جای این دنیا شبم با بغض دمسازه
آخه هر جا یه چیزی هست منُ یاد تو بندازه
نمیدونم تو این برزخ کی از این درد میمیرم
نمیدونم چرا یک شب فراموشی نمیگیرم
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصلههاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچلههاست
“فاضل نظری”
امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانهام که با غمت سر میکنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم
“مریم حیدرزاده”
امشب ای ماه …
کجایی که دلم غمگین است
دیده بگشا که مرا آمدنت
تسکین است….
اشعار شفیعی کدکنی | زیباترین شعرهای عاشقانه و ماندگار محمدرضا شفیعی کدکنی
ای کاش یک بار دگر امشب …
لبخند تو غم از دلم می شست
غمگین ترین پاییز عمرم رفت…
این اولین یلدای من بی توست…!
“مریم صفری”
من از عالم
ت را تنها گزینم!
روا داری که من غمگین نشینم؟!
“مولانا”
شعر غمگین کوتاه برای استوری
لطفا این شعر را
آهسته بخوانید
رویِ سطرِ آخرِ گریههاش
خواب رفته است شاعر
“رضا کاظمی”
انحنای روح من
شانههای خسته غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریههای بی بهانهام
بازوان حس شاعرانهام
زخم خورده است
“قیصر امین پور”
دلم هوایت را کرد
به آبیِ آسمان زنگ زدم
خط روی خط بود
ابری به اشتباه
گوشی را برداشت
و هر دو زار زار گریه کردیم
حمید جدیدی
دلم تنگ می شود گاهی
برای يک دوستت دارم ساده
دو فنجان قهوه ی داغ
سه روز تعطيلی در زمستان
چهار خنده ی بلند
و پنج انگشت دوست داشتنی
مصطفی مستور
اشعار احمدرضا احمدی (شعرهای کوتاه و بلند عاشقانه از احمدرضا احمدی)
چنان دل بسته ام کردی
که با چشم خودم دیدم
خودم میرفتم اما
سایه ام با من نمی آمد
بنیامین دیلم
ترسم که تو هم یار وفادار نباشی
عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی
من از غم تو هر روز دو صد بار بمیرم
تو از دل من هیچ خبردار نباشی
دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد ؟
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
تو این سکوت بی کسی صدای دلدار و ببین
تو این شبا تو رویاها چهره عاشق رو ببین
وقتی دلت تنگه براش بغض چشاتو میگیره
تو لحظه های عاشقی نم نم بارون رو ببین
تو را هیچ گاه آرزو نخواهم کرد !
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی
نه با آرزوی من
ترسم که تو هم یار وفادار نباشی
عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی
من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم
تو از دل من هیچ خبردار نباشی
دوستت داشتم
و دوستت خواهم داشت
از آن دوستت دارم ها
که کسی نمیداند
که کسی نمیتواند
که کسی بلد نیست
چقدر سفت شده است پدال دوچرخه دونفره عشقمان
یا من خسته شدم یا به سربالایی رسیدیم
شاید هم تو دیگر رکاب نمی زنی!
