اشعار

شعر زیبای بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما از مولانا + تفسیر

شعر «بگریز ای میر اجل از ننگ ما، از ننگ ما» از سروده‌های پرشور و عارفانه مولانا جلال‌الدین محمد بلخی است؛ شعری که در آن، شاعر با زبانی سرشار از شور عرفانی، مفاهیمی مانند مرگ، فنا، عشق الهی، رهایی از نفس و جاودانگی روح را به تصویر می‌کشد. مولانا در این اثر، مرگ را نه پایان زندگی، بلکه مرحله‌ای می‌داند که در برابر عاشق حقیقی قدرتی ندارد و کسی که به وصال معشوق رسیده باشد، دیگر از نابودی جسم هراسی نخواهد داشت. استفاده از تصاویر نمادین، لحن کوبنده و مضامین عمیق عرفانی، این شعر را به یکی از آثار ماندگار ادبیات فارسی تبدیل کرده است. در این مطلب از مجله آفتاب، متن کامل شعر «بگریز ای میر اجل از ننگ ما» را می‌خوانیم و سپس معنی و تفسیر ابیات آن را به زبانی روان و قابل فهم بررسی خواهیم کرد.

شعر زیبای بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما از مولانا + تفسیر

بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
زیرا نمی‌دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما

از حمله‌های جند او وز زخم‌های تند او
سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما

اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی
بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما

زین باده می‌خواهی برو اول تنک چون شیشه شو
چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما

هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد
از دل فراخی‌ها برد دلتنگ ما دلتنگ ما

بس جره‌ها در جو زند بس بربط شش تو زند
بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما

ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدن
با مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما

گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر
گر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما

اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما
تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما

تصویر شعر

این غزل از مولانا جلال‌الدین بلخی سرودی پرشور درباره قدرت عشق، مرگِ نفس، دگرگونی روح و ورود به مسیر عرفان است. مولانا در این شعر از نبردی سخن می‌گوید که میدان آن درون انسان است. او مخاطب را دعوت می‌کند تا پیش از ورود به این راه، خودخواهی، غرور و وابستگی‌هایش را کنار بگذارد؛ زیرا عشق حقیقی، انسان را همان‌گونه که هست نمی‌پذیرد، بلکه او را دگرگون می‌کند.

کلیدهای معنایی

گریز از این میدان یا دگرگون شدن
مولانا در آغاز با لحنی کوبنده می‌گوید: «بگریز ای میر اجل.» مقصود او ترساندن مخاطب نیست، بلکه می‌خواهد عظمت راه عشق را نشان دهد. او می‌گوید کسی که وارد این مسیر می‌شود، دیگر مانند گذشته باقی نمی‌ماند و باید آماده تغییر کامل باشد.

قدرت عشق از مرگ نیز فراتر است
شاعر از «جند» و سپاه عشق سخن می‌گوید؛ سپاهی که چنان نیرومند است که حتی یک رگ از وجود انسان را سالم باقی نمی‌گذارد. این زخم‌ها، زخم جسم نیستند؛ بلکه زخم‌هایی هستند که غرور، خودخواهی و دلبستگی‌های انسان را از میان می‌برند.

مستی پیش از هم‌راهی
مولانا می‌گوید پیش از آنکه بتوانی هم‌نوا و هم‌راه ما شوی، باید نخست از شراب عشق بنوشی و از خود بی‌خود شوی. تا زمانی که انسان اسیر عقل حسابگر و خودبینی است، نمی‌تواند زبان عشق را بفهمد.

شکستن پیش از پر شدن
در یکی از عمیق‌ترین ابیات غزل، مولانا می‌گوید اگر شراب عشق را می‌خواهی، ابتدا مانند شیشه خالی و نازک شو و سپس بر سنگ ما بشکن. شیشه تا نشکند، ظرفیت تازه‌ای پیدا نمی‌کند. در عرفان مولوی نیز انسان تا غرور و خودبینی‌اش نشکند، آمادگی دریافت حقیقت را نخواهد داشت.

