غزل دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را از سعدی با تفسیر
غزل «دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را» از غزلهای لطیف و عاشقانه سعدی شیرازی است که در آن شاعر با بیانی روان و سرشار از احساس، از رنج عشق، دلتنگی و وفاداری عاشق سخن میگوید. سعدی در این غزل، ناله و اندوه عاشق را نه نشانه ضعف، بلکه جلوهای از صداقت و عمق عشق میداند و نشان میدهد که عاشقی واقعی، با صبر، فداکاری و تحمل سختیها معنا پیدا میکند.
همانند بسیاری از غزلهای سعدی، این شعر نیز تنها روایت یک عشق زمینی نیست. در پس واژههای ساده و آهنگین آن، مفاهیمی چون وفاداری، شکیبایی، فراق، امید به وصال و عشق الهی نیز دیده میشود. به همین دلیل، این غزل هم از منظر ادبی و هم از دیدگاه عرفانی، از جمله آثار ارزشمند دیوان سعدی به شمار میرود و هر بار خواندن آن، معنایی تازه پیش روی مخاطب قرار میدهد.
در این مطلب از مجله آفتاب، به بررسی غزل «دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را» از سعدی میپردازیم و ضمن ارائه متن کامل شعر، معنی ساده ابیات، تحلیل ادبی و تفسیر عاشقانه و عرفانی آن را به زبانی روان بررسی خواهیم کرد.

دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز راشب همه شب انتظار صبحرویی میرود
کان صباحت نیست این صبح جهانافروز راوه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز راگر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
جان سپر کردند مردانْ ناوکِ دلدوز راکامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
بر زمستان صبر باید طالب نوروز راعاقلان خوشهچین از سر لیلی غافلند
این کرامت نیست جز مجنون خرمنسوز راعاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
کان نباشد زاهدان مال و جاهاندوز رادیگری را در کمند آور که ما خود بندهایم
ریسمان در پای حاجت نیست دستآموز راسعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
معنی و تفسیر شعر
سعدی در این غزل از عشقی سخن میگوید که با رنج، انتظار، صبر و فداکاری همراه است. او معتقد است عاشق واقعی از سختیهای عشق نمیترسد، بلکه همین دردها را دوست دارد؛ زیرا نشانهٔ زنده بودن عشق است. شاعر در کنار بیان احساسات عاشقانه، خواننده را به استفاده از فرصت زندگی و قدر دانستن لحظهٔ حال نیز دعوت میکند. این غزل، آمیزهای از عشق، حکمت و تجربهٔ زندگی است.
در خوانش عرفانی نیز، محبوب میتواند نمادی از خداوند باشد و رنجهای عشق، مسیر رسیدن سالک به حقیقت را نشان دهد.
تفسیر بیت به بیت
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
شاعر میگوید حتی نالهها و دردهای عاشقانه را دوست دارم؛ زیرا همین آه و نالهها باعث میشوند روزهای دوری را تحمل کنم. برای عاشق، گریستن و شکایت کردن خود نوعی آرامش است.
شب همه شب انتظار صبحرویی میرود
کان صباحت نیست این صبح جهانافروز را
تمام شب در انتظار دیدار محبوبی هستم که چهرهاش مانند صبح میدرخشد. اما روشنی خورشید نیز هرگز به زیبایی چهرهٔ محبوب نمیرسد. سعدی میان «صبح طبیعت» و «صبح چهرهٔ یار» تفاوتی آشکار میگذارد.
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
اگر بار دیگر موفق به دیدار محبوب شوم، تا ابد شکرگزار بخت و اقبال نیک خود خواهم بود. دیدار یار برای شاعر بزرگترین نعمت زندگی است.
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
جان سپر کردند مردانْ ناوکِ دلدوز را
اگر از سرزنش مردم بترسم و از عشق دست بکشم، شایستهٔ نام عاشق نیستم. مردان واقعی عشق، جان خود را سپر تیرهای درد و رنج کردهاند و از ملامت دیگران هراسی ندارند.