کاش میشد عشق را آغاز کرد
با هزاران گل یاس آن را ناز کرد
کاش میشد شیشه غم را شکست
دل به دست آورد نه اینکه دل شکست
عاشقان همه نام و نشانی دارند
آنکه در عشق تو بی نام و نشان است منم
گوشه قلب قشنگت اگر من نباشم غمی نیست
تو منو زندونی کردی عاشقی جرم کمی نیست
اشعار پروین اعتصامی / گلچین شعرهای کوتاه و بلند عاشقانه پروین اعتصامی
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
بغضی که مانده در دل من وا نمیشود
حتی برای گریه مهیا نمیشود
بعد از تو جز صراحت این درد آشنا
چیزی نصیب این من تنها نمیشود
تو نیستی و خورشید
غمگین تر از همیشه غروب خواهد کرد
و من دلتنگ تر از فردا
به تو فکر میکنم
چقدر دوست داشتنی بودی
وقتی چهره رنجور و چشمان مهربانت
در نگاهم خیره میشد
اکنون که بازوان خاک
پیکرت را در آغوش گرفته است
کلمههای سیاه پوش شعرم
برایت مرثیههای دلتنگی سرودهاند
کاش یک نفر بود
که دوستم داشت
که دوستش داشتم
و همین را برای همیشه میگفت
و همین را برای همیشه میگفتم
همین دوستت دارم را
به همین سادگی…
چرا روی نقاشی ها بی خودی سایه میزنی
این همه حرف خوب داریم، حرف گلایه میزنی
اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو
چرا با حرفات و نگاهت بهم کنایه میزنی؟
عاشقت نشدم
که ناچار باشم برای دوستت دارم هایم
مجوز بگیرم
دوستت دارم هایم را منتشر کنم
و بعد تصور کنم این شعر را
معشوقه ات برای تو میخواند…
لیلا کردبچه
اشعار سهراب سپهری (گلچین شعرهای عاشقانه، عارفانه، کوتاه و بلند سهراب سپهری)
ما طعم شیرین یافتن را در طعم تلخ از دست دادن یافتیم
و در این میان سهم ما تنها یک یادت به خیر ساده بود
کاش می شد در سایه ی مژگانت
لحظه ای هر چند کم به تماشای دریای خوشرنگ چشمانت می نشستم
دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار ؟
وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی کند
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم
اشعار حامد عسکری / گلچین شعرهای عاشقانه و احساسی حامد عسکری

آخر قصه ی عشق ما را همان اول لو دادند
همان جایی که گفتند : یکی بود … یکی نبود …
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد
آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد
شعر غمگین زندگی کوتاه
خودش اول نگاهم کرد خدایا
به صد خواهش صدایم کرد خدایا
گناه این جدایی گردن اوست
که او آخر رهایم کرد خدایا
ای عشق بیا دوباره فریاد شویم
از این همه غم دوباره آزاد شویم
یک بوسه و یک جام در آغوش سحر
برداشته و در دل شب شاد شویم
از ناله و از اشک به جایی نرسیم
کاری بکنیم دوباره آباد شویم
دیدی چه آسون و بی هوا یهویی دل بریدی
دیدی دلم تیکه پاره شد آخه اینم ندیدی
دنیای دنی پر هوس را چه کنی
آلوده هر ناکس و کس را چه کنی
آن یار طلب کن که تو را باشد و بس
معشوقه صد هزار کس را چه کنی
اشعار خیام | گلچین رباعیات فلسفی و ماندگار عمر خیام نیشابوری
من آه شدم ابر شدم باریدم
تو ولی باخبر از حال بدم، خندیدی
ای بی خبر از محنت روز افزونم
دانم که ندانی از جدایی چونم
باز آی که سرگشته تر از فرهادم
دریاب که دیوانه تر از مجنونم
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
هوشنگ ابتهاج
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
مهدی اخوان ثالث
تا بوی گل یاس پراکند به باد
عطر تن چون یاس توام آمد یاد
باد آمد و بوی دوست آورد بیاد
یکبار دگر دل مرا داد به باد
سر ز بالین به چه امید برآرم سحری
که در آن روز نبینم رخت ای رشک پری
آه از آن شب که نگیری خبر از من در خواب
وای از آن روز که من از تو نگیرم خبری
عماد خراسانی
غزلیات حافظ | زیباترین، عاشقانهترین و کاملترین مجموعه غزلهای حافظ شیرازی
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺎﻋﺖ ﺻﻔﺮ ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ
ﻭ ﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﻻ ﺑﻼﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺎﻋﺖ ﺻﻔﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻐﺾ ﻣﻦ ﺗﺮﮎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ
ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻫﺎ
ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
وی نام تو روشنگر شام و سحر من
جز نقش تو نقشی نبود در نظر من
شب ها منم و عشق تو و چشم تر من
در سایه های اشک تو تصویر میشوم
با واژه های شعر تو تعبیر میشوم
با آخرین نگاه دو چشم جوان تو
من قطره قطره میچکم و پیر میشوم
خبری نیست خیاطی می کنم
آسمان را به زمین می دوزم و چشم هایم را به در
خدا می داند دلم را چند بار کوک زدم
که این چنین دل تنگم
خنده ام میگیرد
وقتی پس از مدت ها بی خبری
می گویی دلم برایت تنگ است
یا مرا به بازی گرفته ای
یا معنی وا ژه هایت را خوب نمی دانی
دلتنگی ارزانی خودت
کاش می شد هیچ کس تنها نبود
کاش می شد دیدنت رویا نبود
گفته بودی باتو می مانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا می رسی
کاش روز دیدنت فردا نبود
دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟
من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟
باران که می بارد
دلم برایت تنگ تر می شود
راه می افتم
بدون چتر، من بغض می کنم، آسمان گریه
چقدر این صدا برایم آشناست
صدای هق هق گریه های آسمان را می گویم
صدای بارش باران را
بارها آن را از اعماق وجودم شنیده ام
صدایی است که رنگ تنهایی دارد بوی فراق و درد دوری
دلم را که مرور میکنم
تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آن خودم
روی آن نقطه هم میخ می کوبم و قاب عکس تو را می آویزم
شعر کوتاه مولانا / مجموعه کوتاهترین و زیباترین اشعار عاشقانه از مولانا
اشعار کوتاه غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
“مهدی اخوان ثالث”
به تنگی آویخته میمانم
دلخوشِ آسمانی که روزی نهنگی بزرگ بلعیدش
و وقتی که دیگر خیلی دیر شده بود
تو در خلیج برایم دست تکان دادی
به تنگی آویخته میمانم
و ساده است:
من باختم
“رزا جمالی”
وقتی آدم یک نفر را
دوست داشته باشد بیشتر تنهاست
چون نمیتواند به هیچ کس
جز همان آدم بگوید که
چه احساسی دارد
حالا که چمدانم را
این همه سنگین و بی کلید بستهام
تازه میپرسی کجا؟ از چه سبب؟
یعنی تو داستان دلبستگیهای مرا
به همین چیزهای معمولی ندانسته ای؟
لااقل یک بفرمایید ساده، یک سکوت
آنکه رفتنی است به هیچ قیمتی نمیماند
نمیتوانی به چهارمیخش بکشی
بگذار برود
اصرار نکن
پیش از آنکه غرورت را به باد بدهی؛ از فکرت بیرونش بینداز
و تا حد کافری انکارش کن
حتی اگر خدا باشد
من خانه را تاریک میکنم و هر چه پنجره است با پردهای
سیاه میپوشانم
از چراغها بیزارم و از ستارگان و مروارید
و شهر پر از چراغ است
و من
بارها تور نگاهم را به افق های دور انداختم و هیچ صید نشد
نه ستاره ای و نه مروارید
تنها
غمگین
نشسته با ماه
در خلوت ساکت شبانگاه
اشکی به رخم دوید ناگاه
روی تو شکفت در سرشکم
دیدم که هنوز عاشقم آه…
“فریدون مشیری”
اشعار احمد شاملو (شعرهای کوتاه، بلند عاشقانه و زیبای احمد شاملو)
امروز همان امتداد غمگین
عصر دیروز است
کـه شما شنبـه صدایش می زنـید…
من و تو
شیشه های غمگین ترین پنجره بودیم
ایستاده کنار خیابان فصل ها
خیره به عشقبازی باد و درخت
تو در قاب پنجره ماندی
اما من
با سنگ کودک سرتقی شکستم
تو هنوز
مزهی باران را لمس میکنی
و من
با لکههای سالخوردهی باران
دلخوش
“جلال حاجیزاده”

ما به دنیا آمدیم که رنج ها بی صاحب نباشند…
شده آیا که نفهمی که چه مرگت شده است؟
من دقیقا به همین حال دچارم امروز…
بر زبانش باز هم حرف فراق افتاده است
آن چه می ترسیدم از آن اتفاق افتاده است!
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
شعرهای کوتاه حافظ / گلچین اشعار ناب ماندگار و عاشقانه حافظ شیرازی
تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
هرچه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
بر آستانه ی نفس های تو،
من؛ در حالِ فرو پاشیدنم!
از درد عمیقی که کهن بود دوا رفت
او رفت رمق رفت توان رفت هوا رفت
من هم غمی از جنس غم های خودت هستم
غم اصلا اسم مستعار کل آدم هاست
ما که در هر دم فقط آهی به بیرون می دهیم
جای “آدم” ، “آه دم” باشیم، پرمعنا تریم
آشفته سر به زانوی خود گریه می کنم
شکر خدا که منتظر شانه نیستم
بعد از تو می گیرد دلم از زندگانی بیشتر
می داشت چشم گریه ام کاش آسمانی بیشتر
قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی
شادی خاطر اندوه گزارم نشدی
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
“هوشنگ ابتهاج”
ای اشک اهسته بریز غم زیاد است
ای شمع اهسته بسوز که شب دراز
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
“نجمه زارع”
اشعار فروغ فرخزاد / مجموعه کامل شعرهای کوتاه، بلند عاشقانه و ماندگار فروغ
اشعار غمگین و دلشکسته کوتاه
ابری رسید و آسمانم از تو پر شد
بارانی آمد، آبدانم از تو پر شد
نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک
اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد
“حسین منزوی”
شده باران بزند بر بدن پنجره ات
ناگهان بغض بیفتد به تن حنجره ات
امشب از حسرت رویت دگر آرامم نیست
دلـــــم آرام نگیــــرد کـه دل آرامم نیست
باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی، گریه کنی، شعر بخوانی
“سیدتقی سیدی”
اگر تو بُرده ای از یادم من از خیال تو لبریزم
اگر تو شعر نخوانی من، شبیه شعر غم انگیزم
لبریزِ یار گشتم و ترسم که مدعی
بر من کند نگاه و تماشای او کند
“شفایی اصفهانی”
تو که از صورت حال دل ما بی خبری
غم دل با تو نگویم که ندانی دردم…
“سعدی”
هستم ز غمش چنان پریشان که مپرس
اشعار فاضل نظری | گلچینی از شعرهای کوتاه و بلند عاشقانه و معروف فاضل نظر
روزی وفا کنی که نیاید به کار من
“شهریار”
گیرم هوای پر زدنم هست
بال کو؟
“قیصر امین پور”
ای اندوه آیا زانوانت
از زانو زدن بر سینه هامان
به درد نیامد؟
“امین معلوف”
همه با یار خوش و من به غم یار خوشم…!
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی…
سعدی
هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی
تا بداند غمِ دلتنگی و تنهائیِ ما
شده دردی به دلت ریشه کند آب شوی؟
همه شب با غم دلتنگی خود خواب شوی؟
پروانه حسینی
دَرد دارد که خودت علتِ لبخند شوی
و دلت در همه حالات پُر از غم باشد
رسول احدی
ای فراموشی کجایی تا به فریادم رسی
باز احوال دل غم پرورم آمد به یاد
محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد ، کجایی؟
ای فراموشی کجایی تا به فریادم رسی
باز احوال دل غم پرورم آمد به یاد
بیدل دهلوی
گاهی که با انبوه غم از بغض ها همواره ای
یا گور می خواهی و یا دلتنگ یک گهواره ای
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
حافظ
اشعار هوشنگ ابتهاج | زیباترین و کاملترین شعرهای عاشقانه و زیبای سایه
شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند؟
گره در روح و روانت به جهانت بزند؟
احمد طیبی
شعر غمگین و عاشقانه
مرا خیال تو، خود بی خیال عالم کرد
همان خیال تو ما را دچار این غم کرد
ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش
وحشی بافقی
چُنان از دیدنت دورم
که باور کرده ام کورم…

خیالت دلبرا نازنین یارا
چراغان می کند خانه ما را
شبانگاهان که بی تابم برای تو
خوشم با گریه کردن در هوای تو
ما که در هر دم فقط آهی به بیرون می دهیم
جای “آدم” ، “آه دم” باشیم، پرمعنا تریم
فرشته محسنی
تنهایی ام کم از غم دلتنگی تو نیست
من هرچه بی قرارترم، بی صداترم
ندارد این جهان دیگر تماشا
گرفته رنگ حسرت آرزوها
شب و روزم پر از آهنگ غم شد
ز یادت رفته ام افسوس و دردا
دیگر کسی به عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچ کس
دیگر به هیچ چیز نیندیشید
در غار های تنهائی
بیهودگی به دنیا آمد
فروغ فرخزاد
تک بیت های عاشقانه ۱۵۰ شعر تک خطی کوتاه فوقالعاده عاشقانه برای بیو و استوری
منتظرم
شبیه یک آهنگِ غمگین قدیمی
در آرشیو رادیو…
زنگ بزن
بگو که میخواهی مرا بشنوی
آزاد نوروزی
غمت به سانِ دردِ استخوان می ماند…
