داستان نامه نوشتن فریدون به تور و سلم برای صلح از شاهنامه فردوسی
پس از آنکه فریدون پادشاهی خود را استوار کرد و جهان را به سامان رساند، از کینه و دشمنی میان فرزندانش، سلم و تور، و برادرشان ایرج آگاه شد. فریدون که نمیخواست اختلاف و دشمنی میان فرزندانش به جنگ و خونریزی بیشتر منجر شود، نامهای برای سلم و تور نوشت و آنان را به آشتی و صلح فراخواند. این نامه یکی از بخشهای مهم داستان فریدون در شاهنامه فردوسی است و نشان میدهد که پادشاه خردمند، حتی در برابر دشمنی و خشم، نخست راه گفتوگو و صلح را برمیگزیند. در این مطلب از مجله آفتاب، داستان نامه نوشتن فریدون به تور و سلم برای صلح را روایت میکنیم و به اهمیت این بخش از داستان و پیامهای اخلاقی و انسانی آن در شاهنامه فردوسی میپردازیم.

یکی نامه بنوشت شاه زمین
به خاور خدای و به سالار چینسر نامه کرد آفرین خدای
کجا هست و باشد همیشه به جایچنین گفت کاین نامهٔ پندمند
به نزد دو خورشید گشته بلنددو سنگی دو جنگی دو شاه زمین
میان کیان چون درخشان نگیناز آنکو ز هر گونه دیده جهان
شده آشکارا برو بر نهانگرایندهٔ تیغ و گرز گران
فروزندهٔ نامدار افسراننمایندهٔ شب به روز سپید
گشایندهٔ گنج پیش امیدهمه رنجها گشته آسان بدوی
برو روشنی اندر آورده روینخواهم همی خویشتن را کلاه
نه آگنده گنج و نه تاج و نه گاهسه فرزند را خواهم آرام و ناز
از آن پس که دیدیم رنج درازبرادر کزو بود دلتان به درد
وگر چند هرگز نزد باد سرددوان آمد از بهر آزارتان
که بود آرزومند دیدارتانبیفگند شاهی شما را گزید
چنان کز ره نامداران سزیدز تخت اندر آمد به زین برنشست
برفت و میان بندگی را ببستبدان کو به سال از شما کهترست
نوازیدن کهتر اندر خورستگرامیش دارید و نوشه خورید
چو پرورده شد تن روان پروریدچو از بودنش بگذرد روز چند
فرستید با زی منش ارجمندنهادند بر نامه بر مهر شاه
ز ایوان بر ایرج گزین کرد راهبشد با تنی چند برنا و پیر
چنان چون بود راه را ناگزیر
ترجمه روان
فریدون، شاه بزرگ جهان، نامهای نوشت و آن را برای سلم، فرمانروای روم و خاور، و تور، پادشاه توران و چین، فرستاد.
او نامه را با ستایش خداوند آغاز کرد؛ همان خدایی که همیشه وجود داشته و تا ابد نیز باقی خواهد ماند.
سپس چنین نوشت:
«این نامهٔ پندآمیز را برای شما میفرستم؛ شما که مانند دو خورشید درخشان، بر جهان میتابید.
شما دو برادر نیرومند و دو پادشاه بزرگ هستید که در میان خاندان کیانی مانند دو گوهر درخشان میدرخشید.
شما جهان را از هر سو دیدهاید و از رازهای آشکار و پنهان آن آگاه شدهاید.
شما جنگجویانی هستید که شمشیر و گرزهای سنگین به دست میگیرید و نام و شکوه پادشاهان را در جهان بلندآوازه میکنید.
شما تاریکی را به روشنایی تبدیل میکنید و درهای گنج را به روی مردم میگشایید.
بسیاری از رنجها و دشواریها به دست شما آسان شده و نور و امید به جهان آوردهاید.
اما من دیگر برای خودم تاج و تخت، گنج و قدرت نمیخواهم.
تنها آرزوی من این است که سه فرزندم در آرامش و آسایش زندگی کنند؛ پس از آنکه سالهای طولانی رنج و دشواری را پشت سر گذاشتهایم.
ای سلم و تور!
برادرتان، ایرج، که هرگز از شما بدی ندیده و هیچگاه به شما آسیبی نرسانده است، اکنون با شتاب به سوی شما میآید؛ نه برای جنگ و دشمنی، بلکه از سر محبت و برای دیدار شما.
او پادشاهی و فرمانروایی را که به او سپرده بودم، کنار گذاشته است؛ همانگونه که شایستهٔ یک مرد بزرگ و نامدار است.
از تخت پایین آمده، بر اسب نشسته و خود را برای خدمت و فروتنی آماده کرده است.
او از شما کوچکتر است و شایسته است که برادر بزرگتر، برادر کوچکتر خود را با محبت و مهربانی بپذیرد.
پس او را گرامی بدارید و با خوشی و شادی از او پذیرایی کنید.
چند روزی که نزد شماست، با مهربانی از او نگهداری کنید و بگذارید در کنار شما آرامش پیدا کند.
پس از آنکه چند روز از اقامتش گذشت، او را با احترام و بزرگواری نزد من بازگردانید.»
فریدون نامه را مهر و موم کرد و آن را به ایرج سپرد.
ایرج نیز همراه گروهی از جوانان و پیران، که برای چنین سفر دشواری مناسب بودند، به سوی برادرانش حرکت کرد.
داستان نقشه کشیدن تور و سلم برای کشتن ایرج از شاهنامه فردوسی



