
شعر برای کپشن انتخابی زیبا برای بیان احساسات، حالوهوای شخصی و نگاه متفاوت به زندگی در شبکههای اجتماعی است. گاهی چند مصرع کوتاه و شاعرانه میتواند احساسی را منتقل کند که با جملات معمولی بهسادگی قابل بیان نیست. از شعرهای عاشقانه و احساسی گرفته تا اشعار غمگین، فلسفی و کوتاه، گزینههای متنوعی برای انتخاب کپشن وجود دارد و هرکدام میتوانند با نوع عکس و حالوهوای آن هماهنگ شوند. در این مطلب از مجله آفتاب، مجموعهای از شعرهای زیبا برای کپشن اینستاگرام را گردآوری کردهایم تا برای عکسها و لحظههای مختلف، کپشنی شاعرانه و متناسب پیدا کنید.
شعر زیبا کوتاه پر معنی
تُرا چه غم که شب ما دراز می گذرد؟
که روزگار تو در خوابِ ناز می گذرد
صائب تبریزی
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
دگر چه فایده از یاد میرسد ما را
شهریار
گاهی اوقات صلاح است که تنها بشوی
چون مقدر شده تک خال ورق ها بشوی
گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم
داروی دردم گر تویی، در اوج بیماری خوشم
در دلم مهر کسی خانه نکرده ست بیا
خانه خالیست نگه داشته ام جای تو را
خانه ی اسرار تو چون دل شود
آن مرادت زودتر حاصل شود
روزی متوجه می شوی هیچ چیز در زندگی
آنقدر که تو تصور می کردی جدی نیست
چون بیش از حد صبوری
گمان کردند که هیچ چیز را نمی فهمی
تک بیت های عاشقانه 150 شعر تک خطی کوتاه فوقالعاده عاشقانه برای بیو و استوری

خوشا به بخت بلندم که در کنار منی
تو هم قرار منی، هم تو بی قرار منی
من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان، هر وجبت ترمه و کاشی
تو را آن گونه می خواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که می بوسد جوانش را
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
خوش باش که هر که راز داند
داند که خوشی خوشی کشاند
مولانا
مرا دردیست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
بی تاب تویی بودم
که خواهان تبم بودی
هر چه بلا کشیده ام
من از وفا کشیده ام
بی هیچ سوالی و جوابی بغلم کن
خسته تر از آنم که بگویم به چه علت
از من ایمان برده ای، از دیگران دل می بری
هر چه می خواهی ببر اما مرا از یاد نه
آن که از من به تو صد گونه سخن می گوید
به خدا عیب تو را نیز به من می گوید
بیا عهدی کنیم امروز، روز اول دیدار
اگر رفتیم بی برگشت، اگر ماندیم بی منت
از تو آنی دل دیوانه ی من غافل نیست
این که در سینه ی من هست تو هستی، دل نیست
خلوتی می خواهم و آغوش تو
خلوتی می خواهم و لب های جام
تو نه مهتاب و نه خورشیدی و نه دریایی
تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی
بوسیدمش
دیگر هراس نداشتم
جهان پایان یابد
من از جهان سهمم را گرفته بودم
احمدرضا احمدی
اشعار هوشنگ ابتهاج | زیباترین و کاملترین شعرهای عاشقانه و زیبای سایه
زیباترین شعر کوتاه
می خواهم
شروع شوم
ازخودم تا تو
که چه راه درازی را
رسم کردیم و
رسیدیم به ابتدای خود
فرزاد شجاع
ما با امید صبح وصال تو زندهایم
ما را ز هول این شب هجران نگاه دار
هوشنگ ابتهاج
به خودت نگیر شیشه پنجره
تمیزت میکنند
که کوه را بیغبار ببینند
و آسمان را بیلکه
به خودت نگیر شیشه
تمیزت میکنند که دیده نشوی!
علیرضا روشن
و من
همهی جهان را
در پیراهنِ گرم تو
خلاصه میکنم
اشعار فاضل نظری | گلچینی از شعرهای کوتاه و بلند عاشقانه و معروف فاضل نظری

