اشعار

شعر زیبای آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا از مولانا

غزل «آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا» از جمله اشعار دلنشین و پرشور مولانا است که در آن، شاعر با زبانی سرشار از شور عاشقانه، زیبایی و جلوه محبوب را به تصویر می‌کشد. موسیقی دلنشین واژه‌ها و تکرار آهنگین عبارت‌ها در این غزل، حال‌وهوایی سرزنده و عاشقانه به شعر بخشیده و نگاه مولانا به زیبایی، عشق و شیفتگی را به‌خوبی نشان می‌دهد. در این شعر، توصیف ظاهر محبوب تنها به زیبایی جسمانی محدود نمی‌شود و می‌توان در لایه‌های عمیق‌تر آن، نشانه‌هایی از شور عرفانی و حیرت عاشقانه را نیز مشاهده کرد. در این مطلب از مجله آفتاب، متن شعر آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا از مولانا را می‌خوانیم و سپس به بررسی و تفسیر ابیات این غزل زیبا می‌پردازیم.

شعر زیبای آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا از مولانا

آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا

از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن
از شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا

ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده
بر کاروان دل زده‌، یک دم امان ده یا فتی

در آتش و در سوز من‌، شب می‌برم تا روز من
ای فرخ پیروز من از روی آن شمس‌الضحی

بر گرد ماهش می‌تنم‌، بی‌لب سلامش می‌کنم
خود را زمین برمی‌زنم زان پیش کو گوید صلا

گلزار و باغ عالمی چشم و چراغ عالمی
هم درد و داغ عالمی‌، چون پا نهی اندر جفا‌؟

آیم کنم جان را گرو‌، گویی مده زحمت‌، برو
خدمت کنم تا واروم گویی که ای ابله بیا

گشته خیال همنشین با عاشقان آتشین
غایب مبادا صورتت یک دم ز پیش چشم ما

ای دل قرار تو چه شد وان کار و بار تو چه شد
خوابت که می‌بندد چنین اندر صباح و در مسا

دل گفت حسن روی او وان نرگس جادوی او
وان سنبل ابروی او وان لعل‌ِ شیرین‌ماجرا

ای عشق پیش هر کسی نام و لقب داری بسی
من دوش نام دیگرت کردم که درد بی‌دوا

ای رونق جانم ز تو‌، چون چرخْ گردانم ز تو
گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا

دیگر نخواهم زد نفس این بیت را می‌گوی و بس
بگداخت جانم زین هوس ارفق بنا یا ربنا

تصویر شعر

این غزل از مولانا جلال‌الدین بلخی شعری سرشار از شور عاشقانه، حیرت در برابر زیبایی و بی‌قراری عرفانی است. مولانا در این شعر چنان مجذوب محبوب شده که زبانش از توصیف او بازنمی‌ایستد؛ از چهره و قامت و رنگ او سخن می‌گوید و سپس عشق را آتشی می‌داند که به جان انسان می‌افتد و همه نظم زندگی را برهم می‌زند. در این غزل، عشق هم‌زمان زیبایی، رنج، عبادت، بی‌اختیاری و دگرگونی درونی است.

کلیدهای معنایی

حیرت در برابر زیبایی محبوب
شاعر با شور و شتاب از شکل، شیوه، قامت، چهره، دست و پای محبوب سخن می‌گوید. سپس رنگ و شکوه او را با ماه کامل مقایسه می‌کند. این توصیف‌ها نشان می‌دهد که مولانا در برابر زیبایی محبوب به مرحله‌ای از حیرت رسیده که گویی هر بخش از وجود او شایسته ستایش جداگانه است.

ناتوانی طبیعت در برابر زیبایی محبوب
مولانا برای توصیف محبوب از سرو، چمن، لاله، سمن و شمع کمک می‌گیرد، اما در حقیقت هیچ‌کدام را کافی نمی‌داند. طبیعت در اینجا مجموعه‌ای از زیباترین تصاویر است، اما محبوب از همه آن‌ها فراتر می‌رود.

عشق؛ آتشی که به دل حمله می‌کند
مولانا عشق را مانند آتشکده‌ای می‌بیند که در صورت و زیبایی محبوب ظاهر شده است. این آتش به کاروان دل حمله کرده و به عاشق فرصت آرام گرفتن نمی‌دهد. به همین دلیل از عشق می‌خواهد تنها یک لحظه به او مهلت دهد.

شب‌زنده‌داری در آتش عشق
عاشق شب را تا صبح در سوز و آتش عشق می‌گذراند. محبوب برای او مانند خورشید روشنایی‌بخش است و همین نور، هم مایه شادی اوست و هم سبب می‌شود دیگر نتواند به زندگی عادی بازگردد.

گردش پروانه‌وار به دور محبوب
در تصویری بسیار زیبا، عاشق خود را مانند پروانه‌ای می‌بیند که به دور ماه می‌گردد. حتی جرئت ندارد با لب سلام کند و پیش از آنکه محبوب فرمان دهد، خود را بر زمین می‌اندازد. این تصویر، نهایت شیفتگی و فروتنی عاشق را نشان می‌دهد.