شراب عشق؛ گشایش دل
هرکس از این شراب بنوشد، سبکبار و شاداب می‌شود و تنگی دل از میان می‌رود. عشق در نگاه مولانا نیرویی است که انسان را از محدودیت‌ها، ترس‌ها و اندوه‌های درونی آزاد می‌کند.

دگرگونی جایگاه انسان
مولانا می‌گوید سپاه عشق، کسانی را که به آن بپیوندند، به جایگاهی والا می‌رساند. آنان دیگر تنها انسان‌های عادی نیستند، بلکه هم‌نشین بزرگان و پادشاهان معنوی می‌شوند. مقصود از پادشاه، صاحبان حقیقت و معرفت است.

میدان عشق، میدان شجاعت است
در بیتی که از مریخ و جنگ سخن می‌گوید، مولانا عشق را میدان دلاوری معرفی می‌کند. کسی که هنوز در پرده ترس، مصلحت‌اندیشی یا وابستگی مانده است، نمی‌تواند وارد این میدان شود. این جنگ، جنگ با دیگران نیست؛ نبرد با نفس و ضعف‌های درونی است.

سلاح حقیقی انسان
مولانا می‌گوید اگر به این میدان می‌آیی، باید شمشیرت از خورشید و سپرت از ماه باشد. این تصویر اغراق‌آمیز نشان می‌دهد که ابزار این نبرد، ابزارهای معمولی نیستند؛ انسان باید با نور، آگاهی و حقیقت وارد میدان شود، نه با غرور و قدرت ظاهری.

اسحاق شدن؛ نهایت تسلیم
در پایان، مولانا به داستان اسحاق اشاره می‌کند. همان‌گونه که اسحاق آماده قربانی شدن در راه فرمان الهی بود، سالک نیز باید آماده باشد خواسته‌های نفسانی خود را قربانی کند. سپس می‌گوید در دریای عشق خاموش شو؛ زیرا سخن گفتن، استدلال و خودنمایی در این مرحله سودی ندارد.

خاموشی؛ آغاز شناخت
آخرین سفارش مولانا سکوت است. او معتقد است تا زمانی که انسان پیوسته از خود، دانسته‌ها و خواسته‌هایش سخن می‌گوید، صدای حقیقت را نمی‌شنود. خاموشی در اینجا به معنای سکوت ظاهری نیست؛ بلکه آرام شدن هیاهوی نفس است.

خوانش فلسفی / عرفانی

این غزل سراسر درباره مرگِ نفس و تولد دوباره انسان است. مولانا عشق را نیرویی می‌داند که همه ساختارهای کهنه شخصیت انسان را در هم می‌شکند. به همین دلیل، بارها از شکستن، زخم خوردن، مست شدن و خاموش شدن سخن می‌گوید.

در این شعر، «شراب» نماد معرفت، «شیشه» نماد وجود انسان، «سنگ» نماد آزمون‌های عشق و «جنگ» نماد مبارزه با نفس است. انسان تا زمانی که از خودخواهی، غرور و ترس عبور نکند، به حقیقت عشق راه پیدا نمی‌کند.

پیام نهایی غزل این است که عشق، انسان را فقط آرام نمی‌کند؛ او را از نو می‌آفریند. این دگرگونی گاهی با رنج، شکستن و از دست دادن همراه است، اما از نگاه مولانا، این ویرانی در حقیقت مقدمه آبادانی است. تنها کسی می‌تواند به دریای حقیقت برسد که جرئت شکستن «خودِ قدیمی» را داشته باشد.

شعر زیبای آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا از مولانا

شعر اِی یوسفِ خوش‌نام ما، خوش می‌روی بر بامِ ما از مولانا + تفسیر

شعر اِی دل چه اندیشیده‌ای در عُذرِ آن تقصیرها؟ از مولانا

شعر ای طایِرانِ قُدْسْ را عشقَت فُزوده بال‌ها مولانا + تفسیر

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت
✨ فال تاروت آنلاین
فال تاروت آنلاین 🔮 طالع‌ بینی با ۲۲ کارت اصلی تاروت