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
کسی که آرزوی رسیدن به کامیابی دارد، ناچار باید تلخی ناکامی را نیز بچشد. همانگونه که برای رسیدن به بهار، باید سرمای زمستان را تحمل کرد. سعدی اینجا از صبر بهعنوان شرط رسیدن به آرزوها یاد میکند.
عاقلان خوشهچین از سر لیلی غافلند
این کرامت نیست جز مجنون خرمنسوز را
عاقلان تنها به بهرههای کوچک و سودهای اندک قانعاند، اما از حقیقت عشق بیخبرند. تنها مجنون است که همهچیز خود را برای عشق لیلی فدا میکند. سعدی مجنون را نماد عشق کامل و بیقیدوشرط میداند.
عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
کان نباشد زاهدان مال و جاهاندوز را
عاشقان واقعی ویژگیهایی دارند که در زاهدان ظاهربین یا دنیاطلب دیده نمیشود. عاشق، از خودخواهی و دلبستگیهای مادی گذشته است، در حالی که بسیاری از زاهدان تنها به مقام، مال یا ظاهر دینداری دل بستهاند.
دیگری را در کمند آور که ما خود بندهایم
ریسمان در پای حاجت نیست دستآموز را
شاعر خطاب به محبوب میگوید: دیگران را گرفتار کن؛ من که از پیش اسیر و بندهٔ تو هستم. حیوانی که رام شده باشد، دیگر نیازی به طناب ندارد. یعنی عاشق حقیقی بدون اجبار نیز همیشه فرمانبردار محبوب است.
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
سعدی غزل را با یک پند حکیمانه به پایان میرساند. دیروز گذشته و فردا هنوز نیامده است؛ پس تنها سرمایهٔ واقعی انسان، امروز است. باید قدر لحظهٔ حال را دانست و آن را بیهوده از دست نداد.
مفاهیم و پیامهای اصلی شعر
- ارزش و زیبایی رنج و بیقراری در عشق.
- امید همیشگی به دیدار محبوب.
- صبر، شرط رسیدن به آرزوها و کامیابی.
- تفاوت عشق حقیقی با عقل حسابگر و منفعتطلب.
- بیاعتنایی عاشق به سرزنش دیگران.
- دعوت به غنیمت شمردن زمان حال و زندگی در لحظه.
آرایههای ادبی برجسته
- تشبیه: چهرهٔ محبوب به صبح روشن و ماه.
- استعاره: زمستان نماد سختیها و نوروز نماد وصال و کامیابی.
- تلمیح: اشاره به داستان عاشقانهٔ لیلی و مجنون برای بیان عشق کامل.
- کنایه: «جان سپر کردن» کنایه از فداکاری کامل و «ریسمان در پای» کنایه از اجبار و اسارت.
- تضاد: «زمستان» و «نوروز»، «دی» و «فردا».
- تمثیل: صبر بر زمستان برای رسیدن به نوروز، نمونهای از تمثیل زیبای سعدی برای بیان ضرورت شکیبایی.
تفسیر عرفانی شعر
در نگاه عرفانی، محبوب همان خداوند است و رنجهای عاشق، مراحل سلوک معنویاند. سالک با تحمل ملامت، صبر بر سختیها و دل کندن از دنیا، به وصال حقیقت نزدیک میشود. «مجنون» نماد عارفی است که همهٔ تعلقات را رها کرده و تنها در اندیشهٔ محبوب حقیقی است. بیت پایانی نیز یادآور این حقیقت است که تنها فرصت واقعی انسان، لحظهٔ اکنون است و باید آن را در راه شناخت و یاد خدا صرف کرد.
خلاصهٔ شعر
سعدی در این غزل، عشق را راهی آمیخته با رنج، صبر و فداکاری معرفی میکند و معتقد است عاشق واقعی از درد، ملامت و ناکامی نمیهراسد. او در پایان با نگاهی حکیمانه یادآور میشود که گذشته بازنمیگردد و آینده نیز در اختیار ما نیست؛ پس باید قدر امروز و فرصت زندگی را دانست.
شعر وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را از سعدی با تفسیر
غزل با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را از سعدی
غزل گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب را از سعدی + تفسیر
غزل ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را از سعدی با تفسیر