نه جراحتی، نه آماسی
نه دیگری می بیند
نه دیگری می داند
ولی من…
آخ که تمام استخوان هایم تیر می کشد…
فرزانه صدهزاری
باران که می بارد دلم برایت تنگ می شود
راه می افتم بدون چتر
من بغض می کنم ، آسمان گریه
آن بخت گریزنده
دمی آمد و بگذشت
غم بود،
که
پیوسته
نفس در نفسم بود
فریدون مشیری
دلم یک ترانه غمگینِ خارجی میخواهد
با زبانی که نمیفهمم چیست
میخواهم به دردی که نمیدانم چیست
زار زار گریه کنم
بهرنگ قاسمی
باز باران
بی ترانه
گریه های بی بهانه
می خورد بر سقف قلبم
باورت شاید نباشد
خسته است این قلب تنگم
متن عاشقانه ۱۰۰ متن عاشقانه خاص برای عشقم
دلواپس گذشته مباش و غمت مباد
من سال هاست هیچ نمی آورم به یاد
بی اعتنا شدم به جهان بی تو آنچنان
کز دیدن تو نیز نه غمگین شوم نه شاد
من داستان آن گل سُرخم که عاقبت
دلسوزی نسیم سرش را به باد داد
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد
این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد
فاضل نظری
شد ز غمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماه رو
می نگرد جانب بالا دلم
فرش غمش گشتم و آخر ز بخت
رفت بر این سقف مصفا دلم
آه که امروز دلم را چه شد
دوش چه گفته است کسی با دلم
از طلب گوهر گویای عشق
موج زند موج چو دریا دلم
روز شد و چادر شب می درد
در پی آن عیش و تماشا دلم
از دل تو در دل من نکتههاست
وه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی
وای دلم وای دلم وا دلم
ای تبریز از هوس شمس دین
چند رود سوی ثریا دلم
مولانا
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی….
“سعدی”
قصه ی روز و شب من سخنی مختصر است
روز در خواب خیالاتم و شب بیدارم
“اخوان ثالث”
بعضی وقت ها انسان فقط خسته می شود،
نه قهر است،
نه تنها و
نه عاشق …
چُنان از دیدنت دورم
که باور کرده ام کورم…
متن غمگین برای استوری؛ جملات کوتاه احساسی و دلشکسته برای استوری اینستاگرام
غمت به سانِ دردِ استخوان می ماند…
نه جراحتی، نه آماسی
نه دیگری می بیند
نه دیگری می داند
ولی من…
آخ که تمام استخوان هایم تیر می کشد…
چه معذرت خواهی هایی که کردم و مقصر نبودم…
من در شادترین لحظه های زندگی ام نیز،
یک اندوه خاص در جایی از وجودم حس می کنم
دلخوشی های الکی کم نیستند
اما،
دردی از دردهایمان دوا نمی کنند…
دیگر کسی به عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچ کس
دیگر به هیچ چیز نیندیشید
در غار های تنهائی
بیهودگی به دنیا آمد
“فروغ فرخزاد”
آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید..
غم انگیز نیست؟
“عباس معروفى”
ای آن که آن چنان دوستت داشتم
که عشق آتش گرفت!
مرا دوست بدار…
“نزار قبانی”
بغض دارم؛ ولی دلم می خواد
با صدای بلند گریه کنم
شب به چشم هات خیره شم تا صبح
صبح تا شب یه بند گریه کنم
هیچم و هیچ را نخرد هیچ کس به هیچ
ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش
“وحشی بافقی”
متن درباره تنهایی (جملات غمگین، عمیق و مفهومی درباره تنهایی)
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
“سعدی”
پلک بر پلک می فشاری،
و می دانی آنچه تمام می شود
تویی نه اَندوه
“علیرضا روشن”
و گریستم؛
به یاد تمام رویاهایی که
تا می خواستیم نوازششان کنیم،
پژمردند…
دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم
نازنینا، تو چرا بی خبر از ما شده ای؟
“شهریار”
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
“علیرضا بدیع”
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
“شهریار”
مرا دردیست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
باشــی یــا نباشــی.. ایــن شب ســـر میشـــود!
امــا ایــن شب کجـــا و آن شب کجــــا؟!
سخت است بخندی و دلت غم زده باشد
هر گوشه ایی از پیرهنت نم زده باشد..
سخت است به اجبار جمعی بنشینی،
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد…
قَدِ خاموشی یک زیرگذر، غمگینم
مثل گنجشک ( که خورده به سپر) غمگینم
بهار
و این همه دلتنگی؛
نه،
شاید فرشته ای به اشتباه،
فصل ها را
ورق زده باشد…
“رضا کاظمی”