مثل درختی که
به سوی آفتاب قد میکشد
همه وجودم دستی شده است
و همه دستم خواهشی:
خواهشِ تو
احمد شاملو
نام تو مرا همیشه مست میکند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
فریدون مشیری
بی تو میرفتم،
می رفتم،
تنها،
تنها…
و صبوری مرا
کوه تحسین میکرد
حمید مصدق
هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق
کاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را
وحشی بافقی
من رد بوی تو را میبوسم
گنجشک های تشنه
مرا بدرقه میکنند
کودک از پی مادر
مادر از پی کودک
کیکاووس یاکیده
نیایی؛
تنهاییم بزرگتر میشود
جایِ تو تنگتر
تمامِ قلبم را به تو میدهم
تمامِ دردَت را به من بده
عاشق شو
صبح است
صبح خیلی زود
و بیدار شده ام
تا دوست داشتنت را
زودتر از روزهای قبل
شروع کنم
لیلا کردبچه
چه احوال خوبی ست
مثل پیراهنت
اسیر آغوش تو باشم
امیر وجود
دستم را
به زیبایی تو نزدیک میکنم
و خواب از سرم میپرد
حتما که نباید
فنجان را سر کشید
گاهی قهوه از چشم ها
در جان میچکد
یاور مهدی پور
خواهم ز خدای خویش کنجی که در آن
من باشم و آن کسی که من می خواهم
ای جانِ جانِ جانم، تو جانِ جانِ جانی
بیرون زِ جانِ جان چیست، آنی و بیش از آنی
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
غم که از حد بگذرد دل حس پیری می کند
سن هر کس را غمش اندازه گیری می کند
بسیار سخن بود، نگفتیم و گذشتیم
مردیم و برفتیم و به لب راز نیامد
قول دادم به خودم، غصه تراشی نکنم
فکر این را که تو باشی و نباشی نکنم
در دلم غوغاست اما رازداری بهتر است
چشم می دوزم به در، امیدواری بهتر است
خون می چكد از ديده در اين كنج صبوری
اين صبر كه من می كنم افشردن جان است
اشعار حامد عسکری / گلچین شعرهای عاشقانه و احساسی حامد عسکری
شعرهای زیبای کوتاه
من اگر روزی شود، نقاش این دنیا شوم
این جهان را عاری از هر غصه و غم می کشم
گیرم این فاصله را با دو قدم رد بکنیم
آه! با عمر هدر رفته چه باید بکنیم
بشناسيد خدا را، هر كجا ياد خدا هست
هر كجا نام خدا هست، سقف آن خانه قشنگ است
مثل باران بهاری که نمی گوید کی
بی خبر در بزن و سر زده از راه برس
عاشقی را چه نیاز است به توجیه و دلیل
که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی
قیصر امین پور
شعر کوتاه غمگین (زیباترین اشعار احساسی و عاشقانه کوتاه غمگین)

چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
خیام
حال دل پرسیدی و گفتم که خوبم بارها
خوبم اما خوب ویرانم، نفهمیدی مرا
ندانم عاشقم، مستم، چه هستم؟
همی دانم دلی پر درد دارم
مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگی ست که جریان دارد
جایی که برادر به برادر نکند رحم
بیگانه برای تو برادر شدنی نیست
مرد اگر عاشق شود، شب زنده دارى می کند
زن ولى در عاشقى ها، بی قرارى می کند
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده ست
دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد
هر کس که به گل آب دهد، عاشق گل نیست
شاید هدفش، بردن یک شیشه گلاب است
برای این همه تنهایی
کاش خدا کاری کند
از بس که بدی ديده ام از اين مردم
وحشت کنم از مردمک ديده خويش
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
سهراب سپهری
دست طمع که پیش کسان میکنی دراز
پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
موی سر کردم سفید اما خیالت در سر است
آتشی پنهان ته این توده ی خاکستر است
فرصت هستی ندارد دستگاه انتظار
مفت امروزیم پس ای وعدة فردا بیا
بیدل دهلوی
وای بر من که در این بازی بی سود و زیان
پیش پیمان شکنی چون تو شدم عهدشکن
فاضل نظری
ای دل پاره پاره ام دیدن او است چاره ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
مولوی
یار هر خار و خسی گشت درین گلشن حیف
قیمت آن گل رخسار ندانست دریغ
وحشی بافقی
شعر برای پدر از دست رفته (سوزناکترین اشعار و دلنوشتهها برای پدر آسمانی)
اشعار کوتاه و زیبا
عاشق آن نیست که هر لحظه زند لاف محبت
مرد آن است که لب بندد و بازو بگشاید
قاآنی

نشستم پایِ هر بی ریشه ای از پای افتادم
به گلدان بدون گل نباید آب می دادم
آن عشق که در پرده بماند به چه اَرزد
عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ
شفایی اصفهانی
از بی هنران شعله ادارک مجویید
این طایفه را طره دستار بلندست
صائب تبریزی
دیدار یار غایب، دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان، بر تشنه ای ببارد
سعدی
آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو، خود نیکوست
شیخ بهایی
گاه گاهی که دلم می گیرد، پیش خود می گویم
آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز
حمید مصدق
پاکبازی همچو من در زندگی هرگز نبینی
مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم
شفیعی کدکنی
در این دنیا اگر غم هست
صبوری کن خدا هم هست
شهریار
غم مخور جانا در این عالم که عالم هیچ نیست
نیست هستی جز دمی ناچیز و آن دم هیچ نیست
ملک الشعرای بهار
منگر به هر گدایی، که تو خاص از آن مایی
مفروش خویش ارزان، که تو بس گران بهایی
مولانا
خواهی که دلت نشکند از سنگ مکافات
مشکن دل کس را که در این خانه کسی هست
فروغی بسطامی
آن رفیقی که به دوران غمم دور نرفت
زیر شمشیر غمش، رقص کنان خواهم رفت
موی بشکافی به عیب دیگران
وَر بپرسم عیب تو، کوری در آن
عطار نیشابوری
شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند؟
گره در روح و روانت به جهانت بزند؟
…
هر که را مسخره کردیم رسیدیم به او
مگر آن ها که به خوشبختی شان خندیدیم
سید سعید صاحب علم
بیا که مردم اطراف من فقط بلدند
زبان زخم زبان را به جای همدردی
افشین یداللهی
از سر بالین من برخیز ای نادان طبیب
دردمند عشق را دارو به جز دیدار نیست
اشعار محمود درویش | گزیدهای از زیباترین شعرهای عاشقانه و ماندگار محمود درویش

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
سهراب سپهری
اشعار نزار قبانی | زیباترین شعرهای عاشقانه و ماندگار نزار قبانی