محبوب؛ زیبایی و رنج جهان
مولانا محبوب را «گلزار و باغ عالم» و «چشم و چراغ عالم» می‌نامد، اما بلافاصله از درد و داغ نیز سخن می‌گوید. یعنی همان چیزی که جهان را زیبا می‌کند، می‌تواند سرچشمه بزرگ‌ترین رنج عاشق نیز باشد.

عشق و تسلیم کامل
عاشق آماده است جان خود را گرو بگذارد و به خدمت محبوب درآید، اما محبوب گاهی او را پس می‌زند و می‌گوید مزاحم نشو. این تضاد، یکی از ویژگی‌های مهم عشق در شعر مولاناست: عاشق با تمام وجود نزدیک می‌شود، اما محبوب همیشه در اختیار او نیست.

حضور همیشگی محبوب در خیال
حتی اگر محبوب در کنار عاشق نباشد، خیال او با عاشقان همراه است. مولانا آرزو می‌کند تصویر محبوب حتی یک لحظه از برابر چشم عاشقان دور نشود. در عشق عمیق، حضور ذهنی محبوب گاهی از حضور جسمانی او نیز پررنگ‌تر می‌شود.

از دست رفتن آرامش و زندگی عادی
شاعر ناگهان با دل خود سخن می‌گوید و می‌پرسد: قرار و کار و زندگی‌ات چه شد؟ خواب تو کجاست؟ عشق چنان زندگی او را دگرگون کرده که دیگر نمی‌تواند مانند گذشته به کارهای عادی و آرامش روزمره بازگردد.

دل، سرچشمه بی‌قراری را معرفی می‌کند
دل در پاسخ، زیبایی چهره، چشم‌های جادویی و ابروهای محبوب را دلیل این بی‌قراری می‌داند. مولانا می‌گوید دلیل این همه آشفتگی، همان زیبایی‌ای است که انسان را از خودش بی‌خود می‌کند.

عشق؛ دردی که درمان ندارد
مولانا می‌گوید عشق نام‌ها و لقب‌های بسیاری دارد، اما او نام دیگری برای آن پیدا کرده است: «درد بی‌دوا». این تعبیر نشان می‌دهد که عشق از نظر او بیماری‌ای نیست که باید حتماً درمان شود؛ بلکه دردی است که خودِ عاشق به آن وابسته است.

محبوب؛ نیروی گرداننده زندگی
در بیت «رونق جانم ز تو، چون چرخ گردانم ز تو»، عاشق تمام حرکت و رونق وجود خود را به محبوب نسبت می‌دهد. سپس با تصویر آسیاب و گندم، می‌گوید محبوب باید ماده‌ای برای ادامه حرکت آسیاب وجود او فراهم کند؛ یعنی بدون عشق، نیروی زندگی او از حرکت می‌ایستد.

پایان سخن در برابر شدت عشق
در پایان، مولانا می‌گوید دیگر نمی‌خواهد نفس تازه کند و تنها یک بیت دیگر می‌گوید؛ زیرا از شدت این هوس و اشتیاق، جانش ذوب شده است. سپس با دعایی برای رهایی از شدت این رنج، غزل را به پایان می‌رساند.

خوانش فلسفی / عرفانی

در سطح ظاهری، این شعر ستایش زیبایی محبوب و بیان بی‌قراری عاشقانه است؛ اما در لایه عرفانی، محبوب می‌تواند نماد حقیقت مطلق یا حقیقت الهی باشد. در این خوانش، انسان با دیدن زیبایی حقیقت، از زندگی عادی خود جدا می‌شود و دیگر نمی‌تواند مانند گذشته زندگی کند.

عشق در این شعر هم «نور» است و هم «آتش». نور، حقیقت را آشکار می‌کند و آتش، خودِ پیشین انسان را می‌سوزاند. عاشق برای رسیدن به محبوب باید از آرامش، غرور و خودِ معمولی خود عبور کند. به همین دلیل، مولانا عشق را «درد بی‌دوا» می‌نامد؛ زیرا این درد در حقیقت نشانه دگرگونی است.

پیام عمیق شعر این است که عشق واقعی انسان را از مرکزیت «خود» بیرون می‌آورد. عاشق دیگر زندگی را فقط برای خودش نمی‌خواهد؛ تمام وجودش به محبوب وابسته می‌شود. اما همین وابستگی، در نگاه مولانا، می‌تواند آغاز نوعی رهایی باشد؛ زیرا انسان با سوختن در عشق، از خود محدود و قدیمی‌اش عبور می‌کند.

شعر اِی یوسفِ خوش‌نام ما، خوش می‌روی بر بامِ ما از مولانا + تفسیر

شعر اِی دل چه اندیشیده‌ای در عُذرِ آن تقصیرها؟ از مولانا

شعر ای طایِرانِ قُدْسْ را عشقَت فُزوده بال‌ها مولانا + تفسیر

شعر اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بی‌مُنتها از مولانا با تفسیر

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت
✨ فال تاروت آنلاین
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت